این سروده زیبا را استاد در آستانه بهار ۸۷ در تهران سرودند.

یار کرمانشهی! درودت باد
ای همه فّرهی! درودت باد
در بهار بهینه خرم
ای بهین! از بهی درودت باد
شاه هر جشن جشن نوروز است
زین شکوه شهی درودت باد
سوز سرماست چون ((جهی )) جانکاه
جسته از این جهی درودت باد
راه بگشا به خرگه خورشید
ز آن بت خرگهی درودت باد
خه خه و به به آید از هر سوی
خرّم از خه خهی درودت باد
گویدت در بهار دستانزن
مرغک چهچی درودت باد
با دلارام مهرخ دلجوی
خوشدل از رخ مهی درودت باد
پرتو افشان بگویدت آنک
مه به سرو سهی درودت باد
جام جان را ز باده شادی
پر نهی یا تهی درودت باد
گشت کرمانشهان بهشت آیین
ای بهشتت رهی ! درودت باد
بانگی آید ز خان کرمانشاه :
شهر روشن رهی درودت باد
بیستونت ز راز های سپهر
خوش دهد آگهی درودت باد
هم پراو پر آب برف آگین
زند آوا : زهی درودت باد
سال هشتاد و هفت سال مهمان
ای مهین ! از مهی درودت باد
روز و سال و بهار نو فرّخ
بادت و ده دهی درودت باد
همه گاه و هماره و هر روز
گهگهی بیگهی درودت باد
نو رهانی ست از من این چامه
با چنین نو رهی درودت باد
باتو (زروان) سرودگویان گفت :
یار کرمانشهی ! درودت باد
میر جلال الدین کزازی (زروان)
تهران در آستانه بهار ۸۷



