تبليغاتX
دوستداران دکتر کزازی(شهریار زبان پارسی )

به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
 

kazzazi 034

 

چنانكه دكتر ميرجلال‌الدين كزازي، استاد دانشگاه و اسطوره ‌شناس برجسته ايراني نيز وقتي مطلع مي‌شود كه «ولنتاين» تا اين حد در ايران رواج يافته، مي‌گويد: «به راستي مايه دريغ و اندوه من است كه ما ايرانيان كه يكي از ديرينه ‌ترين و باشكوه ‌ترين فرهنگ‌ هاي جهاني را كه گنجينه گران ‌بهاي نياكان‌ ما است، داريم و بدان مي ‌نازيم، اما به جشن‌ها يا ديگر هنجارهاي فرهنگي بيگانگان روي  بياوريم.

بي‌هيچ گمان بهتر آن است كه اگر مي ‌خواهيم زنان ايراني را در جشني گرامي بداريم از جشن باستاني اسپندگان بهره ببريم كه صدها سال پيش از جشن رومي «لوپركاليا» يا جشن ترسايي ولنتاين پديد آمده است و آيين‌ها ‌و رسم و راه‌هاي آن يك سره ايراني است و با منش و فرهنگ و تاريخ ما سازگار.»

او در ادامه درخصوص پيوند جشن‌هاي ايراني با جشن ولنتاين مي‌افزايد: «جشن والنتين يا ولنتاين، جشني است كه در ۱۴فوريه برگزار مي‌شود. اين جشن از جشن‌هايي است كه در فرهنگ ترسايي از فرهنگ باستان به يادگار مانده است.

در روم كهن جشني در پانزدهمين روز از ماه فوريه برگزار مي‌شده است كه «لوپر كاليا» نام داشته است. اين جشن به لوپركوس، خداي باروري و زرخيزي بازخوانده مي ‌شده است. يكي از آيين‌ها در اين جشن آن بوده است كه دختران جوان رومي كه خواهان يافتن شوهر بوده‌اند نام ‌هاي  خود را مي‌نوشتند، درگلداني مي ‌ريخته‌اند مردان جوان رومي به بازي بخت، يكي از اين نام‌ها را بيرون مي ‌آورده‌‌ اند؛ از آن پس اين دختر و پسر جوان همانند نامزدهاي امروزي چندي با يكديگر مي ‌گذرانيده ‌اند تا اگر به هم ‌داستاني رسيدند، با هم پيوند زناشويي برقرار كنند.»

اين استاد دانشگاه مي‌افزايد: «در روم ترسا كيش اين جشن در روز چهاردهم  فوريه برگزار مي ‌شده است، آنچه از جشن باستاني در اين جشن نو برجاي مانده است، اين است كه اين جشن هم به گونه‌اي جشن زنان شمرده مي‌شود.

در جشن ولنتاين مردان به زنان دلخواه خود گل يا شيريني ارمغان مي‌كنند.

اگر اين جشن بدين‌نام خوانده مي‌شود بر پايه بازگفتي از آنجاست كه آن را به يكي از هفت‌مرد شهيد ترسا باز مي‌خوانند كه والنتينوس نام داشته است.

در سده سوم ميلادي كلوديوس دوم امپراتور روم، والنتينوس را كه به آيين ترسايي گرويده بوده است بدان فرا مي‌ خواند كه به كيش كهن باز گردد والنتيوس نمي‌پذيرد، از اين روي كلاديوس به كشتن او فرمان مي‌ دهد.

دختر زندان‌بان وي، او را دوست مي ‌داشته است، والنتينوس پيش از مرگ نامه‌ اي به اين دختر مي‌نويسد. آن نامه زمينه ‌اي شده است براي ناميدن اين جشن به جشن ولنتاين.»
دكتر كزازي مي‌گويد: «اما آنچه اين جشن را با جشن‌هاي ايراني پيوند مي ‌دهد تنها يك ويژگي در آن است، ويژگي مهم بزرگداشت زنان در اين جشن رومي و ترسايي است از اين رو جشن ولنتاين را مي‌توانيم با جشن اسپندگان بسنجيم.

اين جشن، جشني بوده كه ايرانيان آن را در بزرگداشت سپندارمذ يا سپنتا ارمئيتي كه از فرشتگان زرتشتي است، برگزار مي ‌كرده‌اند. سپندارمذ پنجمين امشاسپند يا فرشته بزرگ است كه واپسين ماه سال، پنجمين روز از ماه به نام او ناميده مي‌شود.»

او اين جشن را جشن زنان مي‌خواند و مي‌گويد: در اين جشن مردان ايراني زنان خود را سرگرم مي‌ داشته‌اند، برخود بايسته مي‌دانسته ‌اند كه ارمغاني به آن پيشكش كنند.
 
به هر روي از ديد زمان برگزاري نيز جشن اسپندگان كه در پنجمين روز از اسفند ماه برگزار مي ‌شده است، با جشن لوپركاليا نزديك است. جشن ولنتاين را ما ايرانيان برگزار نمي‌كنيم.
مگر خانواده‌هايي كه آن ‌چيستي ايراني بودن خود را فرو نهاده‌اند و فرنگي ‌وار رفتار مي‌كنند.»
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 16:50  توسط امیر نجفی  | 

                

                       

 

kazzazi

 

زبان پارسی به دو ویژگی بنیادین از دیگر زبان‌های جهان جدایی می‌گیرد و فراتر می‌رود، آن چه مایه‌ی شگفتی است، آن است که این دو ویژگی با یکدیگر ناسازند و آشتی‌ناپذیر.

 یک ویژگی ستواری و سخت‌جانی است و ویژگی دیگر نغزی و نازکی. زبان پارسی در پی پویه‌ای پایدار، درشتی‌ها و ناهمواری‌های خویش را به کناری نهاده است و بن‌مایه‌ها و کارکردهای برون‌زبانی خود را یک به یک فروگذاشته است، خواست من از این کارکردها و بن‌مایه‌ها هنجارها و رفتارهایی در زبان است که ارزش و کارایی زبان‌شناختی ندارند؛ به راستی مانده‌ها و لای‌ها و ته‌نشست‌های اسطوره‌ای و باورشناختی‌اند که به زبان راه جسته‌اند.

هنجارها و کارکردهایی از گونه‌ی ریخت‌های جداگانه برای دوگانگی (تثنیه) یا نرینگی (تذکیر) و مادینگی (تأنیث) و امردی (تخنیث). زبان پارسی بدین سان به زبانی ناب و پیراسته از دید زبان‌شناسی دگرگون شده است. از دیگر سوی، آن پویه‌ی پایدار، واژه‌هایی گران و ناهموار را تراشیده است و به واژه‌هایی نرم، آهنگین، گوشنواز دیگرگون ساخته است. این همه زبان پارسی را نغزی و نابی بسیار بخشیده است، اما این نغزی و نابی مایه‌ی سستی و آسیب‌پذیری آن نشده است. زبان پارسی گزندهایی گران و آسیب‌هایی بزرگ را تا کنون از سر گذرانیده است و از بوته‌ی هر آزمون دشوار تاریخی سربلند و پیروزمند بیرون آمده است.

با این همه این زبان شکرین و دلاویز که یکی از فرهنگی‌ترین زبان‌های جهان است و درخشان‌ترین، مایه‌ورترین سامانه‌ی ادبی جهان در آن پدید آمده است، در این روزگار با دشمنی سخت نیرومند و زیانکار روبه‌روست که فناوری رسانه‌ای است.

 فناوری رسانه‌ای که حتا تا نهانگاه خانه‌های کسان راه جسته است، زبان‌های بومی را که پیشینه‌ای دیرینه و چندهزار ساله دارند، می‌فرساید؛ می‌کاهد؛ از تاب و توش می‌اندازد؛ تا سرانجام آن ها را یکسره از میان بردارد.

پس حتی زبانی به ستواری و سخت‌جانی زبان پارسی نیز در برابر هماوردی چنین سهمگین و سترگ، نیاز به یاری و پشتیبانی و دستگیری دارد. بر هر دوستدار زبان پارسی است که به یاری آن، به هر شیوه که می‌تواند، بشتابد. یکی از این تلاش‌های یاریگرانه، تلاشی است که در راه‌اندازی پایگاه زبان فارسی انجام گرفته است. پدیدآوران این پایگاه می‌کوشند که در مرز توان خویش نغزی‌ها و کارایی‌های زبان پارسی را نشان بدهند و دلاویزی‌هایی را که در ادب پارسی نهفته است آشکار بگردانند.

از درگاه دادار که او نیز بی‌گمان زبان پارسی را گرامی می‌دارد، زیرا دوستدار زیبایی است، برای آنان در این تلاش فرهنگی آرزوی کامگاری و بختیاری دارم.

میرجلال الدین کزازی - دی ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:0  توسط امیر نجفی  | 

 

kazzazi

"میر جلال‌الدین کزازی"، محقق و مترجم برجسته کشور گفت: ترجمه کتاب‌های دانش پایه، نیاز هر ‌پژوهشگری است. وی در گفتگو با ستاد خبری نمایشگاه بین المللی کاربردی و دانشگاهی، افزود: ما می‌توانیم در نمایشگاه کتاب‌های خارجی، از دستاوردهای دیگران بهره ببریم و تنها در زمینه دانش‌های پایه و علوم طبیعی به آنچه آنان می‌نویسند، اکتفا نکنیم.

وی افزود: همگان بویژه دانشجویان با زبان‌های بیگانه آشنایی ندارند و نمایشگاه‌ کتاب‌های خارجی، پیشداشت آبشخورها، سرچشمه‌ها و کتاب‌هایی هستند که در این دانش‌ها در جهان پدید می‌آیند.

کزازی، خاطر نشان کرد: آنچه که علوم انسانی نامیده می‌شود، سرشتی یک سره بومی دارد و به سخن دیگر، قلمرو آنها فرهنگ، منش، تاریخ و پیشینه هر مردم است، پس دستاوردها در این گونه دانش‌ها مانند دانش‌های دیگر نمی تواند فراگیر و جهانی باشند.

این شاهنامه پژوه، اظهار داشت: کتاب‌هایی به زبان‌های بیگانه در زمینه فیزیک، شیمی، زیست شناسی، پزشکی و اختر شناسی برای پژوهشگران سودمند بوده و از ترجمه این کتاب‌ها می‌توانند در پژوهش های خود استفاده کنند.
مترجم کتاب "ایلیاد و ادیسه هومر" گفت: ترجمه کتاب‌های علوم انسانی نظیر جامعه شناسی، روان شناسی و ادبیات سودمند نیست، زیرا ما هنگامی از اینگونه آبشخورها و کتاب‌هایی که در دانش‌های انسانی به زبان‌های دیگر نوشته می‌شوند، می‌توانیم بهره ببریم که با نگاهی از فراز به این گونه دانش‌ها بنگریم.

وی افزود: ما ‌می‌توانیم به شیوه سنجش، زمینه‌های مقایسه این دانش‌ها را با آنچه دیگران یافته‌اند، بیابیم و این دیدگاه در رده‌های بسیار بالای دانشوری و فرهیختگی به نمود می‌آید.

کزازی، خاطر نشان کرد: البته همگان نمی‌توانند به سنجش میان کتاب‌های ترجمه شده بپردازند و ترجمه این کتاب‌ها که در این نمایشگاه‌ها ارائه می شوند، می‌توانند برای پژوهشگران بسیار سودمند به شمار آیند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:40  توسط امیر نجفی  | 

kazzazi

دکتر میرجلال‌الدین کزازی تصریح کرد: اسطوره گونه‌ای جهان‌بینی باستانی و حاصل تلاش‌های آغازین انسان در شناختن خویش است که موجب شکل‌گیری جهان‌بینی و فرهنگ‌اسطوره‌ای شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، میرجلال‌الدین کزازی در نخستین جلسه کارگاه اسطوره و هنر با بیان  این مطلب گفت: انسان اسطوره‌ای و انسان هنرمند، بیشتر با جهان درون خویش در پیوند هستند در واقع مرد دل اند، نه مرد سر.

او افزود: از نگاهی می‌توان همه‌ پدید‌ها و روند‌های رفتار درونی، بیرونی و ذهنی آدمی را در سه روزگار اسطوره، فلسفه و دانش گنجاند. ما امروز در روزگار دانش به سر می‌بریم.

میر جلال الدین کزازی تصریح کرد: رازناکی و پیچیدگی انسان اهل سر (عقل)، سامانمند، آموختنی و پیش بینی پذیر است چرا که ناشی از رفتارهای سر است. در واقع هر چه که با سر در پیوند باشد، سامانمند است.

این استاد ادبیات فارسی یکی از ویژگی‌های اصلی دانش را پیش بینی پذیری آن خواند و گفت: دانش، آینده‌ نیامده را پیش روی ما می گذارد و گذشته‌ از میان رفته را به ما باز می‌گرداند. اما آنچه به دل باز می‌گردد، سامان پریش و پیش بینی ناپذیر است.

او در ادامه گفت: راز آشنایان، همواره از ستیزه‌ سر و دل سخن گفته‌اند، در واقع آن‌چه سر  می تند، دل می‌شکافد و می‌پریشد.

kazzazi-ostooreh

کزازی به اعتبار ابیات باز مانده از ادبیات کهن، عشق را آمدنی خواند نه شدنی و گفت: انسان خردمند همواره با سر خویش در پیوند است اما انسان هنرمند شیفته و به کار دل خویش سرگرم است.

این مدرس دانشگاه با اشاره به تفاوت سه جهان گفت: دیدگاه کلی افراد، موجب تمایز سه جهان می‌شود. گاهی می گویند، اسطوره روزگار کودکی آدمیزاد است که این سخن از دیدگاهی درست است، اما اگر خواست گوینده از این سخن ، اشاره به خامی ، نادانی و کمال نایافتگی آدمی است، این سخن از بیخ بن اشتباه است.

او شیوه شناخت را مرز جدا ساز سه جهان عنوان کرد و گفت:  شناختی که بر پایه بینش اسطوره‌ای باشد با شناختی که بر پایه دانش است، بسیار متفاوت اند، ما به فراخور جهان‌های متفاوت نیازمند بهره گیری از روش‌های متفاوت شناخت هستیم.»

کزازی خاطر نشان کرد: آن چه در جهان هست نمونه‌اش نیز در انسان وجود دارد، کوه‌ها و سنگ‌ها  با اندام‌های سخت انسان، رود‌ها با رگ‌ها و جنگل‌ها و گیاهان، با گسیوان شباهت بسیار دارند. انسان افشره جهان است و جهان گستره انسان است، انسان را گسترانیدند، فراخی و فزونی دادند تا جهان شده است.

کزازی با اشاره به این بیت که «رمز ازل و ابد که گوش تو شنید، رمزی زحدیث کهنه و نو من است»؛ گفت: همان طور که پیش از این نیز گفتم، جهان و انسان با هم یکی هستند و از فراخی و فزونی انسان است که جهان پدید آمده، از این رو نمی توان نشانه‌های جهان و انسان را از هم جدا دانست.

کزازی در پایان نخستین درس از کارگاه اسطوره و هنر گفت: هر چه از روزگار اسطوره و شیوه‌ شناخت اسطوره‌ای می‌گسلیم و به روزگار دانش و شیوه دانش ورانه می‌رسیم، بیش‌تر از انسان جدا می شویم و به جهان می پیوندیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:14  توسط امیر نجفی  | 

 

میرجلال‌الدین كزاری گفت: «نگاره‌های شاهنامه كه بخشی گسترده و نیك دلاویزی از نگارگری ایرانی را می‌سازند، همچنان سرشت و ساختاری نمادین و آنسری دارند و بازنمای رازند». 

kazzazi

به گزارش خبرگزاری آفتاب به نقل از روابط عمومی همایش شاهنامه‌نگاری، میرجلال الدین كزازی، محقق و استاد دانشگاه، در آیین گشایش همایش «شاهنامه نگاری» گفت: «شاهنامه شاهكاری حماسی است و حماسه خواه ناخواه ساختار و سرشتی «گیتیگ» دارد. در این نگاره‌ها، زمینه چه گلشن باشد، چه شكارستان و بزمگاه و آوردجای،‌ نیز اسب و سواری و جنگ ابزار و هر پدیده ای دیگر از این دست وابسته به جهانی است دیگر سوی و دیگر سان كه اگر بازتاب و نمودی نیز در گیتی دارد، مگر درشت و كژمژ و ناساز و بی اندام نیست. از آن است كه آنچه در نگاره‌های شاهنامه می‌بینیم، حماسه‌ای است كه به شیوه‌ای شگرف، بیش در مینو می‌گذرد و روی می‌دهد تا در گیتی كه خاستگاه و رزمگاه حماسه است».

در ادامه مراسم افتتاحیه، محمدعلی رجبی، نماینده فرهنگستان هنر گفت: «این همایش به مناسبت رنج سی‌ساله حكیم و هنرمند فرهیخته ایران، حكیم ابوالقاسم فردوسی، از سوی فرهنگستان هنر برنامه ریزی شده است. شاید جای این سؤال باشد كه چرا فرهنگستان هنر به بزرگداشت چنین شخصیت نامورنامه‌ای پرداخته است. آن هم در دوره‌ای كه هنر با تعاریف و فضایی جدید در جهان رشد یافته و در ایران هم به تبعیت از این روند، در حال رشد و تحول است. شاید دلیل این حركت فرهنگستان این باشد كه نامورنامه فردوسی بزرگ، كتاب حكمت ایرانی-اسلامی‌ و با تفكری شیعی است. اما بستر آن تاریخ موحدانه ایران و بستری جانانه از هنر والای فردوسی است. فردوسی در جای جای شاهنامه همواره وجه حكمت خود را به نمایش می‌گذارد».

رجبی در پایان صحبت‌هایش افزود: «فرهنگستان هنر به تصویرگری شاهنامه می‌پردازد و نه تنها شاهنامه كه در برنامه‌های آینده، مثنوی معنوی و خمسه نظامی‌، كه هرگز در دوره‌های قبل به تصویر كشیده نشده، توسط هنرمندان نگارگر ایرانی به تصویر كشیده خواهد شد. البته با رویكردی نو و متناسب با همین زمان و با پشتوانه عظیم آیین و ادب ایرانی».

سخنرانی بعدی این مراسم توسط عبدالمجید شریف زاده، دبیرعلمی همایش بین المللی شاهنامه نگاری، صورت گرفت. او درباره این همایش گفت: «شاهنامه از همان زمان كه سروده شد، چنان در دل‌ها راه یافت كه نقل مجالس و محافل روزگار بود. سراینده این كتاب، به مطالب دینی و خداشناسی، اخلاق نیك و خوی پسندیده، نظر داشته است به طوری كه در لابه‌لای داستان‌ها و افسانه‌هایش، نشانه‌های زندگی درست و صحیح یافت می‌شود. به این گونه شاهنامه فردوسی، صرف نظر از جنبه حماسی آن، از جهات گوناگون، شایان توجه است و در واقع نكاتی را در بر دارد كه شایسته یك انسان كامل است».

او در ادامه گفت: «هدف دیگر فردوسی از نظم شاهنامه، همانا پیوستن افراد و تیره‌ها و طوایف مختلف نژاد ایرانی بوده است، تا به این وسیله وحدت این قوم را تأمین و زمینه تشكیل یك حكومت مركزی قادر را پی ریزی كند. به همین جهت شاهنامه از مهم‌ترین كتاب‌هایی بوده كه توجه خاص و عام را برانگیخته و بارها استنساخ گردیده و خوشنویسان و نگارگران در دوره‌های مختلف، با رغبت و غرور در آن هنرنمایی كرده اند».

شریف زاده در پایان صحبت‌هایش افزود: «فرهنگستان هنر به منظور ارج نهادن به مقام حكیم توس كه در طی سده‌های متمادی توسط هنرمندان به تصویر درآمده و نگاره‌های آنان كه در گونه‌های هنری بیانگر ابداعات و تجلی فرهنگ تفكر و اعتقادات بوده است، برای اولین بار همایش بین‌المللی شاهنامه‌نگاری را برگزار می‌كند».

اجرای ضرب و زنگ مرشد تهرانی و برنامه مجلس خوانی شاهنامه كه توسط گروهی از شهر كاشمر برگزار شد، از دیگر برنامه‌های جانبی اجرا شده در آیین گشایش همایش شاهنامه نگاری بودند.

در پایان این مراسم نمایشگاهی از نگاره‌های شاهنامه فرهنگستان هنر و همین‌طور تعدادی اثر از نگارگران مشهور معاصر گشایش یافت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:2  توسط امیر نجفی  | 

 

این سروده زیبا را استاد در آستانه بهار ۸۷ در تهران سرودند.

kazzazi

یار کرمانشهی! درودت باد

ای همه فّرهی! درودت باد

در بهار  بهینه  خرم

ای بهین! از بهی درودت باد

شاه هر جشن جشن نوروز است

زین شکوه شهی درودت باد

سوز سرماست چون ((جهی )) جانکاه

جسته از این جهی درودت باد

راه بگشا به خرگه خورشید

ز آن بت خرگهی درودت باد

خه خه و به به آید از هر سوی

خرّم از خه خهی درودت باد

گویدت در بهار دستانزن

مرغک چهچی درودت باد

با دلارام   مهرخ   دلجوی

خوشدل از رخ مهی درودت باد

پرتو افشان   بگویدت   آنک

مه به سرو سهی درودت باد

جام جان را ز  باده   شادی

پر نهی یا  تهی درودت باد

گشت کرمانشهان بهشت آیین

ای بهشتت رهی !  درودت باد

بانگی آید ز خان کرمانشاه :

شهر روشن رهی درودت باد

بیستونت ز راز های سپهر

خوش دهد آگهی درودت باد

هم پراو پر آب برف آگین

زند آوا : زهی  درودت باد

سال هشتاد و هفت سال مهمان

ای مهین  ! از مهی درودت باد

روز و سال و بهار نو فرّخ

بادت و ده دهی درودت باد

همه گاه و هماره و هر روز

گهگهی بیگهی درودت باد

نو رهانی ست از من این چامه

با چنین نو رهی درودت باد

باتو (زروان) سرودگویان گفت :

یار کرمانشهی !  درودت باد

                                       میر جلال الدین کزازی (زروان)

                                                           تهران در آستانه بهار ۸۷

                                                                                                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:56  توسط امیر نجفی  | 

 به مناسبت ارجداشت فردوسی پاکزاد و نامه ورجاوندش به سراغ دکتر میر جلال الدین کزازی رفتیم و گفت و گویی با ایشان داشتیم.  امید است خوانندگان گرانمایه را پسندیده و دلپذیر آید.

kazzazi & ebrahimifard

۱- دلایل شباهت اساطیر با یکدیگر ( برای نمونه شباهت بین رویین تن بودن اسفندیار- بالدر - آشیل ) در چیست؟

اگر من بخواهم پاسخی بسنده به این پرسش بدهم سخن به درازا خواهد کشید. اما کوتاهترین پاسخ شاید این است که پیوند هایی از این گونه را دربیان سامانه های فرهنگی گوناگون جهان به ۲ خواستگاه می توان برگردانید. یکی خواستگاه پسینی است آنچنان که که من می نامم. دیگر خواستگاه پیشینی. خواست من از خواستگاه پسینی این است که این پیوند ها در روزگاران تاریخی در پی داد و ستد های فرهنگی پیدا شده است. هر چند که همچنان بر آنم کارکرد این خواستگاه در همانندی های اسطوره ای اندک است. اما خواستگاه پیشینی که پیچیده تر و راز الود تر از خواستگاه پسینی هم هست. همان است که آن را ناخود آگاهی جهانی یا جمعی می نامیم . به سخن دیگر آدمیان از هر نژاد و تیره و جغرافیاییکه باشند و هر تاریخ و فرهنگی داشته باشند در ژرفاهای نهاد و ناخود آگاهی خویش به همانندی هایی می رسند. به سخن دیگر آن آزمونها و دریافت های بسیار ژرف که انسان آنها را آزموده است و دریافته است. گذشته از ویژگی های جدا ساز در میانه ی آدمیان می تواند خواستگاه پاره ای از نماد ها و بنیاد های اسطوره ای باشد که با یکدیگر همانندند. رویین تنی پهلوانان نمادین از همین گونه می تواند بود. زیرا بر می گردد به یکی از ژرف ترین و پایدار ترین آرزوهای آدمی که پرهیز از گزند و آسیب و مرگ است و رسیدن به جاودانگی. پهلوان رویین تن این آرزو را به شیوه ای نمادین به نمود می آورد. اما هر پهلوانی از این دست آسیب جایی دارد که مایه مرگ زود هنگام او می شود. آن آسیب جای باز می گردد به آزمون آدمی در پیوند با جاودانگی که نا امیدی است. به هر روی از دید من همانندی در میانه اسطوره ها را می توان بدین ۲ خواستگاه باز گردانید.

۲- تفاوت اسطوره های ایرانی و یونانی در چیست و کدام برترند؟

اگر من بر آنم که شاهنامه برترین نامه پهلوانی نه تنها در ادب ایران بلکه در ادب جهان است. از سر شیفتگی به شاهنامه یا ایران زمین نیست. باور من این است که اگر ما دانشورانه شاهنامه را با ایلیاد و ادیسه که باز خوانده به هومر است یا با انه اید که سروده ویر ژیل بسنجیم بی هیچ پیش داوری- خشک اندیشی - یک سو نگری سرانجام خواهیم پذیرفت که هیچ کدام از آن سه نامه پهلوانی نه در چندی - نه در چونی با شاهنامه برابر و هم تراز نمی توانند بود. چون زمان نیست به فراخی به این زمینه ها بپردازم تنها نمونه ای می آورم که در سنجش این رزم نامه ها با یکدیگر که بر پایه چندی است. سه نامه پهلوانی در ادب اروپایی به یکی از رخدادهای اسطوره ای یونان استوار شده است که نبرد ترووا است. این نبرد در ایلیاد باز نموده آمده است. ادیسه و انه اید دنباله ای بر ایلیاد شمرده می شود. سر گذشت دو پهلوانند یکی یونانی و دیگری رومی. هنگامیکه پس از فرو گرفتن ترووا و به آتش کشیدن این شهربزرگ و زیبا می خواهند به سرزمین خود باز گردند. ادیسه داستان < اوس > یا < اولیس > است که به آبخوست یا جزیره ی ایتاک باز می گردد. انه اید داستان انه است. شازاده ای ترووایی که از اتش و خون جان به در می برد و در پی رسیدن به سرزمین نوید داده ی لتیوم که همان روم ایتالیا باشد خشکی ها و دریاها را در می نوردد. اما شاهنامه نامه ی فرهنگ و منش ایران است. سرگذشت ایران از نخستین مرد ایرانی کیومرث تا فرو پاشی جهان شاهی ساسانی در آن سروده و باز نموده شده است.

۳- آیا می توان در شاهنامه رگه هایی از عرفان را یافت؟

من هم چنان اگر بخواهم پاسخی فراگیر به پرسش شما بدهم می توانم گفت که آنچه در دیگر شاهکار های ادب پارسی به فراخی آورده شده است از آن میان متن های نهان گرایانه و صوفیانه به شیوه ای گوهرین فشرده از آن پیش در شاهنامه نهفته است. به سخن دیگر آن شاهکارها گزارش و گسترشی از آن مایه ها و گوهره هایی هستند که در شاهنامه می توانیم بیابیم. شاهنامه متنی نهان گرایانه و صوفیانه نیست. اما آنچنان که گفته آمد خواستگاه باور ها و اندیشه ها و بنیاد های نهان گرایی و درویشی شمرده می تواند شد. من هم چنان به یک نمونه بسنده می کنم. آنچه نهان گرایان و راز آشنایان ۷ شهر عشق یا ۷ وادی طریقت می نامند بازتابی از هفت خوان پهلوان آیینی است که تا از آنها نگذرد نمی تواند بر خویشتن چیرگی بیابد از آلایشها زدوده بشود. به همین شیوه ما می توانیم آغاز و سر رشته ی اندیشه ها و آموزه ها و آزمون های عرفانی و درویشی را به گونه ای در شاهنامه بجوییم.

۴- پس حکیم توس ( فردوسی ) عرفان را می شناسد؟

نمی توانم پاسخی بی چند و چون به این پرسش بدهم. چون آنچه در شاهنامه آمده است به ناچار دانسته و شناخته ی فردوسی نیست. فردوسی داستان ایران را در پیوسته است اما داستان ایران را او پدید نیاورده است. آن ژرفا و آن مایه و آن گران سنگی که ما در نهان و نهاد شاهنامه می بینیم دستاورد هزاران سال زیستن و بودن و اندیشیدن و آزمودن ایرانیان است در درازنای زندگانی آنان. اما این سخن بدان معنا نیست که فردوسی فرزانه ای اندیشمند نمی تواند بود. اندیشه ها و آموزه ها را در شاهنامه باید به ۲ گونه بخش کنیم : یکی آنهاست که باز می گردد به داستان ایران به شیوه ای نمادین و نهادین و بنیادین در شاهنامه آورده شده است. استاد با بسیاری از این آموزه ها و اندیشه ها آشنایی نداشته است. بخشدیگر اندیشه ها و آموزه های فردوسی است چونان سخنور که گاهی در میانه های داستان که باز می گوید آنها را با خواننده در میان می نهد. این آموزه ها و اندیشه ها هم نشان از آزمودگی و پختگی و سختگی و مایه وری دارد.

۵- جایگاه نظام اجتماعی در شاهنامه کجاست؟

سامانه ی فرمانروایی در شاهنامه یگانه و یکسان نیست که ما آن را در یکی از روزگاران تاریخی باز گردانیم . شاهنامه چون نامه ی فرهنگ و منش ایران است. از دید چگونگی فرمانرانی شیوه ها و سامانه های گوناگون را آشکار می دارد. هم شیوه ی فرمانروایی ایران در روزگار ساسانی را در آن می توانیم دید هم شیوه های دیگر را که در روزگاران کهن تر در ایران زمین روایی داشته است. برای نمونه : ما شیوه ی فرمانروایی مردم سالارانه رادر شاهنامه می بینیم که شیوه ای بوده است که در زاولستان به کار گرفته می شده است. من چون در کتابهای خود به این زمینه ها به فراخی پرداخته ام آنچه درباره ی ۲ خواستگاه اسطوره گفته شد یا شیوه ی فرمانروایی بیش از این در این زمینه ها سخن نمی گویم خواننده گرایان می تواند دیدگاههای مرا در این باره در آن کتابها گسترده بیابد و بخواند.

۶- چنانچه شایسته و بایسته است شاهنامه ی فردوسی برای مردم شناخته شده نیست برای شناسایی این اثر گران سنگ چه باید کرد؟

این ناشناختگی و فرو نهادگی تنها به شاهنامه باز نمی گردد. شما در دیگر شاهکار های ادب پارسی هم اگر از این دید بررسید خواهید دید که پاره ای از ایرانیان امروز با آنها بیگانه اند. این پدیده ی نا به هنجار و آسیب شناختی از دید من بر میگردد به آنچه من آن را روزگار گذار می نامم. جوانان ایرانی روزگار گذار را سپری می کنند. ویژگی روزگار گذار آسیمگی و سرگردانی و بی پایگی است. شما هنگامی که جامه ای کهن را از تن بیرون می آورید تا جامه ای نو را بر تن کنید خواه ناخواه چندی برهنه خواهید ماند. روزگار گذار روزگار برهنگی است. اما این روزگار چون روزگار گذار است خواهد گذشت پایدار نمی تواند ماند. زیرا آن کس هم نمی تواند همواره برهنه بماند. این جامه ی نو را خواه نا خواه بر تن خواهد کرد. آن جامه ی با این که جامه ی نو است برای نخستین بار آن پوشنده آن را بر تن می کند. اما جامه ای است که برای او دوخته شده است برازنده ی اوست. یا آنچنان که پدرانمان می گفتند: بر بالای او چست می آید نه تنگ است نه گشاد و گرنه جامه نیست به کار نمی آید. پس آینده ی سنجیده- به آیین - درست آینده ای ست که در همان هنگام که آینده است. به سخن دیگر نو آیین است. ویژگی هایی در آن هست که آن را از گذشته جدا می دارد. بر بنیاد گذشته پدید آمده است. آینده هنگامی آینده است که بر گذشته استوار شده باشد. در نو بودن دنباله گذشته شمرده بشود. زیرا اگر به آن نگاره شاعرانه بازگردیم پوشنده دگرگون نشده است آنچه دگرگون می شود جامه است. یا اگر پوشنده دگرگون می شود دگرگونی در او دگرگونی ساختاری و بنیادی نیست. چیستی پوشنده را از میان نمی برد. خوب در پاره ای از ویژگی ها آن پوشنده اندکی دگرگون شده است. بالای او خم زده است. پس جامه ای که در آن هنگام بر تن می کند شاید اندکی کوتاه تر از آن جامه ای که در روزگار برنایی بر تن می کرد اما به هر روی آن جامه را بر پایه ی پوشنده ی آن می شناسیم. می گوییم : این جامه ی بهرام است. این جامه ی بهروز است. این جامه ی ناهید است. این جامه ی میتراست. یا آنچه دگرگون نشده است بهرام و بهروز و ناهید و میتراست. اما جامه می تواند دگرگون بشود. پس آینده ای براستی آینده است که دنباله ی گذشته باشد. بدین معنا که نهفته های گذشته در آن آشکار می شود. آنچه در گذشته در توان مانده بوده است ( یعنی بالقوه ) در آینده به کردار در آید. ( یعنی بالفعل ) بشود. وگرنه از تهی گی - از هیچ آینده ای پدید نمی تواند آمد. درختی گشن بیخ - بسیار شاخ باید باشد تا جوانه ای از آن بروید. این است که این نا به هنجاری ها - این پدیده های آسیب شناختی اجتماعی از دید من بسیار فراخ بنگریم باز می گردد به روزگار گذار. من برآنم که این روز گار- گرم فرجام یافتن است. نشانه های پایان را در جامعه ی ایرانی- به ویژه نزد جوانان ایران زمین می بینیم. یک نمونه ی برجسته آنکه من فراوان از آن یاد می کنم این شور و شرار و تب و تاب شگرف و بی مانند است که در روزهای فردوسی در ایران زمین دیده می شود. شما در هیچ روزی دیگر در گاهنامه و سالشمار ایران این مایه- هنگامه ی هنگفت فرهنگی و اجتماعی را نمی بینید. این نشانه ی آن است که که جوان ایرانی از آن آسیمگی و سرگشتگی اندک اندک می گسلد. می خواهد خود را بشناسد. به خویشتن بازگردد بدین پرسش بنیادین پاسخ بدهد که کیست؟ این بدان معناست که می خواهد آن جامه ی نو را که بر پایه ی پیشینه و تاریخ و فرهنگ و منش بومی و ایرانی دوخته شده است تا تن او را ببرازد - بر بالای او چست بیاید- برای خویش بدروزد و فراهم بیاورد.

در پایان از شما سپاسگزاریم - اگر سخنی هست بفرمایید.

من هم سپاسگزارم. همین سامانه ی آگاهی رسانی یا هر چه خود می نامیدش که شما پدید آوردید خود نشانه ایست از پایان روزگار گذار.

 kazzazi 011

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:24  توسط امیر نجفی  |