
دکتر میرجلالالدین کزازی در گفتوگو با آینده روشن گفت: ایران ما همواره در درازنای تاریخ خود سرزمین امید و نوید بوده است. یکی از بنیادیترین و پایدارترین، بنمایههای فرهنگی و اندیشهای و باورشناختی در ایران بر امید به آینده استوار شده است، آن هم چشم به راه بودن برای کسی است که روزگاری خواهد آمد و امید ایرانیان را برخواهد آورد، به تباهی و سیاهی و پلیدی و نامردمی و بیداد پایان خواهد داد.
وی افزود: در بسیاری از آیینهای ایرانی، نمود و بازتاب این امید، امید به آینده روشن را میبینیم. همیشه ایرانیان چشم به راه نوید دادهای رهاننده بودهاند. از دید روانشناسی فراگیر اجتماعی ـ یا آن چه من آن را ناخودآگاهی تباری ایرانی مینامم ـ این امیدواری نشانه خوشبینی ایرانیان است. ایرانیان هرگز در سیاهترین و تباهترین روزگاران تاریخ خود، امید به آینه را از دست ندادهاند. این امید، کانون کارمایههای روانی و اجتماعی بوده است و آنان را نیرو بخشیده و برانگیخته است که برای رسیدن به چنین آیندهای راست و روشن و نویدآفرین بکوشند. این را به شیوههای گوناگون میتوان در آفریدههای هنری ایرانی دید.
این استاد ادبیات، انتظار ظهور ایرانی را سبب پویایی ایران دانست و خاطرنشان کرد: همواره ایرانیان با نگاهی سازنده و پویا به جهان آینده نگریستهاند. آن تلخ کامی و بدبینی که نزد دیگر مردمان میتواند افسرنده و بازدارنده باشد، در ایرانیان کمتر دیده شده است. از این روست که یکی از ویژگیهای بنیادین خوی و منشی ایرانی، شادمانی است. ایرانیان کمتر گرفتار اندوه و ناامیدی میشوند.
وی با اشاره به بیعدالتی دائم در جهان گفت: همه مردمان، در روزگار خود هنگامی که از آن چه در جهان پیرامونشان میگذشته است، خشنود نبودهاند. اگر به ادب پارسی نگاهی بیندازید، میبینید که سخنوران بسیار، زمانه خود را پایان جهان انگاشتهاند، اما شاید بتوان گفت که در روزگار ما نشانههایی افزونتر در جهان میتوان دید که با آن چه درباره فرجام جهان و زمان بازپس گفته شده است، بیش تر سازگاری و هماهنگی دارد؛ زیرا در روزگار ما برجستهترین ویژگیای که در هیچ زمان دیگر نمونهای نداشته، هماهنگی و یک پارچگی است. جهان به یاری فنآوری نو به سوی یکسانی و یگانگی پیش میرود. از این رو همه ویژگیهای زندگانی، بازتاب و دامنه و کارکردی بسیار گسترده یافته است و مرزهای جغرافیایی مانند گذشته نمیماند. این بزرگ ترین نشانه فرجام جهانی است.

این پژوهش گر در ادامه یادآور شد: به سخن دیگر اگر ستم و تباهی و بدی و شری در گوشهای از جهان پدید بیاید، این بیم هست که در زمانی کوتاه به سراسر گیتی دامن بگسترد. امروز کسی نمیتواند خود را از پی آمدهای آن چه در جهان میگذرد، به دور و برکنار بدارد. این ویژگی تنها در روزگار ما دیده میشود. پدیدهها در این زمان همه بُردی جهانی دارد و میتوان گفت امروز زمینه فراهمتر از روزگاران دیگر است، برای این که ما به پایان جهان نزدیک بشویم. البته این نزدیکی هم به آن معنا نیست که در چند سال یا دهه دیگر پایان جهان فرا برسد. به روی زمانه ما با این باور باستانی بیشتر همسازی و هماهنگی دارد. نشانه آن را هم به شیوههای گوناگون میبینیم، برای نمونه در فیلمهایی که ساخته میشود این پدیده فرجام شناختی را میبینیم که در داستان فیلم گنجانده شده است.
شاعر «دستان مستان»، ایران را کانون فرهنگ و اندیشه و هنر جهان دانست و تصریح کرد: همین انگیزهای شده است که ایران را سرزمین مینو و معنا بدانم. بسیاری از سامانههای آیینی بزرگ جهان از ایران به دیگر سرزمینها برده شدهاند. ما ایرانیان برای جهانیان پیامهای ارزنده بسیاری داشتهایم. به هر روی ما مردمی هستیم که پشینهای شکوه مند و گران سنگ و دیرینه در تاریخ جهان داریم. از دیگر سو مردمانی بسیار هوش مند هستیم. هنگامی که این دو یعنی پیشینه گرانسنگ و کهن با هوش سرشار پیوند میگیرد، میتواند بسیار اثرگذار باشد، اما آن چه میماند این است که ما ایرانیان باید بتوانیم از این دو توان و امکان بزرگ و کم مانند به بهترین شیوه بهره ببریم. میباید خود را بشناسیم و بازیابیم و خویشتن را باور کنیم. اگر چنین شود به یاری رنج و نیرو و توان ما میتوانیم برای جهانیان نمونههایی زنده و زیبا و زرین باشیم.



