
چنانكه دكتر ميرجلالالدين كزازي، استاد دانشگاه و اسطوره شناس برجسته ايراني نيز وقتي مطلع ميشود كه «ولنتاين» تا اين حد در ايران رواج يافته، ميگويد: «به راستي مايه دريغ و اندوه من است كه ما ايرانيان كه يكي از ديرينه ترين و باشكوه ترين فرهنگ هاي جهاني را كه گنجينه گران بهاي نياكان ما است، داريم و بدان مي نازيم، اما به جشنها يا ديگر هنجارهاي فرهنگي بيگانگان روي بياوريم.
بيهيچ گمان بهتر آن است كه اگر مي خواهيم زنان ايراني را در جشني گرامي بداريم از جشن باستاني اسپندگان بهره ببريم كه صدها سال پيش از جشن رومي «لوپركاليا» يا جشن ترسايي ولنتاين پديد آمده است و آيينها و رسم و راههاي آن يك سره ايراني است و با منش و فرهنگ و تاريخ ما سازگار.»
در روم كهن جشني در پانزدهمين روز از ماه فوريه برگزار ميشده است كه «لوپر كاليا» نام داشته است. اين جشن به لوپركوس، خداي باروري و زرخيزي بازخوانده مي شده است. يكي از آيينها در اين جشن آن بوده است كه دختران جوان رومي كه خواهان يافتن شوهر بودهاند نام هاي خود را مينوشتند، درگلداني مي ريختهاند مردان جوان رومي به بازي بخت، يكي از اين نامها را بيرون مي آورده اند؛ از آن پس اين دختر و پسر جوان همانند نامزدهاي امروزي چندي با يكديگر مي گذرانيده اند تا اگر به هم داستاني رسيدند، با هم پيوند زناشويي برقرار كنند.»
اين استاد دانشگاه ميافزايد: «در روم ترسا كيش اين جشن در روز چهاردهم فوريه برگزار مي شده است، آنچه از جشن باستاني در اين جشن نو برجاي مانده است، اين است كه اين جشن هم به گونهاي جشن زنان شمرده ميشود.
در جشن ولنتاين مردان به زنان دلخواه خود گل يا شيريني ارمغان ميكنند.
اگر اين جشن بديننام خوانده ميشود بر پايه بازگفتي از آنجاست كه آن را به يكي از هفتمرد شهيد ترسا باز ميخوانند كه والنتينوس نام داشته است.
در سده سوم ميلادي كلوديوس دوم امپراتور روم، والنتينوس را كه به آيين ترسايي گرويده بوده است بدان فرا مي خواند كه به كيش كهن باز گردد والنتيوس نميپذيرد، از اين روي كلاديوس به كشتن او فرمان مي دهد.
دكتر كزازي ميگويد: «اما آنچه اين جشن را با جشنهاي ايراني پيوند مي دهد تنها يك ويژگي در آن است، ويژگي مهم بزرگداشت زنان در اين جشن رومي و ترسايي است از اين رو جشن ولنتاين را ميتوانيم با جشن اسپندگان بسنجيم.
اين جشن، جشني بوده كه ايرانيان آن را در بزرگداشت سپندارمذ يا سپنتا ارمئيتي كه از فرشتگان زرتشتي است، برگزار مي كردهاند. سپندارمذ پنجمين امشاسپند يا فرشته بزرگ است كه واپسين ماه سال، پنجمين روز از ماه به نام او ناميده ميشود.»
او اين جشن را جشن زنان ميخواند و ميگويد: در اين جشن مردان ايراني زنان خود را سرگرم مي داشتهاند، برخود بايسته ميدانسته اند كه ارمغاني به آن پيشكش كنند.
مگر خانوادههايي كه آن چيستي ايراني بودن خود را فرو نهادهاند و فرنگي وار رفتار ميكنند.»











