تبليغاتX
دوستداران دکتر کزازی(شهریار زبان پارسی )

به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
 

kazzazi 034

 

چنانكه دكتر ميرجلال‌الدين كزازي، استاد دانشگاه و اسطوره ‌شناس برجسته ايراني نيز وقتي مطلع مي‌شود كه «ولنتاين» تا اين حد در ايران رواج يافته، مي‌گويد: «به راستي مايه دريغ و اندوه من است كه ما ايرانيان كه يكي از ديرينه ‌ترين و باشكوه ‌ترين فرهنگ‌ هاي جهاني را كه گنجينه گران ‌بهاي نياكان‌ ما است، داريم و بدان مي ‌نازيم، اما به جشن‌ها يا ديگر هنجارهاي فرهنگي بيگانگان روي  بياوريم.

بي‌هيچ گمان بهتر آن است كه اگر مي ‌خواهيم زنان ايراني را در جشني گرامي بداريم از جشن باستاني اسپندگان بهره ببريم كه صدها سال پيش از جشن رومي «لوپركاليا» يا جشن ترسايي ولنتاين پديد آمده است و آيين‌ها ‌و رسم و راه‌هاي آن يك سره ايراني است و با منش و فرهنگ و تاريخ ما سازگار.»

او در ادامه درخصوص پيوند جشن‌هاي ايراني با جشن ولنتاين مي‌افزايد: «جشن والنتين يا ولنتاين، جشني است كه در ۱۴فوريه برگزار مي‌شود. اين جشن از جشن‌هايي است كه در فرهنگ ترسايي از فرهنگ باستان به يادگار مانده است.

در روم كهن جشني در پانزدهمين روز از ماه فوريه برگزار مي‌شده است كه «لوپر كاليا» نام داشته است. اين جشن به لوپركوس، خداي باروري و زرخيزي بازخوانده مي ‌شده است. يكي از آيين‌ها در اين جشن آن بوده است كه دختران جوان رومي كه خواهان يافتن شوهر بوده‌اند نام ‌هاي  خود را مي‌نوشتند، درگلداني مي ‌ريخته‌اند مردان جوان رومي به بازي بخت، يكي از اين نام‌ها را بيرون مي ‌آورده‌‌ اند؛ از آن پس اين دختر و پسر جوان همانند نامزدهاي امروزي چندي با يكديگر مي ‌گذرانيده ‌اند تا اگر به هم ‌داستاني رسيدند، با هم پيوند زناشويي برقرار كنند.»

اين استاد دانشگاه مي‌افزايد: «در روم ترسا كيش اين جشن در روز چهاردهم  فوريه برگزار مي ‌شده است، آنچه از جشن باستاني در اين جشن نو برجاي مانده است، اين است كه اين جشن هم به گونه‌اي جشن زنان شمرده مي‌شود.

در جشن ولنتاين مردان به زنان دلخواه خود گل يا شيريني ارمغان مي‌كنند.

اگر اين جشن بدين‌نام خوانده مي‌شود بر پايه بازگفتي از آنجاست كه آن را به يكي از هفت‌مرد شهيد ترسا باز مي‌خوانند كه والنتينوس نام داشته است.

در سده سوم ميلادي كلوديوس دوم امپراتور روم، والنتينوس را كه به آيين ترسايي گرويده بوده است بدان فرا مي‌ خواند كه به كيش كهن باز گردد والنتيوس نمي‌پذيرد، از اين روي كلاديوس به كشتن او فرمان مي‌ دهد.

دختر زندان‌بان وي، او را دوست مي ‌داشته است، والنتينوس پيش از مرگ نامه‌ اي به اين دختر مي‌نويسد. آن نامه زمينه ‌اي شده است براي ناميدن اين جشن به جشن ولنتاين.»
دكتر كزازي مي‌گويد: «اما آنچه اين جشن را با جشن‌هاي ايراني پيوند مي ‌دهد تنها يك ويژگي در آن است، ويژگي مهم بزرگداشت زنان در اين جشن رومي و ترسايي است از اين رو جشن ولنتاين را مي‌توانيم با جشن اسپندگان بسنجيم.

اين جشن، جشني بوده كه ايرانيان آن را در بزرگداشت سپندارمذ يا سپنتا ارمئيتي كه از فرشتگان زرتشتي است، برگزار مي ‌كرده‌اند. سپندارمذ پنجمين امشاسپند يا فرشته بزرگ است كه واپسين ماه سال، پنجمين روز از ماه به نام او ناميده مي‌شود.»

او اين جشن را جشن زنان مي‌خواند و مي‌گويد: در اين جشن مردان ايراني زنان خود را سرگرم مي‌ داشته‌اند، برخود بايسته مي‌دانسته ‌اند كه ارمغاني به آن پيشكش كنند.
 
به هر روي از ديد زمان برگزاري نيز جشن اسپندگان كه در پنجمين روز از اسفند ماه برگزار مي ‌شده است، با جشن لوپركاليا نزديك است. جشن ولنتاين را ما ايرانيان برگزار نمي‌كنيم.
مگر خانواده‌هايي كه آن ‌چيستي ايراني بودن خود را فرو نهاده‌اند و فرنگي ‌وار رفتار مي‌كنند.»
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 16:50  توسط امیر نجفی  | 

 

Kazzazi

 

آن شامگاه، شامگاه دهمين روز از ماه محرم سال شصت‌و يكم، شامگاهي شگرف بود، يگانه و ديگرسان، در آن شامگاه، زمان از پويه باز ايستاد؛ تاريخ به گوشه‌اي در خزيد و به كمين نشست و خيره نگريست.

جهان جهان، انديشناك و دلواپس، از جستن فروماند؛ زيرا زمان زمان و جستن بود نه جستن.

در آن شامگاه شگرف بود كه آسمان يكسره در خون نشست و به يكبارگي سرخي گرفت. خورشيد، شرمناك و زرد روي از آنچه در زمين رخ داده بود، چهره در خون مي‌شست و در دريايي از خون شناور بود. خوني كه بر خاك ريخت؛ اما زمان را رنگ زد و آسمان را. تا آينه را از زنگ بزدايد و از نم بپيرايد؛ از زنگ ننگ و از نم ستم. اگر آن خون بر خاك نمي‌ريخت، زمان همواره در ننگ مي‌ماند و آسمان پيوسته در زنگ؛

آن خون زنگ زداي ننگ پيراي؛ آن خون خرم خدايي كه از پاك‌ترين و تابناك‌ترين تن، بر تيره‌ترين خاك فروريخت؛ تني همه جان و راه برده به جانان كه كمترين تيرگي و خيرگي در آن نمانده بود؛ تني يكسره پيراسته از آك (=عيب) و گسسته از خاك؛ تن فرزند خون؛ خوني همه شكوه و شگون؛ خدايانه‌ترين خون: خون حسين - كه درودهاي خداي خون بر او باد! بر آن «خون خداي».

خرما آن خون كه آسمان را رنگ زد! اما، از آن پيش، زمين را از پليدي و پلشتي، از بيراهي و تباهي، از ددي و بدي شست. خارستان خاك، از اين خون، نارستان شد و خزان جهان بهارستان.

چه شارستان‌ها از آن در نينوا، آن شوره بوم تفته بينوا،رُست و چه نگارستان‌ها! آري! خوشا آن خون كه همه خرمي است! خرما آن سرخي كه يكسره سبزي است! سرخ‌ترين خون كه سبزترين نيز همان است: سرخ‌ترين سبز، سبزترين سرخ.

آن شامگاه فرجام روزي بود، از بام تا شام، سوگ و سوز؛ نيز آغاز شبي، از شام تا بام، فروغ و فروز؛ سوگي كه هزاران سور از آن زاد و سوزي كه هزاران روز بر آن بنياد گرفت. روزي هژير و پرداروگير كه هنگامه‌اي سترگ برانگيخت؛ هنگامه‌اي هنگامسوز كه جاودانه انگيخته ماند و از ترك زمين و تارك زمان آويخته؛

 هنگامه‌اي كه خامه(= قلم) به هر پايه روان و نوان باشد و به هر مايه بهايي و بهينه، آن توان را ندارد كه داستان ‌آن را برنگارد و به نامه درآورد. در آن روز، دهمين روز از ماه محرم سال شصت‌و يكم، خروشي از ناي نينوا برآمد كه هرگز از آن پس خاموشي نگرفت و در ياد روزگار، فراموشي.

زيرا آن خروش چنان سترگ و سهمگين بود كه جهان را از خواب خرگوشي برانگيخت و برآورد؛ خروشي كه در هرناي، نوايي نو دارد. اي شگفت! تا آن خون خدايانه در دشت نينوا بر مي‌جوشد، اين ناي مي‌خروشد. آن خون و اين خروش خواب نوشين و نوش دوشين نامردمان در خويشتن گم و ستمگاران بدكردار و خيره رويان تيره خوي را برمي‌آشوبد و ستم رفتگان دل آشفته و نااميدان بيگانه با نويد را بر آنان برمي‌شوراند.

جوشان خروشان، ايرانيان آن دوستداران شوريده خاندان، آن زاد مردان راد را كه در جهان‌آزاد مي‌خواهند زيست و به جان، آباد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:28  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  |