تبليغاتX
دوستداران دکتر کزازی(شهریار زبان پارسی )

به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
 

kazzazi

مثل آب هستی تو در شکوه و آرامی

ای که سوی دلهامان میزنی دمی گامی

با  کلام  شیرینت  شاهنامه   را مانی

با  نسیم   افکارت   آبروی   ایامی

تا همیشه نام تو ماندگار چون خورشید

ای  تجسم   حافظ   ای  تراوش  جامی

یار  و  یاورت  بادا  هر  چه  نور  و   اندیشه

دور  و دور  باد  از  تو هر چه رخوت و خامی

سید سعید هاشمی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 23:12  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

دوستان نیک اندیش را درود می گویم. چون خود در واپسین نشست شاهنامه در شهر کتاب مرکزی هنباز شده بودم. بر آن شدم تا این گفتار نغز و شیوا را بنویسم. امید است که خوانندگان گرامی و ادب دوست این جستار را پسندیده و دلپذیر افتد.

kazzazi 035

به نام روشن کـَردگار واپسین دیدار و گفتارخویش را در زمینه ی بررسی داستان رستم و اسفندیار آغاز می کنم از بُن جان امید می برم که این رشته از گفتارها سودمند افتاده باشد پاره ای از شگرفی ها و نغزی ها و نکته های نهفته ی شاهنامه را بر شما آشکار گردانیده باشم. من، داستان را به کوتاهی پِی خواهم گرفت به فرجام خواهم رساند، سپس به آن نکته ی بنیادینی که زبان داده بودم در فرجام این گفتارها بدان بپردازم باز خواهم گشت، آن نکته هم آن است که چرا رستم در هماوردی و روبارویی با اسفندیار به فریب و فسون دست میازد. این رفتار زیبنده ی جهان پهلوان ِ شاهنامه که می توانیم گفت آرمان ِ انسان ایرانی است ، نیست .اما داستان بدانجا رسیده بود که لابه های رستم در اسفندیار کارگر نیفتاد او به ناچار تیرِ گزین ِ دو شاخ را در کمان نهاد و مرگ و زمان ِاسفندیار را بدینسان به چشمان او گسیل داشت. اسفندیار از اسب به زیر افتاد و، اندکی پس از آن جان باخت. اما پیش ازمرگ با استاد سخن گفت، به گونه ای پذیرفت که آن سرنوشت را، وی خود برای خویش پایه ریخته بوده است،و رستم بر آنچه بر او رفته است به راستی گناهی نداشته است. سپس اسفندیار به کاری شگفت آور دست یازید، آن کار این بود که پورِ مِهین خویش بهمن را، به رستم سپرد تا او را در زابلستان بِپرورد و، بیاموزد و، مردی شایسته ی فرمان راندن بر ایران از او بسازد. این رفتار ِاسفندیارآشکارا نشان می دهد که او به راستی کینی از رستم در دل نداشته است .مانند هر ایرانی دیگر، رستم را چونان پهلوانی بزرگ ، یا بدانسان که اختر شماران و پیشگویان هنگامی که زال و رودابه با یکدیگر پیوند می خواستند گرفت، باد دیدن زایچه و اختر رستم گفتند امید ایرانیان می شمرده است .انگیزه ای دیگر جز باور و دل استواری بر رستم، شاید آن است که اسفندیار امیدی به پدر خویش گشتاسب نداشته است که او را به مرگجای سیستان فرستاده بوده است، تا او بهمن را به شایستگی بپرورد و ببالاند. پشوتن، که گفتیم خردِ گسسته ی اسفندیار شمرده میشده است این کار اورا استوار می دارد اما بزرگان ِ زابلستان همداستان نبوده اند که رستم بهمن را بپرورد و نزد خود نگاه بدارد، به او می گفتند که به هر روی بهمن کین ِ پدر را در دل همواره نِهُفته خواهد داشت، هر زمان بتواند این کین را خواهد توخت. خون پدر را از کُشَندگان او که با زابلیان است، خواهد ستاند اما رستم بر پایه ی خوی و خیم ِ پهلوانی خویش در پاسخ می گوید که من آنچه را هم اکنون شایسته می دانم به انجام خواهم رساند، از آینده هیچ کس آگاه نیست هر چه بودنی باشد و سرنوشت، به انجام خواهد رسید اما آن نگرانی و بیم که زُواره و دیگر بزرگان سیستان داشته اند، بیراه نبوده است آینده آشکار می دارد که بهمن به کین خواهی پدر به سیستان می تازد. زمانی که رستم در چاه برادر نابکار خویش شَغاد در افتاده بوده است و از جهان رفته. بهمن سرزمین پهلوانان را برمی آشوبد، نخست بر آن سر افتاد که زال را پیری دیرینه سال و زمان فرسود بوده است، از پای در آورد اما پیران و اندرزگران او را ازین کار باز می دارند. به ناچار بر پایه ی سوگندی که بهمن یاد کرده بوده است میفرماید که قفسی آهنین بسازند و زال را در آن قفس بیافکنند و همواره بیاویزند تا پای او هرگز خاک را درنساید تا سوگندِ بهمن راست و درست برآید و بشود. به هر روی نمی خواهم به این نکته به فراخی بپردازم اما همچنان در دو کمانه می گویم که اگر در پیکره ی داستان بهمن زال را نمی کشد، چندان به بخشایندگی و بزرگواری او باز نمی گردد. زال در شاهنامه نامیراست، زیرا که در نماد شناسی شاهنامه زال نشانه ی راز آلود زمان است . من بر آنم که زال باز تابی است از خدای باستانی ِ زمان در فرهنگ و باورشناسی ایرانی که زَروان یا زُوروان نامیده می شده است حتی می توان بر آن بود که، نام ِ زال با نام ِ این خدا در پیوند است. سِتاک یا ریشه ی باستانی و تاریخی هر دو نام یکی ست. آن زر که ما در زَروان می بینیم، نامی شده است برای پهلوان ِ پیر سر شاهنامه. زال ،زَر هم نامیده شده است. ریختی دیگر از زال. آنچنان که گاه رستم ِ زال رستم ِ زر، گفته شده است نمونه را در چامه ی بلند و بی مانند فرخی سیستانی که به چامه ی سومَنات نام برآورده است این آمیغ رستم و زر به کار رفته است .زر می تواند ریختی دیگر بیابد مُصّوت کوتاه به مصوّت بلند دگرگون بشود، آن ریخت زار است. در زبان های ایرانی هم می دانید «ر»و« ل» یا لام، جای یکدیگر را می گیرند. پس زار به ریخت زال در آمده است. از دید زبانشناسی ِ تاریخی ِ سنجشی این دو نام را در سِتاک می توانیم با نام ِ خدای زمان در اسطوره های یونانی بسنجیم که، کِرِنوس بوده است. ستاک آن نام هم سنجیدنی است با ستاکی که زَروان و زال از آن برآمده است. هم از این روست که ما در شاهنامه هیچ سخنی از مرگ و فرجام زال نمی بینیم. می توان بر این پایه ویژگی ِشگفتی انگیز زال را که پیرسری ِ اوست نیز، باز نمود و راز گشود. زال نوزادی بود که پیر به جهان آمد. این پیری در نوزادی می تواند بازگردد به پیوندِ زال با زمان، فرجامی بود در آغاز یا آغازی در فرجام . به هر روی، بهمن نزد رستم می ماند، برنایی برازنده و برومند می شود . زمانی گشتاسب پیکی به سیستان می فرستد و، ازرستم می خواهد که بهمن را به نزد او گُسیل دارد . رستم چنین می کند، این فرجامی فرخنده بر داستان رستم و اسفندیار می سزد که این بیتهای پایانی داستان را من برای شما برخوانم.

kazzazi
با پادشاهی بهمن بخش پهلوانی شاهنامه به فرجام می آید، بخش تاریخی آن آغاز می گیرد. زیرا بهمن ِ اسفندیار با اردشیر دراز دست پادشاه هخامنشی یکی دانسته اند.
شنیدم من بر پا ایستاده رسیدی تا به زانو دستِ بهمن
بیتی از چامه ی پرآوازه ی شب از منوچهری. در این بیتها از شاهنامه نیز بر دراز دستی بهمن یا اردشیر انگشت بَرنهاده شده است:
چو گشتاسب روی نبیره بدید /شد از آبِ مژگان رخش ناپدید
بدو گفت:«
اسفندیاری تو، بَس /نمانی جز او را، به گیتی، به کَـَس.»
وُرا یافت روشن دل و یادگیر/وز آن پس همی خواندش اردشیر

گَوَی بود با زور و گسترده دست /خردمند و دانا و یزدان پرست.
چو بر پای بودی سرانگشتِ اوی / ز زانو فروتر بُدی مشت اوی.
همی آزمودش، به یک چند گاه / همی کرد بالای او را نگاه
به میدان و هنگام ِبزم و شکار/ گَوی بود مانندِ اسفندیار
از او هیچ گشتاسپ نشکیفتی / به مِی خوردن اَندرش بفریفتی
آنچنان گشتاسب بهمن را گرامی می داشت که بی او به سر، نمی توانست برد و شکیبا نمی توانست ماند. به هنگام نشستن ِبه بزم وباده نوشی هم ، بیش از پیش او را گرامی میداشت. زیرا که باده آنچنان را بدانسان که در آن داستان شنیده اید، آنچنان تر می کند.
به هر روی داستان بدینسان به فرجام می آید، اما جز آن نکته ی بنیادین، چند نکته ی دیگر نغزهم در این داستان هست که اندیشه ی ما را به خود در می کشد. نکته هایی که پُرسمان خیز و هنگامه ساز و پُرچند و چون است، مانند آن فریب و فسون که رستم در کار آورد. یک نکته این است که، چرا اسفندیار با رستم به نبرد بر می پردازد؟ چیستی و چرایی این نبرد راچگونه می توان یافت؟ پاسخی که من بدین پرسش می دهم این است : در رویارویی رستم و اسفندیار به راستی دو ویژگی ، دو پایگاه، با هم نبرد می آزمایند، پادشاهی و پهلوانی. هرگز پیش از این نبرد ما به این گونه رویارویی و هماوردی در شاهنامه باز نمی خوریم . پهلوانی و پادشاهی دو روی یک سکه اند، اگر یکی نباشد دیگری بهانه ی بُوِش یا علت وجودی خود را از دست خواهد داد.اگر پادشاه تاجدار است، پهلوان تاجبخش است. می توان گفت که پادشاهی بر پهلوانی استوار شده است. پس این دو نمی باید ،روباروی یک دیگر بایستند. در داستان رستم و اسفندیار چنین می شود. پادشاهی و پهلوانی از هم جدا یی می گیرند، با هم می ستیزند در می آویزند. درست است که پهلوانی بر پادشاهی چیره می شود، بدانسان که ما در سراسر شاهنامه می بینم. هر زمان نیاز هست که یکی ازاین دو بر دیگری برگزیده بشود، هر آینه پهلوانی است که بر پادشاهی برتری می یابد پهلوانان همواره از آن تن در می زنند، که پادشاهی را بپذیرند، زیرا پهلوانی کم از پادشاهی نیست در شاهنامه می توانیم گفت حتی برتر از آن است. اما به راستی رستم که نماد پهلوانی است با کشتن اسفندیار که نماد پادشاهی است خود را نیز می کشد. همان پیشگویی است که آن را به زرتشت باز خوانده اند. زرتشت پیش گفته بود که هر کس اسفندیار را بکشد به خواری کشته خواهد شد. کیفر کشتن اسفندیار مرگ زبونانه ی رستم است، مرگی که به هیچ روی سزاوار پهلوانی بزرگ چون او نیست. رستم و رخش در آن چاه سارکه نابرادری ِ نابکار ِ رستم در کابلستان بر سر راه وی کنده بوده است، می افتند و می میرند. مرگی درخشان برای رستم نیست، مرگی است از سر ِناچاری. به هر روی یک نکته این است. نکته ی دیگر که همچنان جای درنگ و چند و چون دارد، در داستان رستم و اسفندیار، آن است که چرا اسفندیار که در فرهنگ آیینی ایران سِپند ترین چهره است، زیرا که گسترنده ی دین بِهی است. زیرا که این سپندی در نام او هم آنچنان که پیشتر از او یاد رفت ،آشکار است، آفریننده ی سپند و پاک است اسفندیار. چرا چهره ای چنین آیینی ،سپند، پاک در شاهنامه تا مرز ِچهره ای خودکامه، خشک اندیش، یک سو نگر فرود می آید! چهره ی اسفندیار به راستی در شاهنامه چهره ای فره مند و پر فروغ نیست، خواننده همواره رستم را می ستاید، گرامی می دارد، او را درکردار و رفتار درست و به آیین می شناسد نه اسفندیار را . این دوگانگی، ناسازی چیست، از کجاست؟ پرسشی است که به راستی پاسخی، روشن و بسنده برای آن نیست . پاسخی که من بدین پرسش می دهم این است :تو گویی دو روند، دو جویبار، در فرهنگ و تاریخ ایران که از یکدیگر جدا بوده اند، هر کدام به راه خویش می رفته است در این داستان به هم می رسد با یکدیگر در می آمیزند، می توانیم گفت، شاید، که یکی فرهنگ ِرسمی، فرهنگ دیوانی بوده است، یکی فرهنگِ مردمی. اسفندیار چهره ای ست از فرهنگ دیوانی، رستم چهره ای ست از فرهنگ مردمی. از آنجاست که اسفندیار در برابر شکوه و فـَرّّ رستم بی فروغ می ماند . حتا بهمن، فرزند اسفندیار که چهره ای نکوهیده تر از پدر، در شاهنامه دارد، در نوشته های پهلوی با ویژگی و بَر نام ِ کِشتَرکَـَیان ستوده آمده است و گرامی داشته شده است .پایگاه و ارج بهمن در میان کََیانیان به ارج و پایگاه ستاره ی تِشتَریا تیر در میان ستارگان می ماند. تِشتَر ستاره ای ست سپند . زیرا ستاره ی باران است، ستاره ای است که مایه ی فراخی و پر باری و تََرسانی ست. ایزدی که در این ستاره ، نمادینه شده است همواره با دیو خشکسالی در ستیز است .این است که نکته ای دیگر بنیادین در داستان رستم و اسفندیار این دیگر سانی و وارونگی چهره هاست. اما برگردیم به آن نکته ی دیگر که بیش از هر نکته ای در داستان رستم و اسفندیار ذهن خواننده را ، به خود در می پیچد. اما پیش از اینکه این نکته را بشکافم، خوش می دارم که از آسیب جای اسفندیار یاد کنم که چشم اوست . ما در حماسه هایی چند با پهلوان رویینه تن روبروییم. آشناترین این رویین تنان، پهلوانِ نامدار یونانی، اَخیلوس یا آشیل است . هر کدام از پهلوانان ِ رویین تن آسیب جایی داشتند، همان آسیب جای است که مایه ی مرگ آنان می شود. آسیب جای پهلوان یونانی ، پاشنه ی پای اوست . مام ِ آشیل از بَغ بانوان بود، از خدایان مادینه ،بَغ بانویی به نام
تِتیس.هنگامی که آشیل را زاد، او را از فراز نای اُلَمپ به جهان زیر زمین برد، به جهان مردگان. رودی سپند آیینی بود به نام استیکس ،جهان مردگان را از جهان زندگان جدا می داشت روانهای مردگان می بایست از این رود می گذشتند تا به جهان زیر زمین به هادِس راه می بردند بر پایه باورهای یونانیان کهن اگر برای جنگاوری، پادشاهی آیین سوگمرگ برپای داشته نمی شد ،روان او بر کرانه ی این رود سرگردان می ماند. آن زورق بان دوزخی که شاروُن نام داشت، مردی چهره درهم کشیده، دُژم روی، هراس انگیز ،مرده را بر زورق خود بَرنمی نشانید و از این رود نمی گذرانید و به کرانه ی دیگر نمی برد آبهای این رود، آبهایی از گونه ای دیگر بود. تتیس آشیلِ نوزاد را ، برهنه تن در این رود فرو برد. تن نوزاد با این آبِ سپند پیوند گرفت، مگر در آنجا که تتیس با دو انگشت خود پشت پای آشیل را گرفته بود، آب رود بدان بخش از تنِ نوزاد نرسید. آن بخش آسیب پذیر ماند. یا پهلوان ژرمنی، زیگفرید که همچنان رویینه تن است، آسیب جایی در پشت خود داشت هنگامی که تن در خون اژدها می شست تا رویینه بشود برگی از درخت افتاد و بر پشت او جای گرفت و خون به اون بخش از پشت وی نرسید. از دید اسطوره شناسی ِ سنجشی اگر ما آسیب جای این پهلوانان رویینه تن را با آسیب جای پهلوان ایرانی بسنجیم، آشکارا برتری و مایه وری و ژرفای اندیشه و فرهنگ ِایرانی را خواهید دید .اوش یا پاشنه معنایی راز آلود، نهانی در خود نهفته نمی دارد، اما آسیب جای اسفندیار چشم ِ اوست این نکته ی نغزِ نهان را بر ما آشکار می دارد، آنچه به آدمی گزند می رساند ، حتی می تواند مایه ی مرگ و نابودی او بشود، چشم اوست، نگاه اوست ،اندیشه ی اوست، ازآنجاست که ما آسیب می پذیریم. چشم ما می توانم گفت برترین ِاندام ماست ، چشم ماست که اندیشه و خرد و ذهن ما را می سازد. ساختار ذهن ِ ما دیداری ست. ما از بینایی بیشترین بهره را می بریم برای همین است که در بسیاری از زبان های جهان واژه ی دیدن برابر می افتد با اندیشیدن. در پارسی نیز چنین است. می گوییم در این باره چه می بینی؟ چه می اندیشی؟ بینش تو، دیدگاه تو، نگاه تو چیست؟ این معنای ژرف که در آسیب جای اسفندیار هست، نه در پشت زیگفرید نهفته است، نه در پاشنه ی آشیل. به هر روی، بر گردیم به آن نکته ی ناب ِ بنیادین. چرا رستم در نبرد با اسفندیار به فریب و فسون دست میازد؟ پاسخ این است: چون اسفندیار پهلوانی ست رویینه تن. پیشترهم گفتم رویینگی اسفندیار چندان در شاهنامه باز نتافته است، چند جا از آن سخن رفته است، آن هم به شیوه ای نمونش وار، به اشارت. استاد هرگز در رویینگی درنگ نورزیده است، آن را به فراخی در داستان نیاورده است. اما به هر روی اسفندیار رویینه تن است، پس پهلوانی است فراسویی، از گونه ای دیگر . تیر ِگـَزین، چاره ی که سیمرغ می یابد ،همسنگ وهمتراز رویینگی است در اسفندیار. با این چاره با این ترفند، آن بخش مینوی و فراسویی که در اسفندیار هست، رویینگی وی، کارکرد و اثر خود را از دست می دهد. اسفندیار فرو می افتد تا پهلوانی مانند دیگر پهلوانان، پهلوانی که از گوشت و پوست و خون ساخته شده است. چنین پهلوانی هرگز هماورد رستم نیست. پس نمی توان گفت که به راستی رستم به فریب و فسون، به ترفند ونیرنگ دست یازیده است. همواره در حماسه، ما در برابر هر نماد، به نمادی وارونه باز می خوریم، که من آن را پاد نماد می نامم. چون جهان ِ حماسه آنچنان که پیشتر هم گفته شد جهان روبارویی و ستیز و کشاکش و هماوردی است. پس هر نمادی همتایی، همسنگی، وارونه ی خویش دارد که پاد نماد آن است، چون اگر چنین نباشد آن کشاکش و ستیز در نخواهد گرفت، حماسه ای پدید نخواهد آمد. هر کدام از این دو را اگر ما نماد بنامیم رویینگی یا تیر گزین، آن دیگری پاد نمادِ آن یک خواهد شد. هنگامی که نماد و پاد نماد در داستان پدید می آیند، یکدیگر را از کارآیی و اثر می اندازند، دو پهلوان هم سنگ و همتراز می شوند در چنین چگونگی و حالی، هیچ پهلوانی تاب ایستادگی در برابر رستم را ندارد. از این روست که اسفندیار به دست رستم از پای درمی آید. پادشاهی بَرخی ِ (قربانی) پهلوانی می شود، اما پهلوانی هم پایگاه خود را از دست می دهد. رستم با کشتن اسفندیار به راستی خود را می کشد هم از این روست که با مرگ رستم بخش پهلوانی در شاهنامه به پایان می رسد، بخش تاریخی آغاز می گیرد. به هر روی هر کدام از داستان های شاهنامه را ما بکاویم، بررسیم، به ژرفی در آن بنگریم ، با نکته های نغز و نهفته ی بسیار روبه رو خواهیم شد، یافتن این نکته ها باز بسته است به توان کاوش و ژرف نگری ما در شاهنامه. شاهنامه، بارها گفته ام نامه ی فرهنگ و منش ایرانی است، نامه ی هزاره هاست، هزاره های تاریخ و فرهنگ ایرانی در شاهنامه به یادگار مانده اند، برای ایرانیان. همه ی ایرانیان هر زمان می توانند بر پایه ی شناختی که از شاهنامه دارند راهی به مازهای راز، به هزار تویی که شاهنامه را می سازد، ببرند. پاره ای،بخشی، نمودی، بازتابی، نکته ای از فرهنگ و منش ایرانی را از میانه این مازها و هزارتوها به در بکشند و بشناسند و بشناسانند. من آگاهانه واژه ی تاریخ را به کار نمی برم چون شاهنامه فراتر و فزون تر و مِهین مایه تر و بَرین پایه تر از آن است که کتابی تاریخی باشد. ما در شاهنامه تاریخ را به شیوه ای نهانی و نِهادین باز می یابیم. بدان شیوه ای که ایرانیان آن را در درازنای زندگانی خود آزموده اند. بازتابِ رخدادهای تاریخی را در ژرفای ِ نهاد ایرانی می بینیم. به ویژه ، نهاد ِ فراگیر ما ایرانیان،آن چه من آن را ناخودآگاهی ِتباری ِ ایرانی می نامم . فسون ِ فسانه رنگ شاهنامه نیز از همین ویژگی مایه می گیرد .اگر کتابی تاریخی می بود مانند، هر کتابی دیگر از این دست، دّژَم بود و خشک و بی بهره از گیرایی و فسون. حتی هنگامی که شما بخش تاریخی شاهنامه را می خوانید با اینکه این بخش تاریخی نامیده شده است در سنجش با بخشهای دیگر، با تاریخ به راستی روبه رو نیستید، هر چند چهره ها در بخش تاریخی نمادینه نیستند. زمان و جایگاهشان بر ما روشن است. اما، این چهره های تاریخی در جهانی رازناک و مه آلوده، بر ما آشکار می شود. تاریخ است اما در باز گفتِ مردمی آن. شما در بخش تاریخی می خوانید که چگونه اردشیر بابکان بنیاد گذارجهانشاهی ساسانی با کِرم هَفتواد می جنگد. این نبرد، نبردی نمادینه و اسطوره شناختی است نه تاریخی. در هنگامی که داستان های بهرام چوبینه یا بهرام گور را می خوانید همچنان باز می گردید به جهان َحَماسه و اسطوره. با پتیارگان و دیوان و جاندارانی نبرد می آزمایند این دو بهرام، که هیچ نمونه ای در جهان ِ برون ندارند، این است که آنچه من در باره ی شاهنامه می گویم از سر شیفتگی من به این نامه ی نامبردار نیست، از باور من بر می خیزد. شاهنامه نامه ای است زنده ، تپنده، همواره به روز. پیام هایی که ما در شاهنامه می یابیم هرگز زمان بر نیست ، چون کتابی تاریخی شمرده نمی شود. از آنجاست که ما امروزیان هم که در جهانی دیگر سان به سر می بریم، بدان نازانیم که دروازه های کیهان را به روی خود گشوده ایم، یا تا ژرفاهای ماده را شکافته ایم، می خواهیم به فن آوری ریزنگر، ریزکاو بپردازیم. در روزگار رسانه ها و گسترش آگاهی ها هستیم، شاید کسانی بیانگارند که نامه ای باستانی مانند شاهنامه در روزگاری چنین دیگرسان، به کار ما نمی آید، اما من به آواز بلند میگویم که ما در این روزگار بیش از هر زمانی دیگر به شاهنامه نیازمندیم. درست از آن روی که، به اون شگفتی ها دست یافته ایم . ما اگر می خواهیم در جهانی چنین پیچیده همچنان ایرانی بمانیم،خود را بشناسیم ، بدانیم که کیستیم، در پهنه ی جهان و تاریخ چه جایگاهی داریم باید خود رو بشناسیم ، برای شناختن خود ناچاریم با شاهنامه آشنا بشویم، پیوند بگیریم. به هر روی من دامان گفتار را در می چیینم ،برای یکایک شما از درگاه دادار آرزوی بهروزی و پیروزی و بی گزندی و سربلندی و کامگاری و بخت یاری دارم . ایدون باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 21:40  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

Kazzazi

 

آن شامگاه، شامگاه دهمين روز از ماه محرم سال شصت‌و يكم، شامگاهي شگرف بود، يگانه و ديگرسان، در آن شامگاه، زمان از پويه باز ايستاد؛ تاريخ به گوشه‌اي در خزيد و به كمين نشست و خيره نگريست.

جهان جهان، انديشناك و دلواپس، از جستن فروماند؛ زيرا زمان زمان و جستن بود نه جستن.

در آن شامگاه شگرف بود كه آسمان يكسره در خون نشست و به يكبارگي سرخي گرفت. خورشيد، شرمناك و زرد روي از آنچه در زمين رخ داده بود، چهره در خون مي‌شست و در دريايي از خون شناور بود. خوني كه بر خاك ريخت؛ اما زمان را رنگ زد و آسمان را. تا آينه را از زنگ بزدايد و از نم بپيرايد؛ از زنگ ننگ و از نم ستم. اگر آن خون بر خاك نمي‌ريخت، زمان همواره در ننگ مي‌ماند و آسمان پيوسته در زنگ؛

آن خون زنگ زداي ننگ پيراي؛ آن خون خرم خدايي كه از پاك‌ترين و تابناك‌ترين تن، بر تيره‌ترين خاك فروريخت؛ تني همه جان و راه برده به جانان كه كمترين تيرگي و خيرگي در آن نمانده بود؛ تني يكسره پيراسته از آك (=عيب) و گسسته از خاك؛ تن فرزند خون؛ خوني همه شكوه و شگون؛ خدايانه‌ترين خون: خون حسين - كه درودهاي خداي خون بر او باد! بر آن «خون خداي».

خرما آن خون كه آسمان را رنگ زد! اما، از آن پيش، زمين را از پليدي و پلشتي، از بيراهي و تباهي، از ددي و بدي شست. خارستان خاك، از اين خون، نارستان شد و خزان جهان بهارستان.

چه شارستان‌ها از آن در نينوا، آن شوره بوم تفته بينوا،رُست و چه نگارستان‌ها! آري! خوشا آن خون كه همه خرمي است! خرما آن سرخي كه يكسره سبزي است! سرخ‌ترين خون كه سبزترين نيز همان است: سرخ‌ترين سبز، سبزترين سرخ.

آن شامگاه فرجام روزي بود، از بام تا شام، سوگ و سوز؛ نيز آغاز شبي، از شام تا بام، فروغ و فروز؛ سوگي كه هزاران سور از آن زاد و سوزي كه هزاران روز بر آن بنياد گرفت. روزي هژير و پرداروگير كه هنگامه‌اي سترگ برانگيخت؛ هنگامه‌اي هنگامسوز كه جاودانه انگيخته ماند و از ترك زمين و تارك زمان آويخته؛

 هنگامه‌اي كه خامه(= قلم) به هر پايه روان و نوان باشد و به هر مايه بهايي و بهينه، آن توان را ندارد كه داستان ‌آن را برنگارد و به نامه درآورد. در آن روز، دهمين روز از ماه محرم سال شصت‌و يكم، خروشي از ناي نينوا برآمد كه هرگز از آن پس خاموشي نگرفت و در ياد روزگار، فراموشي.

زيرا آن خروش چنان سترگ و سهمگين بود كه جهان را از خواب خرگوشي برانگيخت و برآورد؛ خروشي كه در هرناي، نوايي نو دارد. اي شگفت! تا آن خون خدايانه در دشت نينوا بر مي‌جوشد، اين ناي مي‌خروشد. آن خون و اين خروش خواب نوشين و نوش دوشين نامردمان در خويشتن گم و ستمگاران بدكردار و خيره رويان تيره خوي را برمي‌آشوبد و ستم رفتگان دل آشفته و نااميدان بيگانه با نويد را بر آنان برمي‌شوراند.

جوشان خروشان، ايرانيان آن دوستداران شوريده خاندان، آن زاد مردان راد را كه در جهان‌آزاد مي‌خواهند زيست و به جان، آباد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:28  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

خبرگزاري فارس: ميرجلال‌الدين كزازي گفت: يكي از والايي‌ها و شگفتي‌هاي رودكي آن است كه او با هنر خود روزگاران بسيار كهن تاريخ و فرهنگ ايران را فراياد مي‌آورد. رودكي تنها سخنور نيست خنياگر هم هست.

kazzazi

به گزارش خبرنگار فارس، ميرجلال‌الدين كزازي عصر امروز در تالار وحدت در مراسم كنگره بين‌المللي رودكي بيان داشت: آن‌چه من دراين گفتار كوتاه خواهم گفت، گزارشي است از واژه‌اي در پيوند با سروده‌اي كه يكي از سالاران سترگ سخن پارسي كه كم و بيش با رودكي هم روزگار است در ستايش وي گفته است. آن سخنور عنصري است. عنصري سخن سالار دربار غزنوي كه به گواهي سروده‌هايش يا آن‌چه زيست‌نامه‌نويسان درباره او نوشته‌اند مردي خودپسند نيز بوده‌، در اين بيت‌ها ناچار شده كه زبان بگشايد و بي‌پرده رودكي را بستايد و بر خويشتن برتري بدهد:« غزل رودكي وار نيكو بود/ غزل‌هاي من رودكي وار نيست/ اگر چند پيچم به باريك وهم/ بدين پرده اندر مرا بار نيست»
اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: تاريخ‌نگاران ادب چند‌و‌چوني دارند، در اين‌كه آيا در روزگار ساماني غزل چونان كالبدي ناوابسته در سخن فارسي پديد آمده بوده است يا نه. پاره‌اي بر اين گماند كه غزل بخشي از چامه بوده است كه آن را تغزل مي‌نامند. من نمي‌خواهم به اين پرسمان ادبي بپردازم.
خالق «ترجماني و ترزباني» اظهار داشت: غزل مي‌تواند در معناي يكي از گونه‌هاي ادبي بسيار كهن در ايران زمين باشد كه نام ديگر آن در پارسي دري چكامه است. يكي از والايي‌ها و شگفتي‌هاي رودكي آن است كه او با هنر خود روزگاران بسيار كهن تاريخ و فرهنگ ايران را فراياد مي‌آورد. رودكي تنها سخنور نيست خنياگر هم هست. اين چكامه‌سرايان، خنياگران سخنور يا سخنوران خنياگر به راستي شالوده ريزان و بنيادگذاران ادب فارسي هستند.
وي در ادامه افزود: دو قلمرو بنيادين‌، پهناور و پايدار در ادب كه يكي ادب رزمي است و دو ديگر ادب بزمي است، يادگاري است گران‌ارج و ارزنده كه از اينان بر جاي مانده است. اين هنرمندان افسانه‌هاي كهن پهلواني را در ترانه‌ها و چكامه‌هايشان به خنيا و آواز مي‌گفتند.
خالق كتاب «رخساره صبح» اظهار داشت: ما مي‌دانيم كه هر رزم‌نامه‌اي به ناچار بخش‌هاي بزمي نيز در درون خود دارد. شاهكارهاي بزمي شاهنامه بر همگان آشكار است زيرا هر پهلواني در كنار دست‌بر‌دها و كارهاي نمايان پهلواني، زماني نيز دل به زيبارويان مي‌باخته است.
كزازي در تكميل صحبتش گفت: شايد اگر بزرگان نامدار هنرآفرين چون رودكي نمي‌بودند اين دو قملرو ادب بدينسان بشكوه، بي‌مانند، نازش‌خيز و شكرريز پديدار نمي‌آمد. اما اندك اندك اين دو هنر از يكديگر جدايي گرفتند، بدين‌گونه كه خنياگران (آوازخوانان) سروده‌هاي ديگران را مي‌خوانده‌اند و هنوز مي‌خوانند.
اين استاد بازنشسته دانشگاه علامه ادامه داد: غزل در سپيده‌‌دم ادب فارسي واژه‌اي بوده است برابر با چكامه ساساني كه در ريخت پهلوي آن چكامك گفته مي‌شده است. اگر رودكي در سپيده دم ادب فارسي شعر نمي‌ساخت و سرود مي‌انداخت ما با اين همه دلارايي‌، شگرفي و شگفتي كه سخن پارسي است امروز روياروي نبوديم. هر كس رودكي را بزرگ بدارد ايران را و فرهنگ ايران را گرامي داشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:40  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

Ostad Kazzazi

ميرجلال‌الدين كزازي گفت: تاريخ‌ نگاران باخترينه بر اين باورند كه افلاطون پايه‌هاي جهان‌شناسي خويش را از فرهنگ ايراني و جهان فروهري ايرانيان ستانده بوده است. به گزارش فارس،مراسم نمايش و بررسي فيلم مستند "هفت رخ فرخ ايران" ساخته فرزين رضاييان با حضور ميرجلال‌الدين كزازي، فرزين رضاييان، مهديه الهي‌قمشه‌اي و جمعي از علاقه‌مندان به فرهنگ ايران‌زمين در فرهنگسراي رسانه برگزار شد.
ميرجلال‌الدين كزازي در اين مراسم بيان داشت: در تهران پرآشوب و دودآلود رفتن از جايي ‌به ‌جايي ديگر خود كاري شگفت و گونه‌اي ماجراجويي است. كسي كه به پاس فرهنگ ايران اين رنج را برتافته و به اين‌جا آمده بايد او را ستود و به وي فرخ‌باد گفت. وي ادامه داد: ايران ما سرزمين فرهنگ است، من بي‌هيچ پروايي مي‌گويم كه باورم آن است كه ايران فرهنگي‌ترين سرزمين جهان است. بسياري از بنيادها و نهادهاي فرهنگي، انديشه‌اي، آييني و هنري از ايران زمين به سرزمين‌هاي ديگر راه برده است. فرهنگ ايراني گران‌مايه‌ترين گنجينه‌اي است كه ما ايرانيان در دست داريم.
اين پژوهشگر ادبيات كهن در ادامه صحبتش تصريح كرد: من در سخن ديگر كه در جايي ديگر رانده ‌آمد گفتم كه دو بنياد كه همه مردمان در پيشرفت و آبادني نيازمند آن هستند يكي فرهنگ است كه پديده‌اي فراگير است و ديگري هوش است كه ويژگي فردي است. ما ايرانيان هم در فرهنگ و هم در هوش از برترين‌هاي جهانيم. هوش ايراني به درستي مايه شگفتي بوده است هرجا زمينه براي به كردار آمدن يافته. فرهنگ ايراني نيز همچنان مي‌درخشد.
خالق «در درياي دري» اظهار داشت: ما شناخت فرهنگ ايراني را به گونه‌اي گسترده در گرو كساني هستيم كه خود ايراني نبودند، اما آن‌چنان فرهنگ ايران را شيفته‌اند كه زندگي خود را در شناساندن آن كردند. فرزانه نام‌بردار يوناني فيثاغورث مي‌گفت برترين آيين‌ها آيين مغان است. همين فيثاغورث هنگامي كه به ايران‌زمين آمده بود سربه فرزانه ايراني زرتاس سپرد. فيثاغورث ديري نزد او راز آموخت.
اين استاد دانشگاه در ادامه صحبتش اظهار داشت: افلاطون فرزانه ديگر بزرگ و نامدار يونان بر زرتشت رخشور والاي ايران سخت باور داشت. تاريخ‌نگاران باخترينه بر اين باورند كه افلاطون پايه‌هاي جهان‌شناسي خويش را از فرهنگ ايراني و جهان فروهري ايرانيان ستانده بوده است.
كزازي ادامه داد: اندكي اين سوتر ما با آيين‌هايي برمي‌خوريم كه در ايران پديد آمدند و اندك‌اندك در سراسر جهان گسترش يافته است. ايران ما همواره سرزمين مينو و معنا بوده است. من تنها دو آيين را ياد مي‌كنم كه تا دورجاي جهان روايي يافته است. يكي آيين مهر است كه در ايران اشكاني پديد آمد. تمام آيين‌هاي ترساگونه برگرفته از آيين مهر است. ترسايان روز يكشنبه را روز مهر يا خورشيد مي‌نامند و شاهديم كه در زبان انگليسي اين روز sunday و در زبان آلماني هم zuntag ناميده مي‌شود كه به معناي روز خورشيد است. خالق كتاب «ترجماني و ترزباني» افزود: دومين، آيين ماني است پيمبر نگارگر. آيين ماني هرچند در ايران ناكام و نافرجام ماند و با ستيز موبدان زرتشتي كه هيچ آييني ديگر را برنمي‌تافتند روبرو شد اما در سرزمين‌هاي ديگر سخت گسترده شد. نخست در چين و سپس تا دورجاي اروپا راه برد. هنوز در چين تنها پرستش‌گاه مانيكي پاي‌برجا است.
وي ادامه داد: آيين ماني در فرانسه راه برد اما هنگامي كه كشيش‌هاي كور‌دل كليسا پيروان ديگر آيين‌ها را به كومه آتش مي‌نهادند و زنده مي‌سوختند آيين ماني برافتاد، اما هنوز به گونه‌اي در ميانه اروپاييان روان است. در ايران پس از اسلام هم همچنان فرهنگ ايراني است كه يكه‌تاز است. آن‌چه نوزايي اروپاييان ناميده مي‌شود برگرفته از درخشش فرهنگ ايراني است. اگر آيين اسلام به ايران نمي‌‌آمد چيزي به نام فرهنگ اسلامي پديدار نمي‌شد. آيين اسلام در ايران گونه‌اي نوزايي فرهنگي را پايه ريزي كرد و اين فرهنگ درخشان كه خاستگاه آن ايران‌زمين است زمينه را براي نوزايي در باخترزمين فراهم آورد. به گزارش فارس پس از صحبت‌هاي ميرجلال‌الدين كزازي فيلم «هفت رخ فرخ ايران» به نمايش در آمد.
فرزين رضاييان سازنده فيلم هفت رخ فرخ ايران نيز در اين مراسم اظهار داشت: جايي شنيدم كه مي‌گفتند تاريخ را ديگر فاتحين نمي‌نويسند بلكه فيلم‌سازان هستند كه تاريخ را رقم مي‌زنند. فيلم‌هايي مانند ۳۰۰ و اسكندر و به‌طور كلي تأثيري كه يك تكه تصوير مي‌گذارد خيلي زياد است.
وي ادامه داد: كار اين كتاب و فيلم حدود ۱۴ سال پيش آغاز شد و مطمئناً در مقابل فيلم ۳۰۰ توليد نشده است. اين فيلم در بيش از ۳۰ نقطه آمريكا نمايش داده شد و استقبال خوبي از آن به عمل آمد و در حال حاضر با يكي از شبكه‌ها در حال مذاكره هستيم كه اين برنامه به صورت سراسري پخش شود. اين مستندساز تصريح كرد: در يكي از جلساتي در دانشگاه آمريكا برگزار شد عده‌اي همزمان با نمايش اين فيلم گريه مي‌كردند، در جايي ديگر كسي پيشنهاد داد كه شما يك نمونه از اين را براي جرج بوش بفرستيد تا جورج بوش بفهمد كه ايرانيان كه هستند. يك خانم آمريكايي گفت كه من آرزو داشتم كه اگر دوباره متولد مي‌شدم ايراني باشم.
در آخر اين برنامه هم از ميرجلال‌الدين كزازي و فرزين رضاييان تجليل به عمل آمد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 0:11  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

دکتر میرجلال‌الدین کزازی از همه نهادهای فرهنگی خواست به مناسبت دوره ۱۰ روزه هفته کتاب با فراخ‌اندیشی و گشاده‌دستی زمینه را برای شکوفایی فرهنگی جامعه فراهم کنند.

kazzazi

به گزارش حیات به نقل از ستاد اطلاع رسانی شانزدهمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران این نویسنده، پژوهشگر و مدرس دانشگاه با اشاره به هفته کتاب، همه نهادهای فرهنگی را به همکاری با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فراخواند.
وی در این‌باره گفت: انگیزه برگزار کنندگان هفته کتاب این نیست که بگویند به هر روی کاری فرهنگی صورت گرفته است؛ چراکه فرهنگ شالوده رفتارهای اجتماعی را می‌ریزد و هرچه در جامعه‌ای به فرهنگ بیشتر بیاندیشند و برای آن هزینه بکنند، نه‌تنها در خود فرهنگ به بار خواهد نشست که دیگر کردار‌هایش در زمینه‌های اجتماعی پدیدار خواهد شد.
کزازی تصریح کرد: برترین نشانه فرهنگ، کتاب است. حتی می‌توان گفت نماد فرهنگ شمرده می‌شود. همه نهادها می‌باید با فراخ اندیشی و گشاده دستی، زمینه را برای شکوفایی فرهنگی جامعه فراهم کنند. اگر چنین باشد نشانه‌های نوید بخش پیشرفت فرهنگی در قلمرو‌های گوناگون، چون دانش، ادب و هنر به بار خواهد نشست.
این پژوهشگر با اشاره به هفته کتاب، این رویداد فرهنگی را نشانه بختیاری و کامروایی فرهنگ دانست و ادامه داد: اگر بخواهیم پیشرفت فرهنگی کشوری را بسنجیم، پایه آن بر دلواپسی‌های فرهنگی و جشنواره‌هایی است که با نشانه‌هایی از کتاب و ادب برپا می‌شود. البته اگر [این جشنواره‌ها] با کمترین هزینه به انجام نرسند و دست‌اندرکاران بدان کار و کردار باور داشته باشند.
شانزدهمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران ۲۱ الی ۲۹ آبان ماه سال جاری در تهران و سراسر کشور برگزار می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 21:1  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 445

دكتر ميرجلال‌الدين كزازي گفت: ارج و جايگاه بيدل در سخن پارسي ، راست اين است كه در ايران بدان سان كه سخنوري بزرگ چون او را مي‌سزد شناخته نشده و نهاده نيامده است.
به گزارش ستاد خبري سومين کنگره بين‌المللي عرس بيدل كزازي افزود: اين ناشناختگي و بي‌ارجي بيدل هم بازمي‌گردد به آن چه در تاريخ شعر پارسي آن را دوره بازگشت مي‌نامند كه اگر بخواهيم واژه‌اي سياسي را در بازنمود آن به ‌كار ببريم، گونه‌اي كودتاي ادبي بوده است.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: از آن زمان كه اين دوره آغاز شده است پسند ادبي ايرانيان به گونه‌اي بوده است كه با شيوه شاعري سخنوري مانند بيدل همساز و هماهنگ شمرده نمي ‌شده است. از اين روي بيدل هرگز در ايران آن پايگاه و جايگاهي را كه در ديگر كشورهاي پارسي زبان يافته ، نداشته است.
او همچنين گفت : در افغانستان يا كشورهاي شبه قاره، پاكستان و هندوستان بيدل بسيار فراتر از آن است كه تنها سخنوري باشد. در آن كشورها كمابيش به چهره‌اي آييني دگرگون شده است. اما در ايران تنها چند سالي است كه به بيدل مي‌انديشيم و مي‌پردازيم چون سايه آن پسند كژ و بي‌راه ادبي اندك اندك از ميان رفته است.
كزازي تاكيد كرد : ايرانيان ، به ويژه دوستداران سخن پارسي بدان آغاز نهاده‌اند كه نغزي‌ها و نازكي‌هاي سروده‌هاي سپاهاني يا هندي به‌ويژه آن هنرورزي‌هاي شگرف را كه شعر بيدل را از ديگر سخنوران هم شيوه فراتر مي‌برد بشناسند و ارج بنهند.
او در پايان گفت : اين آغاز بي‌هيچ گمان از ديد من آغازي فرخنده است. مي‌تواند يكي از بزرگ‌ترين فرزندان فرهنگ ايران و سالاران سخن پارسي را به ايران زمين كه همواره سرزمين سپند سخن و جايگاه فرهمند فرهنگ بوده است بازگرداند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:15  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 029

استاد برجسته ادبيات فارسي دانشگاه‌هاي ايران در گفتگويي اختصاصي با «موج سوم» از سيدمحمد خاتمي خواست نامزدي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري را بپذيرد.

دكتر ميرجلال‌الدين كزازي استاد برجسته ادبيات فارسي دانشگاه‌هاي ايران و از برگزيدگان جشنواره ملي چهره‌هاي ماندگار جمهوري اسلامي ايران در حوزه ادبيات، در گفتگويي اختصاصي با «موج سوم» از سيدمحمد خاتمي خواست نامزدي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري را بپذيرد.

به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع‌رساني «پويش دعوت از خاتمي»، دكتر كزازي با بيان اين‌كه: خاتمي شايسته‌ترين نامزد براي رياست جمهوري است، تصريح كرد: خاتمي پيشتر هم در اين سمت بوده است و با زير و بم‌ اداره كشوري مانند ايران به نيكي آشناست و افزون بر اين، مردي است فرهيخته، دانش‌آموخته، فراخ‌انديش و آزادمنش كه ويژگي‌هايي بنيادين براي هر رييس جمهوري شمرده مي‌شود.

khatami

دكتر كزازي تاكيد كرد: خاتمي از سويي مردي است باورمند و مسلمان و از سويي ديگر دلبسته فرهنگ گران‌سنگ ايران است و به ايراني بودن خويش مي‌نازد. بر پايه اين ويژگي‌ها و شايستگي‌ها من مي‌انگارم كه اگر آقاي خاتمي نامزد رياست جمهوري شود، رخدادي فرخنده خواهد بود.

اين استاد برجسته ادبيات در پايان گفت: بي‌آن‌كه بخواهم براي ايشان تعيين تكليفي بكنم، مايه شادماني من خواهد بود اگر ايشان دعوت‌ها را براي نامزدي رياست جمهوري بپذيرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:31  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

/پنجم مردادماه روز ملی کرمانشاه/
دکتر میر جلا الدین کزازی: از گنجینه ها و توانش های کرمانشاه به گونه ای پسندیده و بسنده بهره نبرده ایم

kazzazi-kermanshah

دکتر مير جلال الدين کزازي با بيان اينکه کرمانشاه هماهنگ با توانش ها و مايه هاي تاريخي، فرهنگي و جغرافيايي خود شناسانده نشده است گفت: تا به امروز نتوانسته ايم از گنجينه ها و توانشهاي کرمانشاه به گونه اي پسنديده و بسنده بهره ببريم.

 

عضو فرهنگسراي زبان و ادبیات فارسي در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه کرمانشاه،  با تاکيد بر اينکه کرمانشاهيان بر گنيجيه هايی نشسته اند که خود از آن بي خبر مانده اند، ابراز داشت: اگر از اين مايه ها و ترانش ها به درستي بهره برده شود کرمانشاه يکي از توانمندترين استانهاي ايران خواهد شد.

 

وي در ادامه به توضيح برخي از برجستگي هاي تاريخي، فرهنگي و طبيعي استان پرداخت و تصريح کرد: کرمانشاه يکي از بهشت هاي باستان شناسي ايران است، بهشت برين زبان شناسي تاريخي  ايراني است، از ديد فرهنگ شناسي نيز کرمانشاه بسيار مايه دار است تا بدان جا که گاهي آنرا هندوستان ايران مي خوانند.

 

استاد دانشگاه علامه طباطبايي چشم اندازهاي طبيعي، کوه هاي بلند و آسمان ساي  و رودهاي پر آب و خروشان را از ديگر برجستگي هاي کم مانند اين استان عنوان و در رابطه با اين نکته که چرا کرمانشاه تاکنون آنطور که بايد معرفي مي شد معرفي نشده است تصريح کرد: يکي از اين تنگناها و دشواريها به مديريت باز مي گردد چرا که مديريت استاني مانند کرمانشاه با ويژگي هاي گفته شده کار آساني نيست و هيچ مديري هم نمي تواند در زمينه هاي گوناگون کارشناس  باشد.

 

دکتر کزازي افزود: اما اگر مديران چيره دست و توانا باشد مي تواند با بهره جويي از ياران و رايزنان دلسوز و آگاه بهترين سامانه مديريتي را بکار بگيرد تا آن مايه هاي نهفته آشکار شوند و به کردار در آيند.

 

وي جنگ و بهم خوردن بافت فرهنگي و اجتماعي در استان به دليل کوچ افراد از مناطق مختلف به اين شهر را از ديگر دلايل نارسايي هاي استان دانست و پيرامون نامگذاري روز پنجم مرداد  بنام روز ملي کرمانشاه گفت: نامگذاري روزي در سال شمار فرهنگي مي تواند انگيزه اي باشد براي اينکه دست کم يک بار در سال به کرمانشاه و کرمانشاهيان به شيوه اي فراگير انديشيده و پرداخته شود.

 

اين محقق کرمانشاهي در پايان با اشاره به اينکه رسانه ها نيز بايد  در اين روز به گونه اي فراگير به استان کرمانشاه بپردازند خاطر نشان کرد: اگر کارمايه بيشتري در اين زمينه بکار گرفته شود مي توان کرمانشاه را در چنين روزي از سال به جهانيان باز شناساند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:33  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 5

میرجلال الدین کزازی - فردوسی شناس و پژوهشگر ادبی - درباره این مقاله که قرار است امسال در مقر یونسکو - در پاریس - ارائه کند به خبرنگار مهر گفت: امسال از سوی یونسکو سال جهانی زبانها نامیده شده است. از سویی دیگر در این سال بزرگداشت رودکی نیز برگزار می شود و به همین روی مقاله خود را با توجه به دو این شاعر بزرگ تهیه کردم.
وی افزود: در این جستار پیشینیه پارسی دری را آورده و آشکار داشته ام که زبان پارسی یا دری دو نام است برای یک زبان و در میانه این دو هیچ جدایی و دوگانگی نیست. در آن از "رودکی" یاد کرده ام که در زبان دری یا پارسی، نخستین سخنور بزرگ و نامور ایرانی است که به شیوایی و استواری شاهکارهایی را پدید آورده است.
کزازی تصریح کرد: رودکی بزرگترین این سخنوران است که می توان گفت شالوده های ادب پارسی را ریخته است. از همین رو زیست نامه نویسان، او را در میان سخنوران ایرانی با آدم در میان پیغمبران سنجیده و او را "آدم الشعرا" نامیده اند.
وی ادامه داد: من این جستار را در مقر یونسکو در پاریس و در جشنی که برای بزرگداشت رودکی برگزار خواهد شد برمی خوانم اما هنوز زمان دقیق سفر مشخص نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:48  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

kazzazi

حماسه به اسطوره وابسته است و روزگار اسطوره به پايان رسيده و در عصري كه اسطوره‌اي وجود ندارد، اثري حماسي نمي‌توان پديد آورد.

دكتر ميرجلا ل الدين كزازي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان مطلب بالا افزود: از نگاهي بسيار كلان، همه تلاشهاي فرهنگي و انديشه يي آدمي را در سه روزگار مي توان گنجاند؛ روزگار اسطوره، فلسفه و دانش كه حماسه وابسته به روزگار اسطوره است و هنگامي كه بينش و دانش براسطوره چيره است، روندهاي ذهني و انديشه آدمي را سامان مي دهد حماسه پديد مي آيد؛ اما درروزگار ما كه روزگار دانش است حماسه راستي ، نمي تواند رخ بدهد.

مترجم ايلياد و اوديسه هومر افزود: حماسه سرايي در سرزمين ما بعد از قرن ۵ اگر نويسنده اي يا سخنوري مي كوشد داستاني يا شعري حماسي بنويسد يا بسرايد، تنها پيكره وساختار حماسه را چنان ادبي به كار مي گيرد. به سخن ديگر، روزگار پديد آمدن قهرمانان بزرگ حماسي به پايان رسيده است.

وي ساختار يك اثرحماسي را ناسازها بيان كرد و گفت: براي پديد آمدن حماسه ناچار هماوردي ستيزه گر بايد در ميان باشد. اين ستيز ناسازها از رويارويي خدايان آغاز مي شود و مي رسد به ستيز پهلوانان بزرگ يا خدايان يا نيروهاي گيتي و پس از آن به ستيز دو دودمان مي انجامد و در فرجام، دو پهلوان به همديگر مي رسند و درگير مي شوند و با همديگر مي جنگند و اينجاست كه حماسه پديد مي آيد كه اين حماسه دروني يا حماسه صوفيانه است.

نويسنده روزهاي كاتالونيا، قرنهاي ۴ و ۵ را پايان حماسه سرايي خواند و گفت: شاهنامه خيزش حماسه سرايي و فردوسي پايه گذار در اين نوع از ادب فارسي بود كه بعد از آن سخنوران ديگر همچون نظامي در سرودن اسكندرنامه يا خواجوي كرماني در سام نامه به سرودن اثر حماسي مبادرت كردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:21  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

این سروده زیبا را استاد پرنیان در دانشگاه ایلام در ۶ آذر ۸۶ برای استاد گرانمایه جناب دکتر کزازی به پاس خوش آمد گویی سرودند. امید که خوانندگان گرامی را پسندیده و دلپذیر آید.

kazzazi

                                                    " شهریار پارسی گوی "

نوربخش جسم و جان پارسی خوش آمدی                           در دریای زبان پارسی خوش آمدی

شهریار سرزمین   پارسی گویان   نغز                                در حماسه دیده بان پارسی خوش آمدی

رهنمای راستی ها رهگشای راستین                               ای فروغ آسمان پارسی خوش آمدی

قافله سالار خیل ژرف کاوان   ادب                                      ای امیر کاروان پارسی خوش آمدی

 ای کلامت سنبل پیوند آب و آینه                                        نقش بند خوش بیان پارسی خوش آمدی

شرح شیرین نماد و مازهای رازگو                                      مازهای رازدان پارسی خوش آمدی

در وجودت دانش و بینش نمایان گشته است                  چشمه سار تشنگان پارسی خوش آمدی

نخلبند کارگاه شعر و عشق و عاطفه                                 تار و پود  پرنیان پارسی خوش آمدی

خیر مقدم به استاد فرزانه دکتر میر جلال الیدین کزازی    (( پرنیان ۶ آذر ۱۳۸۶ ))

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 23:1  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

kazzazi 019

دکتر میر جلال الدین کزازی معتقد است: نمایشگاه های کتابی که در ایران برگزار می شود بیشتر بازار بزرگ کتاب است.

دکتر میرجلال الدین کزازی، پژوهشگر و استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبايي به خبرنگار شبستان گفت: نه جایگاه پیشینی که نمایشگاه کتاب در آن برگزار می شد و نه جایگاه فعلی، هیچ کدام، آنچنان که می سزد شایسته برگزاری نمایشگاه کتاب نیست.

وی افزود: این جایگاه ها برای برگزاری نمایشگاه کتاب طراحی و ساخته نشده است.

کزازی در ادامه با اشاره به طرح شهرداری تهران برای ساخت باغ کتاب، ابراز امیدواری کرد که ساخت چنین مکانی برای برگزاری نمایشگاه کتاب شایسته ارج کتاب و ایرانیان باشد.

وی ضمن مقایسه نمایشگاه های بزرگ دنیا چون فرانکفورت و ... با نمايشگاه كتاب تهران یادآور شد: نمایشگاه هاي بزرگ دنیا برای اینکه به راستی نمایشگاه کتاب باشند ساخته شده اند و پیش بینی های بایسته انجام گرفته است و شما هر غرفه یا هر کتابی را که بخواهید می یابید و همچنین جایی بسنده وجود دارد که گفتگویی برگزار شود.

نویسنده مجموعه نه جلدی "نامه باستان" در ادامه نمایشگاه های کتاب در سطح ایران را بازار بزرگ کتاب توصیف کرد و گفت: این بازار سودمندی های خود را دارد اما این سود با زمان و هزینه هایی که به کار گرفته می شود سازگار و هماهنگ نیست.

کزازی با بیان اینکه نمایشگاه کتاب باید جایی برای شناساندن و بردن کتاب به دامان ذهنی مردمان باشد افزود: فروش کتاب هم در کنار معرفی کتاب به جامعه یکی از خواسته هاست ولی در نمایشگاه برترین خواسته و آرمان خرید و فروش کتاب شده است. اگر آرمان این باشد شما چنین بازاری را در هر جایی می توانید برگزار کنید.

وی همچنین با انتقاد از مدت زمان برگزاری نمایشگاه کتاب، تصریح کرد: نمایشگاه کتاب باید همیشگی باشد نه ده روز در سال تا خریداران کتاب دل آسوده باشند که هر کتابی بخواهند خواهد یافت نه اینکه به ده ها کتاب فروش سربزند.

استاد بازنشسته دانشگاه علامه در پاسخ به این پرسش که سرای اهل قلم با برگزاری نشست به اهداف اصلی خود می رسند گفت: پیداست که به اهداف خود نمی رسد سخنرانی های دست بالا و نشست های فرهنگی به پایان می رسد و علاقه مندان شرکت می کنند سخنرانی ها را می شنوند و می روند بدون آنکه به هدف اصلی خود برسند.

به گفته کزازی برگزاری نشست ها باید آگاهانه، سودمند و سنجیده باشد و به یاری آنها بتوان کتاب را از وانهادگی رهاند و فرهنگ پیوند و آشنایی با کتابخوانی را اندک اندک به کمک آنها گستراند.

وی در ادامه تاکید کرد: هر نمایشگاه باید پیوندی تنگ و ساختاری با نمایشگاه پیشین و پسین داشته باشد نه آنکه با تلاش یگانه و گسسته برگزار شود.

این پژوهشگر ادبی درباره ادعای افزایش آمار انتشار کتب ادبی نسبت به سال گذشته گفت: آنچه من در این حوزه می بینیم آزمون سال های پیشین است ولی پدیده ای که در چاپ کتاب در این سالیان پیدا شده است پدیده کتاب سازی است.

کزازی در ادامه آنچه را که پدیده کتاب سازی در سال های اخیر خواند زیانبار و آسیب شناسانه توصیف کرد و یادآور شد: با اندکی دگرگونی در متن ادبی کتابی انگاشته می شود کاری فرهنگی و دانشورانه انجام می شود اما به راستی چنین نیست و هنگامی که کتابی را می خوانیم می بینیم چندان با کتاب های دیگر تفاوتی ندارد.

به گفته نویسنده نامه باستان، پدیده کتاب سازی جز اینکه نیروها و هزینه ها را هرز بدهد سودی ندارد.

وی در ادامه مصداق بارز این پدیده را در حوزه چاپ کتاب های درسی خواند و تصریح کرد: کتاب های کمک درسی که پاسخ پرسش های کتاب های درسی در آن آمده، نه تنها سودآور نیستند بلکه زیانبار هم هستند چرا که دانش آموزان را از پویه و تلاش ذهنی بازمی دارد.

كزازي در پایان تاکید کرد: اگر از چاپ کتاب های این چنینی کاسته شود و بر چاپ کتاب های راستین افزوده شود آن زمان نویدی برای افراد کتاب دوست خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:49  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

ferdosi & kazzazi

جلال‌الدین کزازی: شاهنامه را با رسانه‌های نو بشناسانیم

میرجلال‌الدین کزازی گفت: فردوسی با شاهنامه پایه‌های چیستی و هستی و نهادین فارسیان را در ایران نو می‌ریزد.

این استاد دانشگاه در خراسان، با بیان این مطلب افزود: فردوسی مانند دیگر سخنوران ایران نیست و با هیچ سخنور شاهکار ادبی در ایران و جهان قابل سنجش و برابری نیست.

او در ادامه یادآور شد: فردوسی با سرودن شاهنامه روزگار نوی در فرهنگ و منش ایرانیان پدید آورد؛ در واقع شاهنامه فرهنگ‌ساز و منش‌پرداز و روزگارآفرین است.

کزازی با اشاره به این‌که فردوسی سخنوری ملی است، گفت: فردوسی از آن رو که سخنوری ملی است و اسطورهای ایرانی را سروده، در میان ایرانیان بیش‌تر شناخته شده است. با این همه شاهنامه او به زبان‌های دیگر جهان نیز ترجمه شده است.

این نویسنده و پژوهشگر با بیان این‌که فردوسی با سرودن شاهنامه کاری بزرگ و شگرف کرده است، گفت: کار بزرگ و شگرف فردوسی این است که گذشته و پیشینه نیاکان ایرانیان را اکنونی و روزآمد کرده است.

او افزود: اگر فردوسی در یکی از بزمگاه‌های تاریخ و فرهنگ سر بر نمی‌آورد و شاهنامه را نمی‌سرود، شاید ما ایرانیان فارسی سخن نمی‌گفتیم و ایرانی نمی‌بودیم و نمی‌ماندیم.

وی اضافه کرد: اگر فردوسی نمی‌بود، گسلی میان گذشته و اکنون ایران پیدا می‌شد و مانند بسیاری دیگر از مردمان که بخت آن را نداشتند فردوسی خود را بیابند، گذشته را می‌بایست در دیرین‌کده‌ها و کتاب‌ها می‌دیدیم.

کزازی بر استفاده از ابزارها و امکانات نو و امروزی برای حفظ میراث معنوی در عصر معاصر تاکید کرد و گفت: برای این‌که یادگارهای گذشتگان را پاس بداریم و میراث‌ معنوی را در دامن ذهن ایرانی بیافکنیم و در جهان بشناسانیم، به ناچار باید از ابزارها و امکانات نو بهره ببریم.

او افزود: ابزارها و رفتارهای گذشته پاسخ‌گوی نیاز امروز نیست و نمی‌توان صرف هنرهایی چون داستان‌گویی،‌ نقالی و پرده‌خوانی، شاهنامه را به ایرانیان و جهانیان شناساند، و لازم است از رسانه‌های نو چون نمایش‌، فیلم و پویانمایی برای کودکان و نوجوانان ‌بهره بگیریم.

 

 ferdosi - toos

این استاد دانشگاه با بیان این‌که با آوازه‌افکنی و ترجمه شاهنامه و دیگر شاهکارهای ادبی به زبان‌های دیگر می‌توانیم بیگانگان را با این شاهکارهای ادبی و فرهنگ ایرانی پیوند بدهیم، گفت: فرهنگ و ادب کم‌تر از دیگر زمینه‌ها در جامعه ایرانی ارج نهاده می‌شود و همین سستی و کاستی انگیزه‌ای شده است که ایرانیان بدان سان که شایسته فرهنگ و ادب ایرانی است، با آن آشنا نشوند و زیان‌ها و پیامدهای گوناگون داشته باشند، که در جامعه ایران و جامعه جهانی نمود پیدا می‌کند.

کزازی همچنین گفت: نشناساندن تاریخ و فرهنگ ایرانی عامل پاره‌ای از نابسامانی‌های بین جوانان و گرایش آن‌ها به فرهنگ‌های پوشالی بیگانه است. همچنین کم‌توجهی به این میراث معنوی، عرصه را برای فریبکاران فراهم می‌کند، تا بزرگان ادب ایران را بربایند و از نام آن‌ها برای شناسانیدن جهانی خود سود بجویند.

او بزرگداشت فرهنگ و ادب ایران را بهانه‌ای برای آشنایی بیش‌تر با آن عنوان کرد و گفت: تجلیل از این میراث معنوی کم‌ترین و نخستین کاری است که می‌توان در شناختن و شناسانیدن این چهره‌ها انجام داد.

كزازی افزود: این تجلیل‌ها و بزرگداشت‌ها زمانی سودمند است که در خود پایان نگیرد و راهی برای پژوهش‌های فرهنگی و ادبی و اجتماعی باشد؛ به گونه‌ای که جنبشی را پدید آورد.

از میان شاعران پارسی گوی ، فردوسی بیشترین تاثیر را بر ادبیات نمایشی ایران داشته است

بهروز غریب پور به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی با اعلام این مطلب به خبرنگار ما گفت: از ۱۰۰سال پیش تا به امروز ۱۵۰نمایشنامه براساس داستان های مختلف شاهنامه روی صحنه تئاتر ایران رفته و در تاجیکستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی هم آثاری در این زمینه اجرا شده اند.

این کارگردان تئاتر در ادامه افزود: فردوسی قرنهاست که مورد توجه نمایشگران انفرادی (نقالان) ایران زمین قرار گرفته و از همه شاعران بیشتر مورد توجه اهل نمایش بوده است.

کارگردان اپرای عروسکی رستم و سهراب تاکید کرد: با این وجود معتقدم که فردوسی به عنوان یک نمایشنامه نویس بزرگ مورد توجه قرار نگرفته و هنوز کشف نشده است.

وی با اشاره به عدم موفقیت بیشتر آثار نمایشی که براساس داستان های شاهنامه ساخته شده اند، خاطرنشان کرد: تجربیات گذشته اهالی نمایش از آن جهت زیاد موفق نبوده که در آنها موسیقی اشعار شاهنامه مورد استفاده قرار نگرفته است. در واقع هرگاه موسیقی و نظم را از اثر فردوسی حذف کنیم ، دچار مشکل می شویم.

غریب پور ضمن آن که «اپرا» را قالب مناسب برای ارائه داستان های شاهنامه دانست ، گفت: داستان های فردوسی اساسا برای «اپرا» نوشته شده اند و با اندکی دخل و تصرف در آنها می توان حداقل ۱۸اثر را در این قالب نمایشی نوشت و اجرا کرد.

ferdosi

وی با اشاره به جهانی بودن آموزه های فردوسی افزود: حکیم توس جهان و خلقت را می شناسد و داستان های او آکنده از «تم »هایی همچون مرگ ، عشق ، پیروزی ، شکست ، خیانت و حسادت است. با توجه به شناخت فردوسی از تصویر و توجه او به راز آفرینش ، اگر داستان های شاهنامه در قالب اپرا ریخته شود، مخاطبان جهانی خواهد یافت.

قطب الدین صادقی ، دیگر کارگردان تئاتر که تجربه به روی صحنه بردن ۵اثر نمایشی براساس داستان های شاهنامه را دارد، در ارتباط با وجوه نمایشی اثر فردوسی گفت: موقعیت ها، شخصیت ها و مضامین داستان های حماسی شاهنامه قابلیت ارائه به شکل درام را دارند و می توانند به آثاری تراژیک تبدیل شوند.

کارگردان نمایش هفت خوان رستم با اشاره به کم توجهی هنر نمایش معاصر ایران به منظومه حماسی فردوسی تصریح کرد: در این زمینه مسوولان بسترسازی نکرده و امکانات لازم را برای تولید آثار نمایشی مناسب فراهم نکرده اند. کار بر روی داستان های بزرگ شاهنامه ، نیاز به وقت کافی ، گروه حرفه ای ، اعتبار کافی و امکانات صحنه ای مناسب دارد که متاسفانه در شرایط فعلی تئاتر ایران چندان در دسترس نیست.

وی دلیل ضعف کارهای نمایشی مبتنی بر داستان های شاهنامه را نهفته در عدم شناخت عمیق این اثر دانست و افزود: کسانی که فرهنگ ایران زمین را به خوبی نشناخته اند، نمی توانند به درستی داستان های فردوسی را در قالب درام به روی صحنه بیاورند.

سیاوش تهمورث ، بازیگر و کارگردان عرصه تئاتر هم با مرور اقتباس های نمایشی از شاهنامه گفت : اگر منصفانه به کارنامه هنر نمایش در این زمینه نگاه کنیم ، در واقع هیچ کاری نکرده ایم و این اثر گرانبها را به فراموشی سپرده ایم.

وی با اشاره به تجربه های چند سال گذشته هنرهای نمایشی ایران افزود: بسیاری از این کارها چندان مناسب و درخور نام و شان فردوسی نبوده و در نهایت به اثری ضدارزش تبدیل شده اند.

این کارگردان تئاتر خاطرنشان کرد: ما باید به طور اصولی با این اثر ارزشمند زبان و ادبیات فارسی روبه رو شویم نه این که با رجوع به آن ، به دنبال کسب نام و شهرت برای خودمان باشیم که در این صورت تنها به فرهنگ این مرز و بوم صدمه خواهیم زد.

تهمورث در پایان آفت آثار نمایشی اقتباسی از شاهنامه را اسیر شدن در بند ظواهر داستان های فردوسی دانست و تاکید کرد: ما متاسفانه با هنر داستان سرایی این شاعر بزرگ به صورت سطحی برخورد کرده و مضامین عمیق آن را کشف نمی کنیم.

نتیجه چنین برخوردی آن می شود که کار ما در راستای هویت و اعتقادات ملی ما نبوده و به ضد ارزش تبدیل می شود.

 

۲۵ اردیبهشت روز گرامیداشت فردوسی و شاهنامه ورجاوندش فرخنده باد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:51  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

kazzazi 013

دکتر میرجلال‌الدین کزازی در گفت‌وگو با آینده روشن گفت: ایران ما همواره در درازنای تاریخ خود سرزمین امید و نوید بوده است. یکی از بنیادی‌ترین و پایدارترین، بن‌مایه‌های فرهنگی و اندیشه‌ای و باورشناختی در ایران بر امید به آینده استوار شده است، آن هم چشم به راه بودن برای کسی است که روزگاری خواهد آمد و امید ایرانیان را برخواهد آورد، به تباهی و سیاهی و پلیدی و نامردمی و بیداد پایان خواهد داد.

وی افزود: در بسیاری از آیین‌های ایرانی، نمود و بازتاب این امید، امید به آینده روشن را می‌بینیم. همیشه ایرانیان چشم به راه نوید داده‌ای رهاننده بوده‌اند. از دید روان‌شناسی فراگیر اجتماعی ـ یا آن چه من آن را ناخودآگاهی تباری ایرانی می‌نامم ـ این امیدواری نشانه خوش‌بینی ایرانیان است. ایرانیان هرگز در سیاه‌ترین و تباه‌ترین روزگاران تاریخ خود، امید به آینه را از دست نداده‌اند. این امید، کانون کارمایه‌های روانی و اجتماعی بوده است و آنان را نیرو بخشیده و برانگیخته است که برای رسیدن به چنین آینده‌ای راست و روشن و نویدآفرین بکوشند. این را به شیوه‌های گوناگون می‌توان در آفریده‌های هنری ایرانی دید.


این استاد ادبیات، انتظار ظهور ایرانی را سبب پویایی ایران دانست و خاطرنشان کرد: همواره ایرانیان با نگاهی سازنده و پویا به جهان آینده نگریسته‌اند. آن تلخ کامی و بدبینی که نزد دیگر مردمان می‌تواند افسرنده و بازدارنده باشد، در ایرانیان کمتر دیده شده است. از این روست که یکی از ویژگی‌های بنیادین خوی و منشی ایرانی، شادمانی است. ایرانیان کمتر گرفتار اندوه و ناامیدی می‌شوند.

وی با اشاره به بی‌عدالتی دائم در جهان گفت: همه مردمان، در روزگار خود هنگامی که از آن چه در جهان پیرامونشان می‌گذشته است، خشنود نبوده‌اند. اگر به ادب پارسی نگاهی بیندازید، می‌بینید که سخنوران بسیار، زمانه خود را پایان جهان انگاشته‌اند، اما شاید بتوان گفت که در روزگار ما نشانه‌هایی افزون‌تر در جهان می‌توان دید که با آن چه درباره فرجام جهان و زمان بازپس گفته شده است، بیش تر سازگاری و هماهنگی دارد؛ زیرا در روزگار ما برجسته‌ترین ویژگی‌ای که در هیچ زمان دیگر نمونه‌ای نداشته، هماهنگی و یک پارچگی است. جهان به یاری فن‌آوری نو به سوی یکسانی و یگانگی پیش می‌رود. از این رو همه ویژگی‌های زندگانی، بازتاب و دامنه و کارکردی بسیار گسترده یافته است و مرزهای جغرافیایی مانند گذشته نمی‌ماند. این بزرگ ترین نشانه فرجام جهانی است. 

kazzazi-0211

این پژوهش گر در ادامه یادآور شد: به سخن دیگر اگر ستم و تباهی و بدی و شری در گوشه‌ای از جهان پدید بیاید، این بیم هست که در زمانی کوتاه به سراسر گیتی دامن بگسترد. امروز کسی نمی‌تواند خود را از پی آمدهای آن چه در جهان می‌گذرد، به دور و برکنار بدارد. این ویژگی تنها در روزگار ما دیده می‌شود. پدیده‌ها در این زمان همه بُردی جهانی دارد و می‌توان گفت امروز زمینه فراهم‌تر از روزگاران دیگر است، برای این که ما به پایان جهان نزدیک بشویم. البته این نزدیکی هم به آن معنا نیست که در چند سال یا دهه دیگر پایان جهان فرا برسد. به روی زمانه ما با این باور باستانی بیشتر هم‌سازی و هماهنگی دارد. نشانه آن را هم به شیوه‌های گوناگون می‌بینیم، برای نمونه در فیلم‌هایی که ساخته می‌شود این پدیده فرجام شناختی را می‌بینیم که در داستان فیلم گنجانده شده است.

شاعر «دستان مستان»، ایران را کانون فرهنگ و اندیشه و هنر جهان دانست و تصریح کرد: همین انگیزه‌ای شده است که ایران را سرزمین مینو و معنا بدانم. بسیاری از سامانه‌های آیینی بزرگ جهان از ایران به دیگر سرزمین‌ها برده شده‌اند. ما ایرانیان برای جهانیان پیام‌های ارزنده بسیاری داشته‌ایم. به هر روی ما مردمی هستیم که پشینه‌ای شکوه مند و گران سنگ و دیرینه در تاریخ جهان داریم. از دیگر سو مردمانی بسیار هوش مند هستیم. هنگامی که این دو یعنی پیشینه گران‌سنگ و کهن با هوش سرشار پیوند می‌گیرد، می‌تواند بسیار اثرگذار باشد، اما آن چه می‌ماند این است که ما ایرانیان باید بتوانیم از این دو توان و امکان بزرگ و کم مانند به بهترین شیوه بهره ببریم. می‌باید خود را بشناسیم و بازیابیم و خویشتن را باور کنیم. اگر چنین شود به یاری رنج و نیرو و توان ما می‌توانیم برای جهانیان نمونه‌هایی زنده و زیبا و زرین باشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 22:49  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 031

خبرگزاري فارس: « دکتر مير جلال‌الدين كزازي» با بيان اينكه ادبيات عاشورايي در سخن پارسي پيشينه‌اي كهن دارد گفت: كربلا همواره سرچشمه تاب و تب، شور و شرار و شورآفريني و همچنين خيزش‌هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي بوده است.

«ميرجلال‌الدين كزازي» پژوهشگر، منتقد و استاد ادبيات در گفت وگو با خبرنگار ادبي فارس اظهار داشت: از آن روي كه داستان كربلا و واقعه نينوا با دل ايرانيان پيوندي تنگ دارد، بهترين، زيبنده‌ترين و كارآمدترين زبان براي آن زبان هنر است. به ‌ويژه شعر كه هميشه در تاريخ و فرهنگ ايران چيره‌ترين هنر شمرده مي‌شده است. از همين روي اين رخداد شگرف، بهترين و ماندگارترين بستر خودش يعني «شعر» را در سخن پارسي يافته است.

kazzazi 010
«كزازي» افزود: ادبيات عاشورايي نمونه، بازتاب و قلمرويي از ادب آييني ايران است. اين ادب كه آن را عاشورايي مي‌نامند و زمينه‌ آن داستان نينوا و رخداد كربلا است، بخشي از ادب آييني پارسي شمرده مي‌تواند شد.
اين پژوهشگر در ادامه تصريح كرد: ادب عاشورا اصطلاحي است كه در اين ساليان به كار گرفته شده است. به سخن ديگر گونه‌اي از ادبيات پارسي است كه مي‌تواند دنباله‌اي شمرده بشود بر آنچه از سروده‌هاي سخنوران كهن در زمينه رخداد كربلا ديده مي‌شود.

ashoora 
وي افزود: اين زمينه يا بن مايه فرهنگي و ادبي،در سخن پارسي پيشينه‌اي كهن دارد. از ديرينه‌ترين نمونه‌هايي كه مي‌توانيم در اين گونه از ادب ياد كنيم چامه‌اي است از «كسايي مروزي» سخنور كهن ايراني كه بر آيين شيعي بوده است. او در چامه‌اي بلند كه با اين آغازينه (مطلع) آغاز مي‌گيرد:(باد صبا برآمد فردوس گشت صحرا/ آراست بوستان را نيسان به فرش ديبا)‌به بيان رخداد عاشورا مي‌پردازد.
اين مدرس ادبيات گفت: تا چند سال پيش بخش پاياني اين چامه شناخته نبود. به سخن ديگر تنها غزلواره چامه در دست مانده بود تا اين‌كه يكي از پژوهند‌گان در جنگي برنوشته، دنباله‌ اين چامه را يافت كه درباره‌ داستان نينواست. گذشته از اين در سروده‌هاي ديگر سخنوران كه بر آيين شيعي نبودند از اين نمونش‌ها (اشارات) و چشمزدها به رخداد كربلا ديده مي‌شود. براي نمونه در بيت‌هايي از «خاقاني شرواني» و «مسعود سعد سلمان» كه بر آيين شيعي نبوده‌اند مي‌توانيم اين گونه اشعار را بيابيم.

moharam
«كزازي» با اشاره به انواع حماسه گفت: «حماسه‌ راستين يا نمادين»، «حماسه‌ دروغين يا تاريخي» و «حماسه‌ ميانين يا ديني» گونه‌هاي حماسه در ادب پارسي هستند. در «حماسه ميانين» چهره‌ها و رخدادها نيمه نمادين است. به سخن ديگر با آنكه چهره‌ها و رخدادها تاريخي‌اند اما به گونه‌اي نمادينه شده‌اند. كهن‌ترين نمونه اين گونه از حماسه«خاوران نامه» اثر «ابن حسام خوسفي» است كه درباره‌ دلاوري‌هاي مولا علي - كه درودهاي خدا بر او باد- سروده شده است.
اين فردوسي شناس اشاره كرد: پاره‌اي از اين حماسه‌هاي ميانين(ديني) درباره‌ سالار شهيدان و رخداد كربلا است. واپسين حماسه از اين گونه كه مي‌توانم گفت گرانسنگ‌ترين و مايه‌ورترين نيز هست، سروده‌اي است به نام «باغ فردوس» از «ميرزا احمد الهامي» سخنور كرمانشاهي كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار مي‌زيسته است و پدر ابوالقاسم لاهوتي نيز هست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:12  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 032

«دکتر مير جلال الدين كزازي»، پژوهشگر ادبيات كهن مي‌گويد: برف در اسطوره‌هاي ايراني پديده‌اي خجسته و باشگون و اهورايي شمرده مي شود. هرچند از پديده هايي است كه با روزگار سرما در پيوند است كه در چشم ايرانيان روزگاري اهريمني مي‌نموده است.
اين پژوهشگر ادبيات كهن،شاعر و مدرس دانشگاه در گفت‌وگو با فارس گفت:«برف از واژه‌هاي كهن ايراني است. واژه‌اي باستاني و «هند و اروپايي» هست كه در اوستا «وفره» بوده است كه با «وپره» در سانسكريت همانندي داشته و در پهلوي «وفر» شده است كه هنوز در گويش‌هاي بومي پارسي اين ريخت وجود دارد.»
وي ادامه داد:«معناي كهن و ريشه‌اي اين واژه «پاشيدن، افشاندن، ريختن» و از اين گونه است. اما از ديد نمادشناسي ،برف در اسطوره‌هاي ايراني پديده‌اي خجسته و باشگون و اهورايي شمرده مي شود. هرچند از پديده هايي است كه با روزگار سرما در پيوند است كه در چشم ايرانيان روزگاري گجسته،بي شكون و اهريمني مي‌نموده است. »

barfi
«كزازي» تصريح كرد:«اين خجستگي برف در روزگار سرما بازمي‌گردد به رنگ سپيد آن. سپيدي در نمادشناسي ايراني هميشه نشانه اي فرخنده بوده است و هست. وارونه سياهي كه نشانه‌اي است پليد و ناهمايون و اهريمني. از اين روي براي نمونه در خوان‌هايي كه پهلوانان آييني از آنها مي گذرند تا به پاكي و پالايش برسند ما به نماد برف بازمي‌خوريم. در خوان هاي فرجامين هنگامي كه پهلوان به فرجام پويه شگرف و دشوار خود مي رسد برف به نمود مي آيد و رخ مي نمايد. »
خالق «در درياي دري» ادامه داد:«اين نشانه آن است كه پهلوان آييني از تيرگي هاي تن از آلايش‌هاي گيتي كه جهان خاكي است مي رهد به سپيدي، به روشني به رهايي راه مي جويد. يك كاركرد برجسته نمادشناختي از برف در داستان كيخسرو ديده مي آيد. كيخسرو شهريار آرماني و آييني ايران است. از اين روي هنگامي كه به بزرگترين، نازش خيزترين كردار خويش دست مي يازد كه در بندافكندن و كشتن افراسياب توراني است، در فرازناي شكوه فرمان روايي به ناگاه پادشاهي را فرو مي نهد به پارسايي و پرهيز روي مي آورد سرانجام جهان خاكي را فرو مي گذارد تا زنده به مينو (جهان نهان) راه ببرد.»

Dr.Kazzazi
اين باستان پژوه افزود:«اين راه بردن بدين سان در داستان آمده است كه كيخسرو با تني چند از پهلوانان نامدار ايراني به كوهي مي رسد. كيخسرو همراهان را بدرود مي گويد و در آن كوه در ميانه برف و دمه از ديدگان ناپديد مي شود. بازپسين پيوند كيخسرو با گيتي با جهان فرودين در برف رخ مي‌دهد. تو گويي كه برف مرز ميان گيتي و مينو است كيخسرو با گذشتن از برف و نهان شدن در آن به جهان ديگر كه جهان جاويد است،جهان جان است راه مي برد.»

barfi-1

نويسنده«رخسار صبح» افزود:«بدين سان اگر نماد شناسانه بنگريم از سياهي گيتي و تن به يكبارگي مي رهد سراپا به سپيدي مي رسد، اين سپيدي آغازي است براي آنكه به پيراستگي و پالايش بازپسين دست بيابد و به جهان نهان به نزد آفريدگار راه بجويد.»
وي در خصوص پرآوازه ترين شعر كهن پارسي درخصوص «برف» گفت:«در ادب كهن پارسي پرآوازه ترين سروده درباره برف «چامه»(قصيده) اي است از خداوندگار معاني «كمال الدين اسماعيل سپاهاني» كه با رديف «برف» سروده شده است «كمال الدين اسماعيل» فرزند «جمال الدين» سخنور ديگر سپاهاني است كه به دست مغولان به بازگفتي كشته مي شود. چند بيت از آغاز چامه ۵۰بيتي «كمال الدين اسماعيل» بدين قرار است:

هرگز كسي نداد بدين سان نشان برف
گويا كه لقمه اي است زمين در دهان برف
مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبيه است
اجرام كوه هاست نهان در ميان برف
ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار
از چه؟ ز بيم تاختن ناگهان برف
گشتند نا اميد همه جانور ز جان
با جان كوهسار چوپيوست جان برف
با ما سپيدكاري از حد همي برد
ابر سياه كار كه شر در ضمان برف

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:37  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

 

مير جلال الدين كزازي: زبان پارسي گنج ايرانيان است

kz008

   مير جلال الدين كزازي زبان پارسي را گرانمايه ترين گنج ايرانيان دانست. 
    اين زبان شناس و پارسيدان معاصر درباره زبان و ادب پارسي به ايسنا گفت: هر فرهنگ دوست در هر گوشه گيتي از مرگ زبان پارسي اندوهناك مي شود و بايد ايرانيان جان آگاه، دلسوز و بيدار دل از اين زبان پاسباني كنند.

kazzazi 024

كزازي افزود: با ستاندن وام واژه ها، ذهنيتي كه بر پايه اين واژه ها پديد مي آيد، ذهنيتي گسسته و آشفته خواهد بود و همچنين نمي توان هيچ رفتار زبان شناسي با آنها داشت و با ستاندن واژه ها براي نمونه واژه تكنيك به ناچار بايد واژه هاي ديگري مانند تكنسين، تكنولوژي و ... را به كار برد، كه اينها كولوني هاي زباني را پديد مي آورند كه اندك اندك با گسترده تر شدن، آن سرزمين را فرو مي گيرند و از بين مي برند.

DrKazazi

 اين نويسنده و پژوهشگر در ادامه گفت: بايد دروازه ها را در برابر واژه هاي بيگانه بست تا به فرهنگ و زبان ملي مان گزندي نرسد. او درباره اين كه در برابر هجوم واژه هاي بيگانه كه با افزايش اختراعات جديد و پيشرفت تكنولوژي، تعداد آنها نيز روز به روز در حال افزايش است، چه بايد كرد، گفت: بهترين شيوه اين است كه هنگامي كه ساخته و ابزاري را از ديگران مي ستانيم، نامي شايسته براي آن در زبان پارسي بستانيم و اگر به هر انگيزه اي چنين نكرديم، هرگز براي جبران سستي و ناتواني دير نيست و اين تنها پرسمان ايرانيان نيست و همه مردماني كه فرهنگ و زباني ديرينه دارند، با اين پرسمان روبه رويند. براي نمونه اسپانيايي ها در برابر واژه فوتبال و بسكتبال، واژه هاي خود را دارند و آن ها را در كنار همان واژه هاي فوتبال و بسكتبال به كار مي برند. اين فردوسي شناس معاصر درباره آينده زبان پارسي گفت: پاسباني از زبان پارسي، پرسمان روز شده است و امروز، ايرانيان به اين خودآگاهي رسيده اند كه بايد فرهنگ بومي، منش بومي و زبان بومي خود را پاس بدارند و اين شالوده كار است كه اندك اندك روش ها و شيوه هاي شايسته براي پاسداري از زبان و فرهنگ و منش ايراني پديد خواهد آورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:34  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 012

مير جلال الدين کزازي: كريسمس همان شب چله است

متن زیر برگرفته از سخنرانی دکتر کزازی در این همایش است:
«شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
مهر به معناي خورشيد و يكي از مغان ايراني و هندي است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني خداي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و مغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرشتي، مغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. يكي از ايزدان اهواريي مهر ايراني و هني بود. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.»
ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند. حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز ۲۵ دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر،‌ هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است.
Sunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آيين مهرپرستي گفته است:‌ «اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد.»

 kazzazi 037

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:1  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 016

این قسمت سومین و فرجامین قسمت از آثار استاد فرزانه می باشد. با دیدگاه های ارزشمندتان ما را یاری دهید.

---------------------------------------------------------------------

توانهای نهایی آدمی
نشر نی - سال ۱۳۷۲
این کتاب ، سومین اثری است که دکتر کزازی در زمینه فرا روانشناسی به زبان فارسی ترجمه کرده است. "کالین و ویلسن" نویسندگان این کتاب ، با دیدی سنجیده ، روانشناسانه و دانشورانه ، پدیده های فراروانشناسی را مورد بررسی و تحقیق قرار داده است.

----------------------------------

جهان اشباح
انتشارات عطایی - سال ۱۳۷۰

"جهان اشباح" کتابی در زمینه فرا روانشناسی است که دو نویسنده "دانیل هامر" و "آلکس رودَن" آن را نوشته اند. در این اثر ، پدیده های "فرا روانشناسی" به گونه ای گسترده و فراگیر بررسی شده است. جهان اشباح ، دومین ترجمه دکتر کزازی در زمینه فرا روانشناسی است.

---------------------------------

جهان پس از مرگ
چاپ اول : نشر دنیای کتاب - سال ۱۳۶۱
چاپ دوم : نشر دنیای کتاب - سال۱۳۷۱

"جهان پس از مرگ" اثر نویسنده نامدار انگلیسی "سر آرتور کُنان دویل" خالق کارآگاه معروف "شرلوک هلمز" است. کنان دویل در سال های واپسین زندگی ، به پدیده روح گرایی دلبستگی یافت و این اثر ، رهاورد همان سال هاست. کتاب از دو بخش پژوهش ها و داستان ها پدید آمده است و هر یک از داستان ها بر پایه یکی از آزمون ها و پدیده های روح گرایی نوشته شده است.

----------------------------------

رویدادهای شهر سنگی
نشر مرکز - سال۱۳۷۰

"اسماعیل کاداره" در این اثر داستانی ، به شیوه ای دلنشین و شاعرانه ، خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خویش را به رشته تحریر درآورده است. وی از نویسندگان نامدار آلبانیایی است که اکنون به شهرتی جهانی دست یافته است. یکی از داستانهای او با عنوان "سردار سپاه مرده" به بیش از پانزده زبان دنیا ترجمه شده است. دکتر کزازی با ترجمه این اثر ، اسماعیل کاداره را به جامعه فرهنگی ایران شناسانده است.

----------------------------------

سه داستان
نشر مرکز - سال ۱۳۶۷

"گوستاو فلوبر" نویسنده بلند آوازه و آفریننده آثار برجسته ای چون: "مادام بواری" و "سالامبو" است. فلوبر ، این اثر را در سال های پایانی زندگانی خود نوشت. سال هایی که نویسنده را در تلخ کامی و اندوهی ژرف فرو برده بود. کتاب شامل سه داستان "ساده دل" ، "افسانه ژولین ، تیمارگر پاک" و "هرودیا" است.

-------------------------------

سیلوی
نشر مرکز - سال ۱۳۷۰

"سیلوی" داستانی نه چندان بلند از "ژرار دونروال" است. وی از نویسندگان سخنور و نامدار فرانسوی در سده نوزدهم بوده است. ژرار دونروال چونان شوریده سرانی که زندگی را به سودای یافتن آنچه یافت نمی شود ، سیر کرده اند ، سراسر زندگانی را در پی نازنینی گشت که هرگز در عالم خاکی به دست نمی آید. از این رو ، به دنبال آنچه در عالم واقع به دست نمی آمد و در دسترس نبود ، به خواب و رویا پناه برد و سر در پی این سودا نهاد و در رویا گم شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:37  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazzazi 026

                     

دکتر میر جلال‌الدين كزازي معتقد است: انديشه‌هاي مولانا چونان بزرگ‌ مردي كه در دل تاريخ و فرهنگ ايران پرورده شده است، آن‌چنان آزادمنشانه و از هر بند رها هستند، كه در هيچ مرز و كراني نمي‌گنجند.

MOLANA

اين استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه در ادامه‌ي سخنانش در  روز بزرگداشت مولوي، تصريح كرد: اگر بخواهيم در پهنه‌ي ادب پارسي چند سخنور را برگزينيم كه بر ستيغ مي‌روند و سالاران سترگ سخن هستند، بي‌هيچ گمان يكي از آنان مولاناست. از نگاهي بسيار فراخ، گونه‌هاي سخن پارسي را در سه دسته بخش مي‌كنم؛ يك رزم‌نامه‌سرايي كه برترين چهره‌ي آن، «فردوسي» است. دو ديگر بزم‌نامه‌سرايي است كه چهره‌ي برجسته و نامدار آن، «نظامي» است. سه ديگر رازنامه‌سرايي يا ادب‌ نهان‌گرايانه كه برترين و نامدارترين سراينده در اين گونه‌ي ادب پارسي، «مولانا» است.

   MOLAVI

اين پژوهشگر افزود: مولانا راهي را به فرجام برده است كه سنايي آن‌را گشوده، و عطار آن‌را فراخي و همواري بخشيده است. او با سرودن رازنامه‌ي بزرگ خويش - «مثنوي» - ادب نهاني‌گرايي ايران را به فرجام و فرازنايي آن رسانده است. هيچ سخنوري در ايران بعد از مولانا نتوانسته در اين زمينه بالابرافرازد و اثر همسنگ و همتراز «مثنوي» بيافريند. اما شاهكار ديگر مولانا «ديوان شمس» هم آفريده‌اي است در گونه‌ي خويش بي‌همتا؛ برترين نمونه‌اي در آن گونه از شعر كه من آن‌را شعر ناخودآگاهانه مي‌نامم. بيش‌تر بيت‌هايي كه مولانا در غزل‌هاي «ديوان شمس» سروده، دستاورد دم‌هاي سرمستي و بي‌خويشتني اوست. اين غزل‌ها از ژرفاهاي رازآلود و ناشناخته‌ي نهاد مولانا برجوشيده و بر زبان او روان شده است و از اين رو آكنده از شور و شرار، انگيختگي و افروختگي است.

كزازي همچنين يادآور شد: از آن‌جايي كه بيش‌تر اين غزل‌ها طرب‌انگيزند، نشان از آن شادماني شگفت دارند كه مولانا چونان مرد خدا و دوستدار هستي، همواره آن را در نهاد و ناخودآگاه خويش مي‌داشته و مي‌آزموده است. مي‌توان گفت، مولانا كسي است كه توانسته خود را با آهنگ هستي دمساز كند. اين آهنگ آن‌چنان شادي و شور در او بر مي‌انگيخته كه خواب آرام را از او مي‌ربوده است.

اين نويسنده معتقد است: مولانا سازي است آن‌چنان به سامان‌شده كه با ضرب‌آهنگ جهان همراه و هماهنگ شده است؛ سازي كه به كم‌ترين انگيزش به نوا درمي‌آيد و نواي اين ساز غزل‌هاي شورانگيز «ديوان شمس» است.

كزازي با اشاره به انديشه‌هاي مولانا، ادامه داد: انديشه‌هاي مولانا هم‌ مرز زمان را در هم مي‌شكند و هم مرز مكان را؛ از آن‌جاست كه اين انديشه‌ها بازتابي جهاني يافته است. حتی كساني كه زبان پارسي نمي‌دانند و بخت آن را ندارند كه سروده‌هاي مولانا را در اين زبان شكرين و زيبا بخوانند، هنگامي كه به ياري ترجمه با انديشه‌هاي او آشنا مي‌شوند، اين انديشه‌ها در دلشان مي‌نشيند و آن‌ها را به شگفت مي‌آورد؛ زيرا انديشه‌هاي او به گستردگي انساني است.

كزازي با بيان اين مطلب كه مولانا به پرسش‌هايي پاسخ مي‌دهد كه پرسش‌هايي فراگيرند، گفت: هر انساني در درازناي زندگي خود به پاره‌اي از اين پرسش‌ها مي‌رسد و پاسخ آن را مي‌جويد و هنگامي كه اين پاسخ را در سروده‌هاي مولانا مي‌يابد، به آرامش مي‌رسد. مولانا را سخنوري دمساز با خويش مي‌يابد و از اين رو دل به او مي‌سپارد. از آن‌جاست كه مولانا امروز به سخنوري جهاني دگرگون شده است و نامي است كه براي جهانيان آشناست و ترجمه‌ي سروده‌هاي او كتاب باليني دوستداران انديشه و ادب شده است.

kazzazi 05

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:8  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

نازنین دوستان فرهیخته

درود بر شما

این بار نیز نگاهی کوتاه بر آثار دکتر میر جلال الدین کزازی خواهیم داشت. با دید گاههای ارزشمند و نابتان ما را یاری دهید.

kazzazi 02

-------------------------------------------------------------------------------

نامه باستان – جلد اول (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۷۹
چاپ پنجم : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۵
"نامه باستان" ، ویرایش و گزارشی است از شاهنامه فردوسی بر پایه برنوشته فلورانس و چاپ مسکو و ژول مول و خالقی مطلق انجام گرفته است و بیت ها از دیدگاه هایی گوناگون چون واژه شناسی ، نمادشناسی اسطوره ای ، زیباشناسی ، باورشناسی و ریشه شناسی کاویده و بررسی شده اند. این جلد از اثر ، از آغاز شاهنامه تا پایان زال و پادشاهی منوچهر را دربرمی گیرد.

-----------------------------

نامه باستان – جلد دوم (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۱
چاپ دوم : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۴

ویرایش و گزارش شاهنامه ، از پادشاهی نوذر تا پایان داستان رستم و سهراب.

------------------------------

نامه باستان – جلد سوم (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۲
چاپ دوم : انتشارات سمت - سال۱۳۸۶

ویرایش و گزارش شاهنامه ، داستان سیاوش.

------------------------------

نامه باستان – جلد چهارم (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۴
چاپ دوم : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۵

ویرایش و گزارش شاهنامه ، از داستان فرود سیاوش تا داستان اکوان دیو.

------------------------------

نامه باستان – جلد پنجم (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۴
چاپ دوم : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۵

ویرایش و گزارش شاهنامه ، از داستان بیژن و منیژه تا آغاز پادشاهی لهراسپ.

---------------------------------

نامه باستان – جلد ششم (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۴

ویرایش و گزارش شاهنامه ، از پادشاهی لهراسپ تا پادشاهی دارای داراب.

------------------------------------

نامه باستان – جلد هفتم (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۵

ویرایش و گزارش شاهنامه است از پادشاهی اسکندر تا پادشاهی بهرام ، به شیوه ای که در دیگر جلدهای این رشته از کتاب به کار گرفته شده است.

-----------------------------

آتالا و رُنه
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۶۶
چاپ دوم : نشر مرکز - سال ۱۳۶۷
چاپ سوم : نشر مرکز - سال۱۳۶۹
چاپ چهارم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۰

"آتالا و رُنه" در بر گیرنده دو داستان جداگانه از نویسنده چیره دست و مشهور فرانسوی "شاتوبریان" است. دکتر کزازی در دیباچه مفصل این کتاب ، زندگینامه شاتوبریان را بر پایه نوشته های وی ، بویژه کتاب گرانسنگ "یادمانهای آن سوی گور" بررسی کرده و سرچشمه های دو داستان آتالا و رُنه را به دست داده است.

-----------------------------

انه اید
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۶۹چاپ سوم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۱

"انه اید" اثر ویرژیل ، حماسه سرای بزرگ لاتین است که برای اولین بار توسط دکتر کزازی به فارسی ترجمه شده است. انه اید ، یکی از سه اثر بزرگ پهلوانی در فرهنگ و ادب اروپایی است. دو حماسه دیگر ، "ایلیاد" و "اُدیسه" است. انه اید را می توان همچون اُدیسه ، دنباله ای بر ایلیاد شمرد. "انه" بزرگزاده ای تروایی بوده است که از آتش و خون جان به در برده و در جستجوی سرزمینی نوید داده شده در دریاها و خشکی ها سرگردان شده است.

 

-----------------------------

ایلیاد
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۷چاپ چهارم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۳

"ایلیاد" شاهکار "هومر" اثری است که بارها به زبانهای اروپایی ترجمه شده است. پس از ترجمه "انه اید" و استقبال اهل فرهنگ و ادب از این اثر ، دکتر کزازی به درخواست دانشوران ، دو نامه دیگر پهلوانی در ادب اروپایی ، ایلیاد و اودیسه را نیز به همان شیوه به پارسی ترجمه کردند.

 

 

-----------------------------

اُدیسه
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۹
چاپ چهارم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۳

"اُدیسه" اثر دیگر هومر ، یکی دیگر از سه گانه های ادب پهلوانی اروپایی است که توسط دکتر کزازی به پارسی ترجمه شده است.

-----------------------------

تلماک
نشر مرکز - سال ۱۳۶۸

جایگاه تلماک ، اثر گرانسنگ "فنلون" را در ادب و فرهنگ فرانسه ، تنها می توان با "گلستان" سعدی و "قابوسنامه" سنجید و برابر نهاد. سات های بسیار ، تلماک را در آموزشگاه های فرانسه همچون گلستان به قصد آموختن ادب و اخلاق و آیین به نوآموزان می آموخته اند و فنلون چون آموزگاری فرزانه ، در چهره نمادین "مانتور" ، فرزند جوان اولیس ، تلماک را اندرز می داده است.

 

-----------------------------

بهار خسرو
نشر مرکز - سال ۱۳۷۴

"پیترو چیتاتی" ، از ایران شناسان دلبسته و علاقمند به تاریخ و فرهنگ ایران است. وی در این اثر بدیع ، شاعرانه و دل انگیز ، به شیوه ای داستانگونه ، نماها و چشم اندازهایی از تاریخ و فرهنگ ایران را بررسی و به زیبایی ارایه کرده است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 11:40  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

خوانندگان فرهیخته و گرانمایه را درود می گوییم.

این بار بر آن شدیم نگاهی کوتاه بر آثار دکتر میر جلال الدین کزازی داشته باشیم. باشد که خوانندگان گرامی را که سخن سنجند و ادب دوست پسندیده و دلپذیر آید.

kazzazi 03

-----------------------------------------------------------------------------

آب و آینه (مجموعه مقاله)
نشر آیدین - سال ۱۳۸۴

جستارهایی است در ادب و فرهنگ که پهنه ای از ادب و فرهنگ و اندیشه ایرانی را در بر می گیرد و در آن ، زمینه هایی گوناگون از اسطوره شناسی و باورهای باستانی تا ادب کودکان کاویده شده است. این جستارها در میانه سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۲ در مجله ها و نشریه های دانشگاهی و فرهنگی ، پراکنده ، به چاپ رسیده بوده است.

 

---------------------------------

از گونه ای دیگر (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۶۸
چاپ دوم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۰

"از گونه ای دیگر" مجموعه ای فراهم آمده از چهار جستار یا مقاله است که همگی در زمینه فرهنگ و ادب نوشته شده اند. گفتارهای این دفتر که برخی از آنها برای اولین بار در این اثر به چاپ رسیده اند و بعضی پیش تر در گاهنامه ها نشر شده اند ، در چند زمینه پیوسته با هم و جملگی بر زمینه فرهنگ ایرانی و میراث معنوی آن است.

-------------------------------------

بیکران سبز (دفتر شعر)
نشر مرکز - سال ۱۳۶۹

"بیکران سبز" گزیده ای از سروده های دکتر کزازی است که در میانه سال های۱۳۵۰ تا۱۳۶۷را دربر می گیرد.

---------------------------------

پارسا و ترسا (عطارشناسی)
انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی - سال ۱۳۷۶

"پارسا و ترسا" گزارشی است از داستان شیخ صنعان ، عطار. این چامه که از دشوارترین و پیچیده ترین چامه های خاقانی است ، توسط دکتر کزازی از سه دیدگاه ویژه واژه شناسی ، زیباشناسی و ژرفاشناسی بررسی شده است.

-----------------------------

پرنیان پندار (مجموعه مقاله)
انتشارات روزنه - سال ۱۳۷۶
"پرنیان پندار" مجموعه ای است از مقالات گوناگون دکتر کزازی در زمینه های متنوع فرهنگی و ادبی که جملگی در میانه سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ نوشته شده اند و در ماهنامه ها به چاپ رسیده اند. پرنیان پندار ، سی و دو جستار یا مقاله را در برمی گیرد.

----------------------------

پند و پیوند - گزارش بیست غزل حافظ بر پایه زیباشناسی و باورشناسی (حافظ شناسی)
نشر قطره - سال۱۳۷۸

"پند و پیوند" در حقیقت ، جلد دوم کتاب دیرمغان است که در آن ، دکتر کزازی به شیوه ای نو به گزارش غزل های حافظ پرداخته است و غزلهای خواجه را بر پایه زیبا شناسی و باورشناسی بررسی و گزارش کرده است.

-----------------------------

تَرجُمانی و تَرزَبانی (هنر ترجمه)
نشر جامی - سال ۱۳۷۴

"تَرجُمانی و تَرزَبانی" حاصل کند و کاوها ، درنگ ها و دیدگاه های دکتر کزازی درباره هنر ترجمه است که در چند جستار فراهم آمده است و در آن شیوه های گونه گون ترجمه مورد بررسی قرار گرفته است.

-----------------------------

تندبادی از کنج (شاهنامه شناسی)
نشر آیدین - سال ۱۳۸۶

"تندبادی از کنج " گزارشی است بیت به بیت و همه سویه از داستان رستم و سهراب شاهنامه ، بر پایه دانشهای گونه گون ادب شناسی و سخن سنجی ، با دیباچه ای در چگونگی و ارزش این داستان.

-----------------------------

دُرّ دریای دَری (شاهنامه شناسی)
نشر مرکز - سال ۱۳۶۸

"دُرّ دریای دَری" کتابی کم نظیر در ادب پارسی است. این کتاب گزارش درازآهنگی است از قصیده ای بلند که دکتر کزازی آن را در ۲۷۸ بیت سروده است و چنین آغاز می شود :
هر که او را شور معنی گستری است
زیب شعرش دُرّ دریای دَری است
در این چامه بلند ، سرگذشت شعر پارسی از آغاز تا روزگار ما نموده شده است. علاوه بر آن ، زندگینامه ، نکات ویژه زندگی و نیز شیوه سخنوری هر شاعر بیان گردیده است.
نویسنده در مقدمه گسترده خویش بر این اثر ، مطالب جالب و مفیدی در زمینه "چیستی هنر" و نیز "چگونگی آفرینش هنری" آورده است که در جای خود ، روزنی به جهان پر رمز و راز هنر است.

-----------------------------

دیدار با اژدها (گزارش سفر)
نشر قطره - سال ۱۳۸۰

"دیدار با اژدها" ، روزنگار سفر کوتاه دکتر کزازی به چین ، سرزمین افسانه ای آسیاست. این اثر که از دید شیوه و قالب یکسره با روزهای کاتالونیا همسان و دمساز است ، پیوندهای فرهنگی ، تاریخی ایران و چین را مورد بررسی قرار داده است. دکتر کزازی اعتقاد دارد که شناخت چین کهن ما را در شناخت خویش یاری خواهد داد ، چرا که چین کهن یادگارها و نشانهای بسیاری از فرهنگ گرانسنگ ما را نهفته دارد ، از سوی دیگر ، چین نو ، در بسیاری از چاش ها ، گرایش ها و هنجارهای اجتماعی ، فرهنگی با ایران امروز سنجیدنی است و در یافتن راه حل ها و راهکارهای بایسته برای پرسش های اکنون جامعه ما در رویارویی سنت با نوگرایی و یا جهانی شدن و بومی ماندن می تواند مطرح باشد.

-----------------------------

دیر مغان (حافظ شناسی)
نشر قطره - سال ۱۳۷۵

"دیر مغان" گزارش بیست غزل حافظ است ، از آغاز دیوان وی و بر پایه زیباشناسی و باورشناسی. دکتر کزازی در این اثر کوشیده است از نگاهی متفاوت ، غزل های خواجه شیراز را بنگرد و آنها را بر پایه زیباشناسی و باورشناسی که دیگر حافظ پژوهان کمتر بدان پرداخته اند ، بکاود و بررسد. نویسنده وعده کرده است که در آینده ، بقیه اشعار حافظ را به همین شیوه مورد کند و کاو قرار دهد.

-----------------------------

رخسار صبح (خاقانی شناسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۶۸چاپ سوم : نشر مرکز - سال ۱۳۷۴

"رخسار صبح" کتابی است حجیم و هفتصد صفحه ای در گزارش قصیده ای بلند و دلپسند از خاقانی. به تقریب ، نیمی از این کتاب ، شامل دیباچه مفصلی است در شرح زندگانی و شیوه شاعری این قصیده سرای بزرگ ایران. دکتر کزازی در این اثر کوشیده است بر پایه سروده ها و نوشته های خاقانی ، زندگی وی را بررسی کرده و روشنایی هایی بر بخش های تاریک و ناشناخته زندگی وی بیندازد. دکتر کزازی در این کتاب ، همانند کتاب های "سوزن عیسی" و "پارسا و ترسا" کوشیده است تا این چامه بلند خاقانی را بر بنیاد واژه شناسی ، زیباشناسی و ژرفاشناسی بررسی کند.

-----------------------------

روزهای کاتالونیا (گزارش سفر)
چاپ اول : نشر واژه آرا - سال ۱۳۷۹
چاپ دوم : نشر نویسنده - سال ۱۳۸۴

"روزهای کاتالونیا" روزنگارهای سفر اسپانیاست که از دوازدهم فروردین ماه ۱۳۷۶ تا پنجم تیرماه ۱۳۷۸ را در بر می گیرد.

-----------------------------

رؤیا ، حماسه ، اسطوره (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۲چاپ سوم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۵

"رؤیا ، حماسه ، اسطوره" آنچنانکه از عنوان آن برمی آید ، سه قلمرو پر رمز و راز و جاودانه رویا ، حماسه و اسطوره را در بر می گیرد. این اثر ، در حقیقت پایان نامه و تز دکتری نویسنده است.

-----------------------------

جلد اول - بیان (زیباشناسی سخن پارسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال۱۳۶۸چاپ هفتم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۵

این کتاب نخستین جلد از دوره سه جلدی "زیباشناسی سخن پارسی" است که در موضوع دانش بیان نوشته شده است. دکتر کزازی این اثر را به شیوه کتاب های آموزشی برای دانشجویان دانشگاه ارایه کرده است.

-----------------------------

جلد دوم - معانی (زیباشناسی سخن پارسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۰چاپ ششم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۵

"معانی" جلد دوم از مجموعه سه جلدی "زیباشناسی سخن پارسی" است که زبان شکرین و شیوای پارسی را بر پایه این دانش بررسی و کاویده است.

-----------------------------

جلد سوم - بدیع (زیباشناسی سخن پارسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۳چاپ پنجم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۵

"بدیع" سومین جلد از مجموعه "زیباشناسی سخن پارسی" است. جلدهای اول و دوم این مجموعه عهده دار بررسی دو دانش دیگر زیباشناسی ادب پارسی ، یعنی "بیان" و "معانی" هستند.

-----------------------------

سراچه آوا و رنگ (خاقانی شناسی)
چاپ اول : انتشارات سمت - سال ۱۳۷۶
چاپ سوم : انتشارات سمت - سال ۱۳۸۵

"سراچه آوا و رنگ" کتابی است که دکتر کزازی آن را در "خاقانی شناسی" نوشته است. در این اثر ، دوازده قصیده ، یک ترکیب بند ، شانزده غزل ، نُه قطعه و هشت رباعی یا چارانه بررسی و کاویده شده است. در گزارش بیت ها ، زمینه ها و دانش های گونه گون چون: واژه شناسی ، ریشه شناسی ، زبان شناسی سنجی ، باورشناسی ، نمادشناسی و زیباشناسی به کار گرفته شده اند.

-----------------------------

گذری و نظری بر آثار و احوال (زیست نامه)
شهر کتاب - سال ۱۳۷۷

"گذری و نظری بر آثار و احوال" زیست نامه ای است کمابیش فشرده که از آغاز تا سال ۱۳۷۶ را از زندگانی پر بار  دکتر کزازی در بر می گیرد.

-----------------------------

گزارش دشواریهای دیوان خاقانی (خاقانی شناسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۸چاپ دوم : نشر مرکز - سال ۱۳۸۵

دکتر کزازی در این اثر گرانسنگ که در هزار صفحه به چاپ رسیده است ، بیت های دشوار و هنری در سراسر دیوان خاقانی را بررسی و گزارش کرده است. وی پیش از این کار ، نخست دیوان خاقانی را در دو جلد ویراسته و به چاپ سپرده بود. در این چاپ ، مولف در کنار بی هایی که می بایست گزارده می شدند ، ستاره ای نهاده بود. در "گزارش دشواریهای دیوان خاقانی" این بیت های ستاره دار گزارده شده اند و گاه نیز نکته های نغز و بازنمودنی در بیت های بی ستاره نیز گزارش شده اند.

-----------------------------

مازهای راز (شاهنامه شناسی)
چاپ اول : نشر مرکز - سال ۱۳۷۰چاپ دوم : نشر مرکز - سال۱۳۸۰

"مازهای راز" جستارهایی است در شاهنامه فردوسی و در برگیرنده شش مقاله درباره شاهنامه است. نخستین جستار ، "نمادشناسی اسطوره در داستان ضحاک" است که به همایش جهانی بزرگداشت فردوسی که در دی ماه ۱۳۶۹ در تهران برگزار شد ، پیشکش شده است.

 

 

 

-----------------------------
 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:4  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazazi-012

 به مناسبت بزرگداشت استاد دکتر میر جلال الدین کزازی (۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۵)

هر كه او را شورِ معني گستري است
زيبِ شعرش «دُرِ دريايِ دري» است.

از قلم كزّازي اخترنشين،

كه آفتابِ چرخ را كرده چو زين،

گاه توفان، گاه رعد آرد برون،

ليك ويراني نيايد از درون.

-----------------------

در «سراچه ي رنگ و آوا» جاي جُست،

باور و سبك و زبان را بازجست،

نيز با زيبايي و ريشه و سُخَن
وز نماد، آن رازهاي هفت فَن.

كرد خاقاني شناسي را نشان

همچو خورشيدي ميانِ اختران.

باز با خاقانيِ دشوارگو،

«پارسا، ترسا» بگشته رو به رو،

شيخ ِصنعان را بگفته داستان،

چامه ي خاقاني است، اين را بدان.

سويِ خاقاني به پروازي دگر،

از چكادي بر چكادي در گذر.

هست «ديوان»ي سترگ و استوار،

در «گزارش» نيز ابياتي، به كار.

كرده در «رخسارِ صبح» اش آشكار،

چهرِ خاقاني همانندِ بهار.

«سوزن عيسي» رهاوردي دگر،

آنِ خاقاني ست، اينجا را نگر.

چون مسيحا گشت بر چرخِ برين،

بود او را سوزني از اين زمين.

زان سبب پروازِ او ناساز گشت،

آفتابِ چرخ را دمساز گشت.

-----------------------

زان دگر سو ساخت از جستارها،

سه ده و دو، «پرنيان پندار»ها.

-----------------------

استاد كزازي

تا سوي «دير مغان» بشتافته ست،

حافظِ شيرين سخن را يافته ست.

«پند و پيوند» از پسِ «دير مغان»،

هست حافظ را چو ياري در نهان.

------------------------

وز «بديع» و از «معاني» و «بيان»

كرده گفتِ پارسي را شارسان،

هست زيبايي شناسي را نگين،

بر سرِ تاجِ سخن هاي مِهين.

واعظِ كاشف بيازيده است دست،

تا «بدايع» را بيارد در نشست.

------------------------

شاخسارِ شعر را كرده بلند،

مرغكانِ شوخِ خوش آواز چند،

چامه هايش استوار و وهمني،

كنده هر جا شيوه ي اهريمني.

«بيكرانِ سبز» نامِ چامه هاست،

برفزاينده ي غرور خامه هاست.

-------------------------

دكتر كزازي

ديگرش «رؤيا و اسطوره …» است و راز،

از «…حماسه» مازها را كرده باز.

------------------------

«ترجماني، ترزباني» ديگر است،

از هنرها ترجمان را زيور است.

«ايلياد» و «انّه ايد» ش شاهكار،

راهوارِ ترجماني را مهار.

دو دگر، «اوليس» و «تلماك» است، هين!

بازخوان و  پهلواني را ببين.

هومر و ويرژيل دارندي سپاس،

بر كزازي از براي اين لباس،

كو نهاده بر تنِ يونانيان،

زان دگر بر پيكرِ آن روميان.

بافته از تار و پودِ پارسي،

بايدش باريك و نيكو وارسي.

هست «آتالا و رنه» از برّيان،

داستانِ عشق كي ماند نهان.

 

اين نه پايانِ دگرگويي بود،

رويِ گفتِ او دگر سويي بود.

 

«شهرِ سنگي…» را دگر «…رودادها»ست

داستاني از سرِ بيدادهاست.

از«بهار خسرو» ش يادي سزد،

بادِ مهرش از دگر سوها وزد.

باز هم اين ارمغان آنِ شماست،

چون به ايران است و ايران زآنِ ماست.

از نويسايي دگر در باختر،

آوريده «داستان سه» سر به سر.

dr. kazzazi

 

«مرگ و دنياي پس از آن» آنِ ماست،

چشم ها را گر بگرداني رواست.

از «توان هاي نهان آدمي»

نيز از «اشباح» در روي زمي،

گفته ها از لوحِ جان آورده است،

رازِ جانِ آدمي پرورده است.

----------------------

از يكي «ديدارِ او با اژدها»،

داستاني هست كش مانده به جا،

«روز كاتالونيا» از اندلس،

برج ها برساخته از خاك رس.

-----------------

سوي ديگر چون ببيني شيخِ ماست،

سعديِ شيرين سخن اِستاده راست،

از «غزلها»يش يكي دفتر به جاست،

كه مسِ دل را چو سنگِ كيمياست.

 

ديگرش دفتر ز خيام حكيم،

از «رباعي ها» ي ارزنده چو سيم،

سيم ني، زر گويمش بهتر بود،

بر سرِ شعرِ دري افسر بود.

 kazzazi

 

از دو ديوانِ دگر يادي سزد،

كِش چو قندِ پارسي اش مي مزد.

يك «سپاهاني» دگر «شيخ قجر»،

كو ز كزّازي رسيدش كرّ و فرّ.

---------------------

ليك در سنگِ دگر گفتارها،

هر چه از شهنامه گويم بارها،

باز بايد گفتِ ديگر آورم،

تا نپندارند كِهتر داورم.

چون ز كزّازي سخن گويم كنون،

شاهنامه هست از معنا فزون.

 

«مازهاي راز» راز اختري است،

ز آتش و اسپند نيكو دفتري است.

 

تا «ز گونه ي ديگر» ش نارم سخُن،

دل نيارامد ازين مرد كهُن،

شانزده جستار از ايران زمين،

از فرَوَهْر، از سپهرِ اخترين،

نيز از شهنامه و گرشاسب و فرّ،

باز خوان و تيزبيني را نگر.

 

«باستان نامه» ز بهر شاه توس،

بازخوان و باز بين اش چون عروس،

نامه ي بشكوه و كندآور ببين،

نام رستم را بكرده بآفرين.

استوار و كوهسان برجاي هست،

واژه ها دانند خوش جاي نشست،

واژه هاي پارسي كز تازيان،

روي دربنهفته بودندي ز جان،

چون يلان اينك ميان كارزار،

خفت وخيزي كرده اند و شاهوار،

گام در اين كوي و اين برزن زنند.

دست بگشاده، نه ديگر تن زنند.

چون ستيهنده بيايد اين زبان،

تاندي خم بر نيارد در ميان.

زين ميان شش دفترش آمد تمام،

چندِ ديگر گر بيفزودي به كام،

خورسند و شاد گشتي آن حكيم،

مي نَمادي آن دگر را دل دو نيم.

---------------------

آنچه گفتم يك ز صد را برنگفت،

دُرِّ معنا را نمي يارم كه سُفت.

ليك كزّازي بماند برقرار،

از براي ميهن ما، يادگار.

چهره اش از چهره هاي ماندگار،

تا هزاران سال، ني دي و نه پار.
j_kazazi

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:29  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

kazazi-ae 

 

ايران: در راستاي آشنايي با مفاخر ادبي ايران زمين و همچنين آشنايي با انديشه سبز اين بزرگواران به سراغ او رفتيم. كسي كه به واقع مانند رودخانه اي است كه مي شود بي سروصدا از هر كجاي او آب برداشت.پي بردن به عمق افكار ناز خيزش در مجالي كوتاه كاري بس دشوار به نظر مي رسيد به هر روي سعي كرديم در كوچه باغ بهارگونه پندارش گامي برداريم شايد بدان مقصد عالي برسيم.

اين انسان والا، نيك پندار و راستين كسي نبود و نيست جز استاد دكتر ميرجلال الدين كزازي. با هم گزيده اين گفتمان را مي خوانيم:

در ابتدا اگر امكان دارد خود را براي خوانندگان خوب ما معرفي كنيد.

 

من گمان دارم خوانندگان پيگير مرا مي شناسند. زيست نامه من به شيوه گوناگون چاپ شده. به هر روي در سال۱۳۲۷ در كرمانشاه زاده شده در خانواده اي كه بنيانگذار شيوه نوآموزش در اين سامان بوده اند. از دوران كودكي با فرهنگ گرانسنگ ايران و شكرين پارسي به پايمردي روانشاد «پدرم» كه فرهيخته ترين مردمي است ديده شده انگيزه اي شد اين رشته را انتخاب كنم. عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي بوده و ۴۰جلد كتاب نوشته ام يا برگردان كرده ام در زمينه ويرايش متون و...

در ساليان دانشجويي همسري شايسته كه در زندگي يار مددكار من بوده، انتخاب نموده و بخت بزرگي مي دانم. ۴فرزند دارم، ۲پسر كه يكي سال پنجم پزشكي، ۲ديگر (دومي) در رشته برق و الكترونيك و ۲دختر كه توأمان (دو قلو)  در سالهاي دبيرستان مشغول تحصيل مي باشند.

                                            

kazazi

 

 

·         هدف شما از انتخاب رشته ادبيات چه بوده؟

من گمان دارم اگر به داد و بي هيچ يك سو نگري به فرهنگ ايران بنگريم در اين راستاي حقيقت بي گمان خواهيم شد كه برجسته ترين فرهنگ ايران پس از اسلام شعر است. هر سرزميني ستيغ فرهنگي دارد كه اين ستيغ براي ما شعر است. اگر بخواهيم به شناخت گوهري از فرهنگ ايراني برسيم توانمندترين و مايه ورترين آبش خور، شعر پارسي است. به سخن ديگر منش و انديشه و توانهاي ذهني و هنري انسان ايراني در شعر پارسي است كه به بهترين، روشن ترين و آشكارترين شيوه بازتافته است كه گسسته از شعر امكان ندارد. اگركسي بخواهد گسسته از شعر، فرهنگ و منش ايراني را درك كند بي گمان در اين كار ناكام است. من چون سخت سودايي فرهنگ ايران بودم و در جست وجوي شناختن آن، شعر (ادب پارسي) را برگزيدم.

 

·         آقاي دكتر تا چه اندازه اي توانسته ايد تما م معلومات خود را در يك دوره تحصيلي چهارساله (كارشناسي) به دانشجويان انتقال دهيد؟

پاسخ به اين پرسش دشوار است. زيرا كه فرآيند آموزشي در دانشگاه تنها به رفتار من بستگي ندارد. اين زمينه فرآيندي بسيار پيچيده است كه يكي از كارسازها در آن رفتار و شيوه آموزش استاد است. كارسازهاي ديگري كه در فرجام، اين فرآيند را پديد مي آورند از گونه رفتار دانشجويان، سامانه آموزشي و چگونگي آموزه ها مي تواند بود. اما به هر روي آنچه من درباره خود مي توانم گفت در پاسخ پرسش شما اين است كه من در پيشداشت انديشه ها و دانسته هاي خود هرگز كمترين تنگ چشمي ندارم براي من بهترين دانشجو، پوياترين و جست وجوگرترين دانشجو است. دانشجويي كه همواره مي پرسد و در پي آن است كه دانش خود را بگسترد. اين دانشجو را من فرخنده مي دارم و آرزو مي دارم در دانشگاههاي ما بر شمار اين دانشجويان پيوسته افزوده شود زيرا اين كسانند كه آينده فرهنگي وعلمي ايران را پايه مي ريزند. فرهنگ ايران آنچنان گرانسنگ است كه براي شناختن و شناسانيدن آن به مردان و زناني نياز داريم كه در راه جستن وخواستن، سرافراز و صوفي وار گام بردارند آنچنان كه پير هژير بلخ (حضرت مولانا) فرموده است: تشنگي را بجويند نه آب را. هر سرابي براي آنان آغاز تشنگي و نيازي پرشورتر و شكيب تر باشد. اگر من توانسته باشم چنين انگيزه اي و نيازي را در دانشجويانم پديد بياورم بي گمان در كار خويش كامكار و بخت يار بوده ام.

 

·         آقاي دكتر، در صحبتهاي خود اشاره اي به شعر پارسي داشتيد. لطفاً سبك مورد علاقه خود را در غالب شعر بيان بفرماييد؟

من پاسخي روشن به پرسش شما نتوانم داد زيرا كه همه سبكها و شيوه ها را خوش مي دارم. اگر داد سخنوري و زمان آوري در آنها داده شده باشد براي نمونه چگونه مي توان اگر فردوسي را بزرگ داريم و حافظ و سعدي را خوار بشماريم كه در شيوه اي ديگرسان شعر گفته اند؟ اما اگر پرسش شما به اين نكته بازمي گردد كه من خود كدام شيوه را در سخنوري به كار مي گيرم پاسخ اين است كه من بيشتر زبان شكوهمند و كوبنده و به نيروي خراساني را خوش مي دارم و هيچ آفرينشي آگاهانه انجام نمي گيرد. در اينجا نكته اين است كه من سخنور در معناي راستين واژه نيستم يعني پيشه من شاعري نيست. گهگاه به پاس دل خويش خشك و تري را به هم مي پيوندم.

 

 

 

·         استاد؛ نسل جوان و جوياي نام امروز بيشتر به سمت شعر نو يا شعرايي مثل نيما گرايش دارند. علت اين امر از ديدگاه شما چيست؟

اگر بخواهم پاسخ روشني را به پرسش شما بدهم بي گمان سخن به درازا خواهد كشيد. براي اينكه اين زمينه به شايستگي كاويده شود و من بتوانم ديدگاههاي خود را به روشني در اين باره با دوستداران درميان بگذارم نياز به گفت وشنودي دراز آهنگ است. از اين رو خوش ترمي دارم كه پاسخي كوتاه و نارسا و نافرجام به پرسش شما ندهم. اگر سخت شما برآنيد كه پاسخ اين پرسش را از من بشنويد مي انگارم كه بايد در گفت وشنودي جداگانه به آن پاسخ داده شود. تا سخن بي هيچ خواهي و سرانجامي با خوانندگان شما در ميان نهاده آيد اما براي اينكه به هر روي پرسش شما بي پاسخ نمانده باشد من خوانندگان گرايان به اين زمينه را فرامي خوانم كه به واپسين شماره كتاب ماه هنر بنگرند. درآنجا من به گونه اي ديدگاه خود را درباره نوگرايي «مدرنيسم» در هنر باز نموده ام. آن جستار به گونه اي پاسخي براي اين پرسش مي توان بود.

 

·         استاد آيا مي توان به عرفان از زاويه هنر نگاه كرد؟

زبان عرفان، زبان هنر است اما در پيوند اين دو با يكديگر به اين نكته مي توان انديشيد كه به هر روي آزمون عارفانه در سرشت و ساختار نزديكي و پيوندي با آزمون هنري دارد. اگر نه زبان عرفان، هنرنمي باشد. آنچه اين دو را به هم مي پيوندد در نگاهي بسيار فراگير آن است كه اين دو در آزمون، بسيار ژرف، دروني، بويژه فردي اند. به سخن ديگر عارف مانند هنرمند جهان را يا انسان را بدان سان مي بيند و مي آزمايد كه خود مي خواهد اين نگرش و آزمون يكسره فردي است از آنجا كه مي بيند همواره عارفان بزرگ به اين نكته انگشت نهاده اند كه آنچه را دريافته اند و آزموده اند نمي توانند با ديگران در ميان نهند. مولانا اين ناتواني را در بيتي شگرف نشان داده است:

من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش

آزمون هنري در هنرمند نيز آزموني است يكسره فردي. هر رخداد هنري رويدادي است كه تنها يك بار روي مي تواند داد. آنچنان وابسته به دم است (يعني بر حالهاي هنرمند) در دم كه اگر هنرمند خود نيز بخواهد آن را تكرار كند نخواهد توانست.

 

·         به عنوان آخرين سؤال لطفاً بفرماييد شما چگونه بدينگونه سخنوري مي كنيد با حداقل كلمات بيگانه؟

نكته اين است كه باوري به پارسي سره ندارم زيرا كه برآنم هيچ زباني سره در هيچ جاي جهان نمي توان يافت. آنچنان كه هيچ نژاد و فرهنگي سره يافتني نيست و فرهنگها و نژادها و زبانها در داد وستدها همانطوري كه ديده ايم از يكديگر اثر پذيرفته اند. برآنيم كه جستن سرگي در فرهنگ و زبان و نژاد كاري بيهوده است كه بناچار نافرجام مي ماند و آنچه خوش مي دارم اين است كه زبان من تا آنجايي كه شدني است از واژه هاي بيگانه پاك و پيراسته باشد. زيرا كه از ديد من زبان آشفته، آلوده، كژمژ و بي سامان به ناچار ـ انديشه اي همگون و همگين ـ با خود را در پي خواهد آورد. چنين زباني بر منش و فرهنگ اثر خواهد نهاد و آن را به آشفتگي خواهد كشيد. زبان پارسي، زباني است توانمند و بي نياز و اگر هم نيازي دارد به اندازه هر زبان ديگري است كه مي شناسيم. از اين رو چرا بايد اين زبان دل انگيز، شيوا و آهنگين را كه به راستي برترين زبانها براي سرودن و آفرينش زيباست، با واژه هاي بيگانه كه از ديدگاههاي گوناگون با ساختارها و هنجارهاي زبان ما ناسازگارند بياوريم. زبان فارسي از ديد زبان شناسي زباني پيشرفته است به سخني ديگر «برون زبان» بوده است. در درازناي روزگاران از زبانهاي ايراني سترده شده است. سرانجام اين زبانها رسيده اند به فارسي دري واژه هايي كه از ديگر زبانها به وام مي ستانيم در فارسي به كار مي بريم در سنجش با واژه هاي فارسي كه ساده بوده اند. واژه هايي كه من آنها را «بياباني » مي نامم. يعني واژه هايي كه هنوز شهر آيين و متمدن نشده اند. دراين زمينه به فراخي مي توانم سخن گفت ولي چون پايه اين گفت و شنود به كوتاهي چيده شده به اين اندك بسنده مي كنيم.

 

·         در پايان تشكر مي كنم از شما كه وقت گرانبهاي خود را در اختيار خوانندگان گرامي ما قرار داده ايد. اگر سخني مانده بفرماييد.

درود گرم من بر خوانندگان فرهيخته روزنامه ايران كه پيش من روزنامه اي گرامي است زيرا نام ستبر و نازش خيز و جاودانه ايران را بر پيشاني خود دارد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:45  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

mandegar 09

دكتر مير جلال الدين كزازي استاد بر جسته ادبيات فارسي كه متولد خاك فرهنگ پرور كرمانشاه است به عنوان يكي از۲۴ چهره ماندگار كشور معرفي شد.پنجمين همايش چهره های  ماندگار به منظور نكو داشت از فرهيختگان علمي - فرهنگي هنري با حضور ده ها تن از محققان - پژوهشگران و چهره هاي علمي و فرهنگي كشور در محل مركز همايش هاي بين المللي صدا و سيما بر گزار شد.

 

در اين مراسم دكتر مير جلال الدين كزازي به عنوان چهره ماندگار ادبيات فارسي كشور معرفي شد.
هم چنين دكتر پرويز كردواني در رشته جغرافيا، دكتر منوچهر ستوده در رشته جغرافياي تاريخي، دكتر اسماعيل حاكمي والا در رشته ادبيات فارسي، هوشنگ مرادي كرماني در رشته داستان نويسي، دكتر علي اكبر فرهنگي در رشته مديريت، آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي در رشته حقوق خصوصي و زنده ياد منوچهر آتشي در رشته شعر به عنوان چهره هاي ماندگار مورد نكو داشت و تجليل قرار گرفتند .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 23:9  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  | 

براي نخستين نوشته بر آنيم كه خوانندگان گرانمایه را با استاد آشنا كنيم: 
  

استاد دكتر مير جلال الدين كزازي به سال ۱۳۲۷ خورشيدي در خانواده اي فرهيخته ـ که از بنیانگذاران شیوه ی نو آموزش در این سامان بودند ـ در كرمانشاه زاده شد و آموزش خود را تا دريافت ديپلم طبيعي(تجربي) در همين شهر گذراند و در سال ۱۳۴۶ به دانشكده ي ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران راه يافت .كارشناسي و كارشناسي ارشد را در رشته ي زبان و ادب پارسي در اين دانشكده سپري نمود.وي سال ها پس از اين در سال ۱۳۶۹ در آزمون دكتري ادبيات پارسي شركت جست و با رتبه اي بالا در دانشگاه تهران پذيرفته شد.در سال ۱۳۷۱توانست با راهنمایی (( دکتر اسماعیل حاکمی والا ))   از پايان نامه ي خود به نام "رويا – حماسه – اسطوره" دفاع كند.

دكتر كزازي از آغاز نوجواني دل در گرو دنياي دل انگيز ادب پارسي داشته و همواره در كار آفرينش آثار منظوم و منثور بوده كه اين علاقه به فرهنگ گران سنگ ايران را از پدر به يادگار ستانده است.

پاي بندي وي به وا‍‍ژگان كهن اما دل نشين پارسي دري پر آوازه و ستودني است.وي از سال ۱۳۵۴تا كنون در شمار دبيران فرهنگ و ادب در اين مرز و بوم بوده وهم اينك  استاد و عضو هیات علمی دانشكده ادبيات و زبان هاي خارجه وابسته به دانشگاه علامه طباطبايي تهران است.

دكتر گاهي شعر نيزمي سرايد و نام هنري شعري اش "زروان" مي باشد.

استاد با چند زبان اروپايي و از همه بيشتر با فرانسه آشناست و براي گسترش فرهنگ ايران زمين سفرهايي چند به كشور هاي مختلف داشته كه در دراز مدت ترين آنها مدتي را دردانشگاه بارسلون اسپانيا به تدريس ادب پارسي و ايران شناسي و شیعه شناسی پرداخته است.

از ايشان آثار پر شماري در قالب نوشتار(تاليف)- برگردان (ترجمه) - تحقيق و تصحيح به چاپ رسيده است.كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

 

نوشتار


۱-در دریای دری-- قصیده ای در ۲۷۸ بیت در سرگذشت شعر پارسی-- نشر مرکز/ ۱۳۶۸

۲-سراچه ی آوا و رنگ -- در خاقانی شناسی -- انتشارات سمت / ۱۳۷۶

۳-پرنیان پندار -- جستار هایی در ادب و فرهنگ -- انتشارات روزنه / ۱۳۷۶

۴- دیر مغان -- گزارشی از بیست غزل حافظ بر پایه ی زیبا شناسی و باور شناسی -- انتشارات قطره /۱۳۷۵

۵- پند و پیوند -- در اصل جلد دوم (( دیر مغان )) است. در بررسی غزلهایی از حافظ در پایه ی زیبا شناسی و باور شناسی / ۱۳۷۸

۶- رخسار صبح -- در گزارش قصیده ای بلند از خاقانی و نیز شرح زندگی و شیوه ی شاعری او -- نشر مرکز / ۱۳۶۸

۷- پارسا و ترسا -- گزارشی از داستان (( شیخ صنعان عطار )) از خاقانی -- انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی/ ۱۳۷۶

۸- سوزن عیسی -- گزارشی از قصیده ی (( ترسایی )) خاقانی -- انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی/۱۳۷۶

۹- زیبا شناسی سخن پارسی (۱) بیان  -- نشر مرکز/ ۱۳۶۸

۱۰- زیبا شناسی سخن پارسی (۲) معانی -- نشر مرکز/۱۳۷۰

۱۱-زیبا شناسی سخن پارسی (۳) بدیع -- نشر مرکز/ ۱۳۷۳

۱۲- ترجمانی و تر زبانی -- در باره ی هنر ترجمه و شیوه های گوناگون ترجمه-- نشر جامی/ ۱۳۷۴

۱۳-از گونه ای دیگر -- مجموعه ای از چهار مقاله در زمینه ی فرهنگ ایرانی و میراث معنوی آن -- نشر مرکز/ ۱۳۶۸

۱۴- ماز های راز -- جستار هایی در شاهنامه ی فردوسی-- نشر مرکز/ ۱۳۷۰

۱۵- رویا-حماسه-اسطوره -- پایان نامه ی دکتری -- نشر مرکز/ ۱۳۷۲

۱۶- نامه ی باستان -- گزارشی فراگیر از شاهنامه در ۹ جلد -- انتشارات سمت / ۱۳۷۹

۱۷- آب و آینه -- جستار هایی در ادب و فرهنگ -- نشر آیدین / ۱۳۸۴

۱۸- بیکران سبز -- دفتر شعر -- نشر مرکز / ۱۳۶۹

۱۹- تند بادی از کنج -- شاهنامه شناسی -- نشر آیدین / ۱۳۸۶

برگردان

۱-جهان پس از مرگ -- اثر (( سر آرتور کنان دویل )) -- دنیای کتاب/۱۳۶۱

۲- سه داستان -- اثر (( گوستاو فلوبر ))-- نشر مرکز / ۱۳۶۷

۳- ایلیاد -- اثر (( هومر ))-- نشر مرکز / ۱۳۷۷

۴- ادیسه -- اثر (( هومر ))-- نشر مرکز / ۱۳۷۹

۵- تلماک -- اثر (( فنلون )) -- نشر مرکز / ۱۳۶۷

۶- انه اید -- اثر (( ویر ژیل )) -- نشر مرکز / ۱۳۶۹

۷- بهار خسرو -- اثر (( پیترو جیتانی )) -- نشر مرکز / ۱۳۷۴

۸- سیلوی -- داستانی از (( ژرارد ونروال )) -- نشر مرکز / ۱۳۷۰

۹- رویداد های شهر سنگی -- از (( اسماعیل کاداره )) نویسنده ی آلبانیایی -- نشر مرکز / ۱۳۷۰

۱۰- توانهای نهایی آدمی -- از (( کالین ویلسن )) در زمینه ی فرا روانشناسی -- نشر نی / ۱۳۷۲

۱۱- آتالا و رنه -- دو داستان از (( شاتو بریان )) -- نشر مرکز / ۱۳۶۶

۱۲- جهان اشباح -- از (( دنیل همر )) و (( آلکس رودین )) -- در زمینه ی فرا روانشناسی-- انتشارات عطایی / ۱۳۷۰

تصحیح و ویرایش

۱- بدایع الافکار فی صنایع الاشعار -- از (( ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری )) نویسنده ی ایرانی قرن ۹ هجری -- در زمینه ی بدیع و تاریخچه ی بدیع نویسی -- نشر مرکز / ۱۳۶۹

۲- دیوان خاقانی -- در ( ۲ ) جلد -- نشر مرکز / ۱۳۷۵

۳- گزارش دشواریهای دیوان خاقانی -- بررسی و گزارش بیت های دشوار دیوان خاقانی -- نشر مرکز / ۱۳۷۸

۴- غزلهای سعدی -- نشر مرکز / ۱۳۷۱

۵- رباعیات خیام -- نشر مرکز / ۱۳۷۱

۶- دیوان میرزا محمد باقر حسینی سپاهانی ( شاعر قرن ۱۱ و ۱۲ ) -- نشر مرکز / ۱۳۷۶

۷- گزیده ای از سروده های شیخ الرییس قاجار ( از نوادگان فتحعلی شاه ) -- نشر مرکز / ۱۳۶۹

سفر نامه

۱- دیدار با اژدها -- سفر دکتر کزازی به چین -- انتشارات قطره / ۱۳۸۰

۲-روزهای کاتالونیا -- سفر دکتر کزازی به اسپانیا -- نشر واژه آرا / ۱۳۷۹

 

در فرجامين سخن براي ايشان از ايزد توانا كاميابي و پيروزي روز افزون خواهانيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 0:34  توسط احمد ابراهیمی فرد شربیانی [مديريت وبلاگ]  |