تبليغاتX
دوستداران دکتر کزازی(شهریار زبان پارسی )

به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
                

                       

 

kazzazi

 

زبان پارسی به دو ویژگی بنیادین از دیگر زبان‌های جهان جدایی می‌گیرد و فراتر می‌رود، آن چه مایه‌ی شگفتی است، آن است که این دو ویژگی با یکدیگر ناسازند و آشتی‌ناپذیر.

 یک ویژگی ستواری و سخت‌جانی است و ویژگی دیگر نغزی و نازکی. زبان پارسی در پی پویه‌ای پایدار، درشتی‌ها و ناهمواری‌های خویش را به کناری نهاده است و بن‌مایه‌ها و کارکردهای برون‌زبانی خود را یک به یک فروگذاشته است، خواست من از این کارکردها و بن‌مایه‌ها هنجارها و رفتارهایی در زبان است که ارزش و کارایی زبان‌شناختی ندارند؛ به راستی مانده‌ها و لای‌ها و ته‌نشست‌های اسطوره‌ای و باورشناختی‌اند که به زبان راه جسته‌اند.

هنجارها و کارکردهایی از گونه‌ی ریخت‌های جداگانه برای دوگانگی (تثنیه) یا نرینگی (تذکیر) و مادینگی (تأنیث) و امردی (تخنیث). زبان پارسی بدین سان به زبانی ناب و پیراسته از دید زبان‌شناسی دگرگون شده است. از دیگر سوی، آن پویه‌ی پایدار، واژه‌هایی گران و ناهموار را تراشیده است و به واژه‌هایی نرم، آهنگین، گوشنواز دیگرگون ساخته است. این همه زبان پارسی را نغزی و نابی بسیار بخشیده است، اما این نغزی و نابی مایه‌ی سستی و آسیب‌پذیری آن نشده است. زبان پارسی گزندهایی گران و آسیب‌هایی بزرگ را تا کنون از سر گذرانیده است و از بوته‌ی هر آزمون دشوار تاریخی سربلند و پیروزمند بیرون آمده است.

با این همه این زبان شکرین و دلاویز که یکی از فرهنگی‌ترین زبان‌های جهان است و درخشان‌ترین، مایه‌ورترین سامانه‌ی ادبی جهان در آن پدید آمده است، در این روزگار با دشمنی سخت نیرومند و زیانکار روبه‌روست که فناوری رسانه‌ای است.

 فناوری رسانه‌ای که حتا تا نهانگاه خانه‌های کسان راه جسته است، زبان‌های بومی را که پیشینه‌ای دیرینه و چندهزار ساله دارند، می‌فرساید؛ می‌کاهد؛ از تاب و توش می‌اندازد؛ تا سرانجام آن ها را یکسره از میان بردارد.

پس حتی زبانی به ستواری و سخت‌جانی زبان پارسی نیز در برابر هماوردی چنین سهمگین و سترگ، نیاز به یاری و پشتیبانی و دستگیری دارد. بر هر دوستدار زبان پارسی است که به یاری آن، به هر شیوه که می‌تواند، بشتابد. یکی از این تلاش‌های یاریگرانه، تلاشی است که در راه‌اندازی پایگاه زبان فارسی انجام گرفته است. پدیدآوران این پایگاه می‌کوشند که در مرز توان خویش نغزی‌ها و کارایی‌های زبان پارسی را نشان بدهند و دلاویزی‌هایی را که در ادب پارسی نهفته است آشکار بگردانند.

از درگاه دادار که او نیز بی‌گمان زبان پارسی را گرامی می‌دارد، زیرا دوستدار زیبایی است، برای آنان در این تلاش فرهنگی آرزوی کامگاری و بختیاری دارم.

میرجلال الدین کزازی - دی ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:0  توسط امیر نجفی  | 

 

خبرگزاري فارس: ميرجلال‌الدين كزازي گفت: يكي از والايي‌ها و شگفتي‌هاي رودكي آن است كه او با هنر خود روزگاران بسيار كهن تاريخ و فرهنگ ايران را فراياد مي‌آورد. رودكي تنها سخنور نيست خنياگر هم هست.

kazzazi

به گزارش خبرنگار فارس، ميرجلال‌الدين كزازي عصر امروز در تالار وحدت در مراسم كنگره بين‌المللي رودكي بيان داشت: آن‌چه من دراين گفتار كوتاه خواهم گفت، گزارشي است از واژه‌اي در پيوند با سروده‌اي كه يكي از سالاران سترگ سخن پارسي كه كم و بيش با رودكي هم روزگار است در ستايش وي گفته است. آن سخنور عنصري است. عنصري سخن سالار دربار غزنوي كه به گواهي سروده‌هايش يا آن‌چه زيست‌نامه‌نويسان درباره او نوشته‌اند مردي خودپسند نيز بوده‌، در اين بيت‌ها ناچار شده كه زبان بگشايد و بي‌پرده رودكي را بستايد و بر خويشتن برتري بدهد:« غزل رودكي وار نيكو بود/ غزل‌هاي من رودكي وار نيست/ اگر چند پيچم به باريك وهم/ بدين پرده اندر مرا بار نيست»
اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: تاريخ‌نگاران ادب چند‌و‌چوني دارند، در اين‌كه آيا در روزگار ساماني غزل چونان كالبدي ناوابسته در سخن فارسي پديد آمده بوده است يا نه. پاره‌اي بر اين گماند كه غزل بخشي از چامه بوده است كه آن را تغزل مي‌نامند. من نمي‌خواهم به اين پرسمان ادبي بپردازم.
خالق «ترجماني و ترزباني» اظهار داشت: غزل مي‌تواند در معناي يكي از گونه‌هاي ادبي بسيار كهن در ايران زمين باشد كه نام ديگر آن در پارسي دري چكامه است. يكي از والايي‌ها و شگفتي‌هاي رودكي آن است كه او با هنر خود روزگاران بسيار كهن تاريخ و فرهنگ ايران را فراياد مي‌آورد. رودكي تنها سخنور نيست خنياگر هم هست. اين چكامه‌سرايان، خنياگران سخنور يا سخنوران خنياگر به راستي شالوده ريزان و بنيادگذاران ادب فارسي هستند.
وي در ادامه افزود: دو قلمرو بنيادين‌، پهناور و پايدار در ادب كه يكي ادب رزمي است و دو ديگر ادب بزمي است، يادگاري است گران‌ارج و ارزنده كه از اينان بر جاي مانده است. اين هنرمندان افسانه‌هاي كهن پهلواني را در ترانه‌ها و چكامه‌هايشان به خنيا و آواز مي‌گفتند.
خالق كتاب «رخساره صبح» اظهار داشت: ما مي‌دانيم كه هر رزم‌نامه‌اي به ناچار بخش‌هاي بزمي نيز در درون خود دارد. شاهكارهاي بزمي شاهنامه بر همگان آشكار است زيرا هر پهلواني در كنار دست‌بر‌دها و كارهاي نمايان پهلواني، زماني نيز دل به زيبارويان مي‌باخته است.
كزازي در تكميل صحبتش گفت: شايد اگر بزرگان نامدار هنرآفرين چون رودكي نمي‌بودند اين دو قملرو ادب بدينسان بشكوه، بي‌مانند، نازش‌خيز و شكرريز پديدار نمي‌آمد. اما اندك اندك اين دو هنر از يكديگر جدايي گرفتند، بدين‌گونه كه خنياگران (آوازخوانان) سروده‌هاي ديگران را مي‌خوانده‌اند و هنوز مي‌خوانند.
اين استاد بازنشسته دانشگاه علامه ادامه داد: غزل در سپيده‌‌دم ادب فارسي واژه‌اي بوده است برابر با چكامه ساساني كه در ريخت پهلوي آن چكامك گفته مي‌شده است. اگر رودكي در سپيده دم ادب فارسي شعر نمي‌ساخت و سرود مي‌انداخت ما با اين همه دلارايي‌، شگرفي و شگفتي كه سخن پارسي است امروز روياروي نبوديم. هر كس رودكي را بزرگ بدارد ايران را و فرهنگ ايران را گرامي داشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:40  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  |