تبليغاتX
دوستداران دکتر کزازی(شهریار زبان پارسی )

به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
 
می رسد از ره خرامان نوبهار؛
آوردمان گل به دامان نو بهار.
این جهان را کز خزان آشفته شد،
باز آرد ساز و سامان نوبهار.
برف و بوران را دگر تازش نماند؛
رام بهتر بدلگامان نوبهار.
خوش درآرد دیو و دد را در کنام،
آن گریزان از کنامان نوبهار.
تا دهاک خشم و آز افتد ز پای،
بو که خیزد سام سامان نو بهار!
بهر گلها گسترد دیبای سبز،
از در فرخنده گامان نوبهار.
بهر شادی می نهد هر سوی دام،
آن بهین تنگ دامان نوبهار.
می نهد در دشت لاله جامها
از برای تشنه کامان نوبهار.
بر رخ گل، آب آتشناک نوش
آنچه سوزد خاک خامان نوبهار.
نوشباد مرغ دستانزن شنو،
شادی آکنده جامان نوبهار.
سرخ بادا رویمان و سبز خوی،
همچو سبز و سرخ فامان نوبهار!
بو که آرد هر خزان را همچنان
رام بخت بخت رامان نوبهار!
خانه ی ایرانیان آباد باد،
آن سرای نیکنامان نوبهار!
گفت زروان: " ای بهار آیین من!
روز بادت تیره شامان نوبهار!"

میرجلال الدین کزازی
اسفندماه ۱۳۹۰
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 18:51  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

بازنویسی «شاهنامه»ی فردوسی به نثر به قلم میرجلال‌الدین کزازی در راه نشر است.
این نویسنده و پژوهشگر درباره‌ی بازنویسی «شاهنامه»، به خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت:‌ بازنوشت «شاهنامه» را زیر چاپ دارم که از آغاز تا انجام با نثری همساز و هماهنگ با زبان «شاهنامه» است. در واقع، در این اثر «شاهنامه» را به نثر نوشته‌ام.

او در ادامه گفت: این کتاب در 700 صفحه نوشته شده است که در دو پوشینه (جلد) در نشر زرین و سیمین به چاپ می‌رسد. این دفتر به احتمال زیاد، «دفتر دانایی و داد» نام خواهد داشت.

کزازی همچنین با اشاره به ترجمه‌ی «چامه‌ها»ی هوراس، سخنور نام‌دار رومی، گفت:‌ «چامه‌ها» (قصیده‌ها) سروده‌ی هوراس است که من آن را به پارسی برمی‌گردانم.

او افزود: من این کتاب را بر پایه‌ی برگردان فرانسوی آن به پارسی برمی‌گردانم؛ اما چون از زبان لاتین هم اندکی آگاهی دارم، از متن بنیادی هم گاهی بهره می‌برم. این کتاب در چهار دفتر سامان داده شده است و اگر با نگاهی فراخ به کتاب بنگریم، می‌توانیم آن را دیوان هوراس به شمار بیاوریم؛ زیرا آن‌چه که از نام آن برمی‌آید‌، این کتاب سروده‌های جداگانه‌ای را دربر دارد که هوراس آن‌ها را در زمان‌های گوناگون و به انگیز‌ه‌های گوناگون سروده است.

کزازی همچنین عنوان کرد: پاره‌ای از این سروده‌ها بلند هستند و پاره‌ای دیگر کوتاه. پیشینه‌ی این سروده‌ها با انگیزه‌های تاریخی در پیوست آمده است. برای مثال، بارها هوراس در این شعرها از سزار آگوست که از پادشاهان نام‌دار روم بوده، به ستایش یاد کرده است. گاه نیز در این چامه‌ها بازتاب‌هایی از زندگانی این سخنور و پیوندهایی را که با دوستان و پیرامونیان خود داشته است‌، می‌بینیم.

او افزود: این کتاب را انتشارات معین در مجموعه‌ای که تا کنون چند کتاب در آن به چاپ رسیده است، منتشر می‌کند. کتاب‌هایی چون «افسانه‌های دگردیسی» از اوید‌، «درباره‌ی طبیعت» از لوکرس و دو نوشته از سنکا به نام‌های «زندگی در بهروزی» و «کوتاهی زندگی» در این مجموعه منتشر شده است.

کزازی در پایان درباره‌ی شرح خود بر گزیده‌ای از شعرهای حافظ گفت: پوشینه‌ی نخست از این گزیده چندی پیش به پایان رسید و اکنون در انتشارات سمت کارهای چاپی آن به انجام می‌رسد؛ اما پوشینه‌ی دیگر این کتاب را در آینده خواهم نوشت که گزیده‌ی دیگری از غزل‌های حافظ است. این کتاب آموختاری است که در پوشینه‌ی نخست، 20 غزل از نیمه‌ی نخست دیوان برگزیده شد و در پوشینه‌ی دوم، 20 غزل از نیمه‌ی دوم برگزیده خواهد شد.

انتهای پیام
کد خبر: 9011-10403
سرویس: فرهنگ و ادب - کتاب
1390/11/19
02-08-2012
08:47:27
9011-10403: کد خبر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 20:34  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

جهانا

جهانا! نهانا که راز تو بود!

نشیبم نمودی؛ فراز تو بود

دراز آمدت کوته، ای پرفریب

بدان سان که کوته دراز تو بود

تو را ناز، گُرم و گرفت و گداز

نیازآفرینی نیاز تو بود

چرا گفت باید ز ناز و نیاز؟

نیاز من است آنچه ناز تو بود

نواز من اکنون گداز تو باد!

گداز و نوازم، ز آز تو بود

هلا! گرگِ گیتی! به نازم، مگز

که نازت گزافتر ز گاز تو بود

جهانا! همانا ز تو جز گداز

ندید آنکه او دلنواز تو بود

ز مازت برون کی توان شد به راز

که رازت نهانتر ز ماز تو بود

دَدآیین تر از گرگ درّنده میش

زبونتر ز گنجشک باز تو بود

به ساز تو رقصند خرد و بزرگ

چه ناساز و ناکوک ساز تو بود

به سوزی، بسازی؛ به سازی، بسوزی

شگفتا که آن سوز و ساز تو بود!

زمین توده جایِ فروسودگان

زمان توسن تیزتاز تو بود

پلی نیو چون گیو گُردی به گَرد

گُرازه زبونِ گُراز تو بود

نماز ار که دیو آدمی را نبُرد

از آن بود کو در نماز تو بود

که جز دیو، در بزم تو، در نشست؟

که جز اهرمن همتراز تو بود

همه هستیش را به هیچِ تو باخت

هر آن کس که او پاکباز تو بود

چو هفتادش افتاد، زَروان بگفت:

جهانا! نهانا که راز تو بود

 

شهریور ماه 1390

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 12:53  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

چهره برجسته زبان و ادبیات فارسی گفت: زبان پارسی شیرین و آیینه فرهنگ است.

 

دکتر میرجلال الدین کزازی، در جمع اساتید و دانشجویان دانشگاه کاشان گفت: هرچه واژه سازی پارسی هنجارمندتر باشد سودمندتر است.

این چهره ماندگار ادب پارسی، دانشگاه را محل تفکر و اندیشه خواند و اظهار داشت: پخته خواری برای استاد و دانشجو، افسردگی و بازدارندگی به همراه دارد.

وی، با اشاره به جایگاه دانش و دانشگاه افزود: هیچ چیز در دانشگاه از پیش پذیرفته نیست مگر اینکه با برهان و خرد بدان آگاهی یابیم.

این استاد دانشگاه و نویسنده و پژوهشگر ادبیات، زبان پارسی را زبانی توانمند و بی نیاز دانست و گفت: از دید زبان شناسی تاریخی پیشرفته ترین زبان کنونی زبان پارسی است.

دکتر کزازی، با اشاره به اینکه به واسطه پروای زیبا شناختی، برخی از اسامی پارسی را به کار نمی بریم اظهار داشت: خوشبختانه زبان پارسی هنوز به واژه‌های بیگانه راه نداده و ایرانیان بسیاری از واژه‌های بیگانه را می‌توانند بشناسند.

شایان ذکر است دکتر کزازی به منظور داوری پایان نامه کارشناسی ارشد سعید جعفری دانشجوی کارشناسی ارشد رشته زبان وادبیات فارسی دانشگاه کاشان به این دانشگاه آمده بود.

عنوان پایان نامه این دانشجو سره‌نویسی و سره‌نویسان بود که دکترسید محمد راستگوفر، استاد راهنما و دکتر حسین قربان پور استاد مشاور آن بودند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:46  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

خبرگزاری پانا : میر جلال الدین کزازی استاد و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی همزمان با اجرای کنسرت سیمرغ به خوانندگی همایون شجریان روایتی را از خنیاگری در شاهکارهای ادبی بیان کرده است .

به گزارش خبرنگار فرهنگی و هنری پانا ،میرجلال الدین کزازی استاد به نام ادبیات فارسی ایران با اشاره به اجرای سیمرغ در تالار وحدت یادداشتی را در رابطه با خنیا و شاهکارهای ادبی نگارش کرده است ودر اختیار خبرگزاری پانا قرار داده است

وی با اشاره به تاریخچه خنیا گری نگارش کرده است ، از دیر زمان نه تنها در ایران در دیگر کشورهای جهان خنیا وسروده پیوند تنگ و ساختاری با هم داشته اند به گونه ای که گمان می رفته است از هم ناگسستنی اند .

نخستین سخنوران ایرانی در ایران نو خنیاگر هم بوده اند برجسته ترین در این میان نامورترین شان رودکی است که هم سراینده بود و هم موسیقیدان یا فرخی سیستانی اما اندک اندک درکشورهای دیگر خنیا از سایه ستبر سخن رهانید، راه خودرا یافت اما در ایران این گسست که گسستی فرخنده است ، از دید من رخ نداده است و هنوز به خنیای ناب نرسیده ایم.

هنگامی که شما موسیقی می شنوید چونان شنونده دوستدار خواه ناخواه چشم می دارید ودر کمینید که آواز آغاز شود و در این ارتباط هم آهنگسازان ،هم خنیا دوستان ما هیچ کدام نتوانسته اند این جدایی را در میانه خنیا و موسیقی بیازمایند از همین روی اگر ما بر پایه شاهنامه و هر شاهکار داستانی دیگر در ادب پارسی به ساخته خنیایی می اندیشیم همچنان آمیزه از خنیا و سروده است .

در همین گفتار کوتاه بر این پدیده که از دید من آسیب شناختی است انگشت نهادم که هنگامی که می خواهیم داستان از شاهنامه را بر اساس زبان خنیا برگردانیم هرچه زبان خنیا یی تر باشد کار ما هنری تر است .

تنها در یک گونه از موسیقی اگر گونه های مختلف اروپایی را پایه قرار دهیم آمیزه خنیا و سخن پذیرفتی است آنگونه که من آن را نوا دستان می نامم یعنی اپرا البته در ترانه نیز پیداست که موسیقی مردمی است و آنچنان که امروز می گویند موسیقی سبک هنگامی که می خواهیداگر شاهکار ادبی را به خنیا بر گردانیم من بر آنم که آرمان آماج و آنچه می خواهیم به آن برسیم برگردان ما از آن شاهکار ادبی باید به نابی خنیایی باشد و نیازی نبینیم که بیتهایی از آن بیتهای شاهکار ادبی را در آن بگنجانیم به سخن دیگر آن خنیا که نیاز به خواننده ندارد دست بالا و همسرایان شاید نیاز داشته باشد مانند سمفونی نهم بتهوون که چکامه شیلر را استاد در این هم نوایی گنجانیده است اما به شیوه هم سرای و تک خوانی نیست اما به هر روی اینکه آهنگسازان ما اندک اندک به شاهکارهای ادبی ما می اندیشند و می گرایند و می کوشند به هر شیوه آنها را به زبان خنیا برگردانند در سرشت خود تلاشی است فرخنده نوید بخش و راه را می گشاید که ما به خنیا ناب برسیم خنیایی که در آن سایه ستبر سخن رخت بربسته است .

در این گونه هنر ها که از گذشته بوده است سخن بر خنیا چیره است و بر پایه سرود است ما اندک اندک آغاز کرده ایم به اینکه خنیا را بر سخن چیره بیندیشیم و نمونه آن را در سیمرغ حمید متبسم می توان دید .

اما دوباره می گویم چونان دوستدارن خنیا و آنسان دوستداران ادب پارسی باور م این است که این روند باید آن چنان پی گرفته شود و بپاید و پرورده و بالنده بیاید که ما روزگاری به ساخته خنیایی برسیم بر پایه داستان زال و رودابه ، بیژن و منیژه ، گذر رستم از هفت خوان و ... اما بی سخن کار بی گمان آسان نیست اما ناچار باید این دشواری را گردن نهاد و هنگامی که این خنیا را می شنوید به جهان شاهنامه ژرف تر ،نقص تر درونی تر بگوییم ناخداگاهانه تر ،آزمونه گرایانه تر راه ببرید یعنی چکیده ،شیرابه و افشره روانشناختی و منشی که در آن داستان و شاهکار ادبی است در آن ساخته خنیایی بازتابد مانند نمونه مانفرد لوربایو و چایکوسفکی است .


+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 12:16  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

دکتر جلال‌الدين کزازي در سومين نشست «ملکوت کلمات» که عصر شنبه ۱۵ مرداد در خانه هنرمندان برگزار شد، نيايش را سبب رسيدن به شادکامي، شکفتگي درون، آرامش و آسايش دانست و ايرانيان را به پيروي از سنت نياکان خويش فراخواند.

به گزارش روابط عمومي خانه هنرمندان ، در ابتداي اين نشست که با حضور پرويز بيگي حبيب‌آبادي، محمدسعيد ميرزايي، رضا اسماعيلي، رحمت شاکري، مهدي استاداحمد و حسين نعمتي برگزار شد، پس از قرائت آياتي از کلام‌الله مجيد، اکبر کتابدار که اجراي برنامه را برعهده داشت پرويز بيگي را براي شعرخواني روي سن دعوت کرد. پس از دو غزلي که بيگي براي حاضران خواند، کتابدار جملات و ابياتي را در وصف «ملکوت کلمات» ارائه کرد و پس از آن رحمت شاکري دو اثر را که به پيش‌گاه رسول اکرم(ص) تقديم شده بود، عرضه کرد.

سخنران سومين نشست «ملکوت کلمات» دکتر جلال‌الدين کزازي بود که در رابطه با «جلوه‌هاي نيايش در شاهنامه فردوسي» سخن گفت. وي اظهار داشت: در اين ماه روزه مسلمانان که روزگار دريوزه است به درگاه دوست، آرزو مي‌برم که درهاي مهر و نواخت ايزدي بر همه پاکان و نيکان جهان به‌ويژه بر شمايان گشوده آيد.

کزازي ادامه داد: بي‌گمان همه شما با من هم‌داستانيد و هم‌راي و هم‌انديش که شاهنامه، نامه فرهنگ و منش ايراني است؛ نامه ورجاوند و بي‌مانند هزاره‌هاي تاريخ ايران است. آن‌چه در شاهنامه بازتافته است، از اين روي ارج و ارزشي ديگرسان دارد. ده‌ها نامه نامدار درباره تاريخ و فرهنگ ايران از روزگاران کهن تا امروز نوشته شده و سروده شده است؛ اما آن‌چه ما درباره تاريخ و فرهنگ در شاهنامه مي‌شناسيم ارزشي نهادين و بنيادين در شناخت چيستي ايران و ايراني دارد. زيرا آن‌چنان که گفته‌ آمد شاهنامه نامه هزاره‌هاست و آن‌چه من آن‌را ناخودآگاهي تباري ايراني مي‌نامم در آن به گستردگي بازتافته است؛ به‌ويژه در بخش‌هاي آغازين آن که بخش اسطوره‌اي و حماسي است.

اين استاد زبان پارسي سپس گفت: ما ايرانيان هزاران سال در پهنه جهان زيسته‌ايم، پي‌درپي، پايدار و بي‌گسست. آن‌چه در اين روزگاران دراز از بن جان آزموده‌ايم، آن‌چه بنياد فرهنگ و منش ايراني بوده است، آن‌چه ديرزمان پايدار مانده است و ورزيده شده است، نمادها و نهادهاي اسطوره‌اي و حماسي ايراني را مي‌سازد. هر رخدادي، هر پديده‌اي، هر خوي و خيمي، هر آيين و رسم و راهي و هر هنجار زيستي، بخت آن‌را نمي‌يابد که راهي به جهان رازآلود و افسانه‌رنگ اسطوره بجويد. از اين روي هنگامي‌که مي‌خواهيد فرهنگ و منش مردمي را به شايستگي، استوار، آشکار و بي‌چون و چند بشناسيد، چاره‌اي جز آن نداريد که اسطوره‌هاي آن مردم را بکاويد و بررسيد.

وي ادامه داد: هنگامي‌که اسطوره‌اي را مي‌کاويم، مي‌توانم گفت که به روانکاوي تاريخ مي‌رويم. چگونه هنگامي‌که شما مي‌خواهيد کسي را ژرف، ناب، نغز و باريک بشناسيد، روان او را مي‌کاويد، از رويه‌ها درمي‌گذريد و به ژرفاها مي‌رسيد، با آن شيوه‌ها و شگردهايي که روانکاوان به‌کار مي‌گيرند. هنگامي که مي‌خواهيم نهاد مردمي را بکاويم، چاره‌اي جز آن نداريم که افسانه‌ها و اسطوره‌هاي آن مردم را ژرف بنگريم، بکاويم و بررسيم. اسطوره‌شناس، روانکاو تاريخ است. آن‌چه تاريخ‌نگاران نوشته‌اند، زندگي مردمان است در رويه‌ها، گزارش بروني رخدادهاست. اما پايه‌ها، ريشه‌ها و انگيزه‌ها در اسطوره نهفته است. هم از اين روست که زبان اسطوره زبان نماد است.

کزازي گفت: خواست من از اين ديباچه آن بود که بازنمايم که در شاهنامه که نامه فرهنگ و منش ايراني است، نيايش بنيادي است که کارکردي گسترده دارد. صدها بار در شاهنامه از نيايش سخن رفته است. هيچ‌يک از چهره‌هاي برين، گوهرين و بنيادين را نمي‌يابيم که با نيايش بيگانه باشد. ايراني به هر انگيزه‌اي به نيايش مي‌نشيند. بخشي گسترده از سروده‌هاي فردوسي در شاهنامه از اين روي سروده‌هاي نيايشي است. پهلوان و پادشاه، آن زمان که مي‌خواهد به کاري بزرگ و دشوار دست بيازد، به جنگي که سرنوشت ايران بدان بازبسته است، نخست تن مي‌شويد، جامه پاکيزه مي‌پوشد و به نيايش يزدان دادار مي‌پردازد.

وي افزود: به همان سان هنگامي‌که از آن کار دشوار، از آن جنگ گران آسود، ديگربار سر بر خاک مي‌سايد، آفريدگار يکتا را نيايش مي‌برد و ستايش مي‌گويد.

اين شاهنامه‌پژوه تاکيد کرد: هنجاري در نامه‌نگاري ايراني که در شاهنامه بازتابي گسترده يافته است، آن است که نامه را با نيايش و يادکرد اورمزد آفريدگار و روشن کردگار مي‌آغازند. ده‌ها نمونه مي‌توان آورد. من به يک دو نمونه بسنده مي‌کنم تا به بهانه آن از بيت‌هاي بلند و ارجمند و دلپسند فردوسي، فرزانه فرمند طوس، پير پاک و پارساي دري، يادي برود خجستگي را و فر و فروغ‌ را.     

وي سپس براي نمونه به داستان ازدواج زال و رودابه اشاره کرد و گفت: هنگامي‌که زال مي‌خواهد با رودابه دخت مهراب کابلي، که تبار به دهاک ماردوش مي‌رساند، پيمان پيوند و پيوکاني ببندد، مهراب و سام و منوچهر، هر سه با اين پيوند ناسازند. سرانجام اين گره کور به سرانگشت بانوي کاردان و چاره‌گر و انديشمند مهراب، سيندخت، گشوده مي‌آيد. سام که سرانجام با اين پيوند هم‌داستان شده است، نامه‌اي به منوچهر، شاه ايران، مي‌نويسد تا او را نيز بدان بگراياند.

کزازي با خواندن اين بخش از شاهنامه براي حاضران، ادامه داد: آغاز نامه نيايش آفريدگار است. نمونه‌اي ديگر از نيايش آن است که جهان‌پهلوان بزرگ و نامدار شاهنامه، رستم، هنگامي‌که خان سوم را پس پشت مي‌نهد، به راهنمايي  از بيابان و تشنگي مردافکن جگرسوز مي‌رهد و به چشمه‌سار‌ مي‌رسد و از آب روشن و پاک آن مي‌نوشد و جان دوباره مي‌يابد، سر بر خاک مي سايد و بدين‌سان آفريدگار را نيايش مي‌کند.

وي همچنين با ذکر نمونه‌هايي ديگر از نيايش در شاهنامه، همچون هنگامي‌که رستم اژدها را به ياري رخش مي‌کشد، به آيين «باژ و برسم» اشاره کرد و گفت: يکي از برترين نمونه‌هاي نيايش در رفتارشناسي ايرانيان کهن که آن نيز بارها در شاهنامه بازتاب يافته است، آيين «باژ و برسم» است. ايراني هر زمان بر خوان مي‌نشسته است، پيش از آن که به خورد بي‌آغازد، اين آيين را به جاي مي‌آورده است. «برسم» گونه‌اي شاخه سپند و آييني بوده که بيشتر آن‌را از درخت انار مي‌ستانده‌اند. در باورشناسي کهن ايراني، انار ميوه‌اي ديگرسان و آييني و ميوه ناهيد است از سويي، و از سويي ديگر به پاس رنگ و ريخت، پاره‌اي از خورشيد. «باژ» يا «واژ» به معني سخن است، آن‌چه گفته مي‌شود. با گفتن هم‌ريشه است و اين ستاک را در واژه «واژه» هم مي‌بينيم.

کزازي در ادامه به ريشه‌شناسي «باژ» و کلماتي که در زبان پارسي و عربي از آن مشتق شده است اشاره کرد و ريشه واژه «نيايش» را نيز به تفصيل براي حاضران توضيح داد. پس از آن به ذکر نمونه‌اي از شاهنامه پرداخت که داستان کشته شدن يزدگرد سوم را به سبب وفاداري به آيين «باژ و برسم» بازمي‌گويد.

وي سپس اظهارداشت: بر پايه آن‌چه سخت کوتاه گفته آمد مي‌توانيم به استواري بر آن بود که ايرانيان که آنان را نخستين مردم يکتاپرست جهان مي‌دانيم و مي‌دانند، سخت با نيايش در پيوند بوده‌اند و بدان خوگير، تا بدان‌جا که شهريار ايران به آساني جان خويش را مي‌افشانده است تا بتواند نيايشي را که آن‌را ناگزير خود مي‌دانسته، بگزارد و آن‌را به انجام برساند.

کزازي در انتهاي سخنانش گفت: با سپاس از همه شمايان که اگر با شيوه و آيين نياکان خويش برويد که پاکان جهان بوده‌اند، با نيايش به شادکامي و شکفتگي درون و به آرامش و آسايش خواهيد رسيد.

ادامه سومين نشست «ملکوت کلمات» پس از سخنان کزازي، به شعرخواني محمدسعيد ميرزايي شاعر جوان و مهدي استاداحمد شاعر طنزپرداز و همچنين اجراي گروه موسيقي سنتي با آواز محمدهاشم احمدوند، تار محمد احمدوند و تنبک يوسف احمدوند ادامه يافت و پس از آن رضا اسماعيلي و حسين نعمتي نيز هريک دو غزل از آثارشان را براي حاضران خواندند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 13:19  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

به نام خداوند جان و خرد

نيشابور نماد ايران و تاريخ و فرهنگ آن است. آن كس كه به نيشابور مي‌انديشد، اگر نمادين بنگريم به ايران و سرگذشت آن انديشيده است. نيشابور مانند سرزمين مهين نياكان ايران، جاودانه بارها از خاكستر خود برخاسته است. ز ماندگاري ايران و نيشابور را مي‌توان در تازش‌ها و ستم‌هاي سياه و نامردمي‌هايي دانست كه بر ايران و نيشابور رفته است.

هر زمان دشمنان تاخته‌اند اخگرهاي فرو نهفته در خوي و منش ما ايرانيان بيش از پيش پرشرار افروخته شده است.

ما در خاكستر نمانده‌ايم مانند بسياري از مردمان و كشورهاي جهان كه از پهنه تاريخ زدوده شده‌اند. من ايران را در نوشتاري به ققنوس تشبيه كرده‌ام؛ چرا كه چندين ‌بار ايران از درون خاكستر خود برخاسته است و همچنان پرشور جهان را افروخته است كه البته داستان ايران همان داستان نيشابور است.

نيشابور شهري است كه ناهيد در آن به دريوزه فيروزه در مي‌آيد؛ شهر ريواس، شهر باور و اسطوره است.ريوند يكي از سه آتشكده بزرگ ايران در روزگار ساساني در نزديكي نيشابور جاي داشته كه آتش كشاورزان در آن مي‌افروخته است.

روزگاري ددمنشان مغول آن مردم‌كشان با نيشابور چه‌ها كه نكردند و چه تباهي‌ها و چه سياهي‌هايي در تازش مغول بر اين شهر كه وارد نشد، به ‌گونه‌اي كه اين شهر آباد به كشت‌زار تبديل شده بود.غزان نيز بر اين شهر تاخته‌اند و بسيار كساني را از دم تيغ گذرانده‌اند اما اين كهن‌شهر ايستاده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 10:16  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

خبرگزاري آريا- استاد مير جلال الدين کزازي، با يادآوري ويژگي هاي منحصر به فرد تاريخي و فرهنگي شهر تبريز، پيشتاز بودن تبريز در گرامي داشت کتاب را شايسته و بايسته اين شهر دانست.
به گزارش خبرگزاري آريا از تبريز، استاد کزازي که در اختتاميه نخستين جشنواره کتاب سال تبريز و در ميان استقبال و هيجان چشمگير شهروندان و صاحب قلمان سخن مي گفت، تبريز را شهر شکرريز و شرربيز کلام دانست.
وي با اشاره به روزهاي درخشان شهر تبريز در عرصه علم و ادب و فرهنگ، برگزاري جشنواره کتاب سال تبريز را گامي مهم و موثر در جهت بازيابي اين روزهاي درخشان پيشتازي معرفي نمود و گفت: تبريز را به نام شهري مي شناسيم که در اولين بودن پيشتاز بوده؛ و يکي از مهمترين اين اولين ها دستگاه چاپ است که پيوندي عميق با گسترش فرهنگ و امکان مطالعه دارد.
کزازي، اين اقدام فعالان فرهنگي تبريز را ستودني خواند و افزود: شايسته است چنين اقدامي از تبريز که مولانا، آن را کوي يار خوانده و بي شک کتاب، يکي از ارزشمندترين ياران به شمار مي رود.
نويسنده، محقق، مترجم و مدرس بسياري از دروس فرهنگي و ادبي، از اينکه اولين جشنواره گرامي داشت کتاب دور از پايتخت در تبريز برگزار شده ابراز خرسندي نمود و گفت: اينجا دياري است که نظامي ها و خاقاني ها در آن باليده اند و امروز ديديم که فرزندان آنان هم در تکريم کتاب فرو ننشسته اند.
نخستين جشنواره کتاب سال تبريز با هدف تکريم پديدآورندگان آثار برتر در هفت حوزه مختلف برگزار گرديد و کتابهاي برگزيده از ميان بيش از۲۵۰ عنوان اثر که از اقصي نقاط کشور به دبيرخانه جشنواره ارسال شده بودند، انتخاب و معرفي شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 10:20  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

این بار نیز سیمرغ سخن پر و بال گشوده است تا نامه ای با نام (سخنی از سیمرغ) از زبان سپند و آیینی دکتر میر جلال الدین کزازی شهریار زبان پارسی به کوشش جناب اقای سامان ه اصفهانی و با پشتیبانی انتشارات پازینه پیشکش دلبستگان به ادب و فرهنگ گرانسنگ پارسی شود.

این نامه که از زمستان ۱۳۸۹ که به دستان توانمند انتشارات پازینه سپرده شده است گفتگویی است پژوهشی و چالش برانگیز درباره حماسه ، اسطوره، زبان ، فرهنگ و منش ایرانی و آرا و پژوهشهای دیگر شاهنامه پژوهان که  در ۱۸۴ صفحه و ۲۶ فصل چشم به راه آن است که پیشکش آستان مینوی و آسمانی فرهنگ دوستان فرهیخته شود.

امید است که با مهر و نگرش ویژه پروردگار یکتا تا برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب در دسترس دوستداران باشد. ایدون باد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 21:1  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

می رسد از ره بهار گل نشان:

گل نشان و گل کشان و گلفشان.

سبز در سبز است و سرخا سرخ نیز:

رنگ ریز و رنگ بیز و رنگ خیز.

ورد در ورد است و گل در گل، نگر

پرنیان باغ و راغ و دشت و در.

از سمن، دشت و دمن، باغ و چمن

شاد و شاداب است، همچون جان من.

سوسن این سو، سنبل آن سو، ورد نیز

می زند بانگت که: ((هان! ای مرد! خیز؛

در بهاران، سبزه زاران خوشتر است؛

های و هو، در بزم یاران خوشتر است.

ره ز کاشانه سوی هامون گشای؛

از رگ اندوه، شادان، خون گشای.

خون نو بین، در رگ گیتی، روان؛

نا توان پیر، آنک نوجوان!

سوی باغ آی و هزار آوا شنو؛

از فغان مرغ زار آوا شنو.

باغ و گلشن بین، ز دستان، پرخروش؛

از چه در خانه غمین مانی، خموش؟

در چمن، هر سو چمان، چون جو بپوی؛

در دمن، هر سو دمان، چون گل بروی.

با هزاران، همسرایان، خوان سرود؛

باغ و گل را آفرین گوی و درود.

در چمن چم، چامه زن، دستان گشای؛

در ز شادی بر رخ مستان گشای.

چانه زن؛ از دلفریبی، چامه زن؛

چامه زن؛ از ناشکیبی، جامه کن.

از چمانه، چامه زن، جامی ستان؛

وز چغانه، چانه زن، کامی ستان.

سرو را دلجوی بین، در پای جوی؛

زیر آن آرام گیر و جای جوی.

دست یاری گیر و در دامان کشت،

خوش بیارام و بگوی: آنک بهشت!

سرو بالایی، به رخ رخشان چو پرو؛

پرو دیداری، به بالا رشک سرو.

گلرخی، سوسن بنا گوشی که ورد

پژمرد، از رشک رویش روی زرد.

در بهارت، یار باید در کنار؛

در کنارت یار باید ، در بهار.

میر جلال الدین کزازی 22/12/1389

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 19:59  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  |